دیو را چون حور بیند او به خواب
پس ز شهوت ریزد او با دیو آب
رامین احمدی - خبرنامه گویا
خواب «شبکه» دیدهاید؟ در ایران میخواهید از رهبری یکنفره و کاریزماتیک به شبکهسازی برسید و با شبکهسازی حکومت کنید؟
«شبکه» برای هواداران حکومت نام رمز مافیاهای سپاه پاسداران است. تاریخ برای این مفسران حکومتی نمونههای موفقی ندارد. البته یک حکومت توتالیتر کاریزماتیک میتواند پس از مرگ رهبر خود به یک سیستم مافیایی یا الیگارشی تبدیل شود، اما این اتفاق بهندرت ناگهانی، نرم و بدون درگیریهای خونین رخ میدهد.
وقتی منبع اصلی مشروعیت فردی از بین میرود، رؤسای مافیاها باید قدرت را تقسیم کنند. رقابت شدید بین آنها جدید نیست و از آغاز دست انداختن این مافیاها بر حوزههای مختلف اقتصاد یک کشور وجود داشته است. رهبر کاریزماتیک گروههای مختلف را کنار هم نگه میدارد، اما با مرگ او، رقیبان برای تصاحب جایگاهش با هم میجنگند؛ حتی اگر در آغاز و برای مدت کوتاهی، مافیاهای رقیب از ترس سقوط نظامشان و برای جلوگیری از هرجومرج کامل، یک «شبکه»، شورا یا کمیته مشترک تشکیل دهند. از مسابقه رقابت خونین، داور حذف شده است.
در مدل مافیایی حکومت، قدرت از یک شخص به «شبکهای» از باندهای امنیتی، پلیس مخفی و سرمایهداران منتقل میشود.
این چرخش ساختاری حکومت اسلامی ایران است: گذار از یک حکومت مذهبی فردمحور و کاریزماتیک به یک سندیکای امنیتی ـ نظامی و «مافیایی». در علوم سیاسی، به این شبکهسازی نمیگویند؛ نامش گذار از تئوکراسی به یک «خونتای» نظامی است که تحت کنترل کامل سپاه پاسداران قرار دارد.
تاریخ دقیقش را کارگزاران حکومت آخوند برایتان شرح نخواهند داد. به شما نخواهند گفت ایران یکبار این کاهش قدرت کاریزماتیک را تجربه کرده است. آیتالله خمینی صاحب اصلی آن کاریزمای انقلابی و تودهای بود. جانشین او، علی خامنهای، در ابتدا فاقد آن جایگاه فقهی و کاریزمای فردی بود؛ به همین دلیل مجبور شد برای اداره کشور بهشدت به مهندسی نهادها، قوه قضاییه و بازوی نظامی سپاه و بسیج تکیه کند.
با درگذشت رهبر فعلی و مقوایی و غایب بودن کامل جایگزینش، باقیمانده مشروعیت مذهبی ـ ایدئولوژیک نظام بهکلی تبخیر شد. هیچ روحانی زندهای در ساختار قدرت این حکومت وجود ندارد که واجد کاریزمای انقلابی یا معنوی لازم برای فرمانبرداری مطلق مافیاها یا توده مردم باشد.
سپاه پاسداران دیگر صرفاً یک شاخه نظامی نیست، بلکه بهعنوان یک کارتل بزرگ اقتصادی و امنیتی عمل میکند. انتقال به یک «دولت مافیایی» در ایران یکشبه اتفاق نیفتاد؛ این جنگ و کشته شدن خامنهایها، رسمی شدن واقعیتی است که چند دهه در حال شکلگیری بوده است. دقیقتر از شبکههایتان بگویم:
سپاه کنترل هلدینگهای عظیم (مانند قرارگاه خاتمالانبیاء)، صنایع مادر، شبکههای قاچاق، بازارهای سیاه و شریانهای دور زدن تحریمها را در دست دارد.
این نهادهای معاف از مالیات و پاسخگویی (مانند بنیاد مستضعفان یا ستاد اجرایی)، درصد بالایی از اقتصاد ایران را هدایت میکنند. آنها دقیقاً مثل صندوقهای ذخیره اختصاصی نخبگان عمل میکنند و ثروت را بدون نظارت دولت بین وفاداران توزیع میکنند.
قدرت در حال حاضر بین جناحهای مختلف درون سپاه، وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه و بنیادهای مذهبی ـ اقتصادی خاص تقسیم شده است. شبکههای محبوب شما چیزی جز یک توافق آبکی و ناپایدار نیست. تصمیمگیریهای کلان نظامی، اقتصادی و سیاسی دیری است به یک شورای غیررسمی متشکل از فرماندهان ارشد و رؤسای امنیتی مافیایی منتقل شده است.
این دولت جدید شبکهای (مافیایی) به هیچ اصلی جز بقای خودش اعتقاد ندارد. اگر ببیند تندرویهای مذهبی بقای اقتصادیاش را تهدید میکند، احتمالاً از شدت بازتولید ایدئولوژی اسلامی خواهد کاست. برای آنها اصول اعتقادی و ایمانی، چه مذهبی و چه محور مقاومتی، اهمیتی ندارد؛ تمرکز اصلی آنها روی حفظ ثروت خود و بقای سیستم است.
اما بدون وجود یک رهبر واحد که حرف آخر را بزند و فصلالخطاب باشد، جناحهای مختلف سپاه، شاخههای اطلاعاتی و کارتلهای اقتصادی بر سر منابع رو به کاهش و درآمدهای نفتی ضربهخورده از تحریم، وارد درگیری شدید خواهند شد.
جامعه ایران پیش از این هم خشم و تنفر عمیق خود را نسبت به فساد ساختاری نشان داده است. اگر رژیم آخرین پوستههای مذهبی خود را رها کند و صرفاً با غارت اقتصادی و زور عریان حکومت کند، پتانسیل تکرار یک خیزش سراسری هر روز بالاتر میرود. با از دست رفتن قدرت نرم کاریزمای مذهبی، تنها ابزار باقیمانده برای حفظ قدرت «شبکه»، سرکوب مطلق، پلیسی کردن فضا و قطع مداوم اینترنت خواهد بود.
مشکل اصلی «شبکه»تان این است: در غیاب یک رهبر واحد که نقش داور نهایی را بازی کند، لایههای مختلف قدرت درون سپاه پاسداران بر سر منابع ثروت و قدرت سیاسی وارد رقابت شدید میشوند. این رقابت عمدتاً بین سه جناح اصلی شکل خواهد گرفت.
فرماندهان ارشد میدانی و اقتصادی (مانند خاتمالانبیاء)، که کنترل هلدینگهای نفتی، مخابرات و بنیادهای بزرگ را در دست دارند، اولویتشان ثبات سیاسی برای تضمین سودآوری اقتصادی و حفظ کانالهای مالی بینالمللی (حتی از طریق قاچاق) است. آنها خواستار یک دولت بوروکراتیک، هاشمی رفسنجانیمآب و کمتر ایدئولوژیک هستند.
اما شبهنظامیان و جناح منطقهای (سپاه قدس)، که هدف اصلی حملات اسرائیل و آمریکا بودهاند و نفوذ منطقهای «شبکه» در خاورمیانه را مدیریت میکنند، بقای خود را در استمرار وضعیت جنگی، تنش با غرب و صدور ایدئولوژی میبینند. آنها به منابع مالی عظیمی برای شبکه نیابتیهای خود نیاز دارند و هرگونه عقبنشینی از ایدئولوژی انقلابی را تهدیدی برای هویت خود میدانند.
مافیای سوم «شبکه»، دستگاههای اطلاعاتی و سایبری (اطلاعات سپاه) است. این بخش از «شبکه» کنترل امنیت داخلی، پروندههای فساد، شنود و ابزارهای سرکوب دیجیتال را در دست دارد. آنها با اشراف بر پروندههای مالی سایر سرداران، از «افشاگری فساد» بهعنوان سلاح سیاسی برای حذف رقیبان اقتصادی استفاده خواهند کرد.
احتیاج به صبر کردن ندارید که ببینید این تبدیل شدن رژیم به یک «شبکه»، خونتای نظامی و حکومت مافیایی عریان، رفتار جامعه را بهشدت تهاجمیتر خواهد کرد. بخشی از بدنه سنتی و مذهبی جامعه که به دلیل اعتقادات ایدئولوژیک یا مشروعیت مذهبی از سیستم حمایت میکردند، با دیدن یک حکومت صرفاً مادی، غارتگر و نظامی، دچار سرخوردگی مفرط شده و از سیستم فاصله بیشتری میگیرند. پرداخت ماهیانه برای نگاه داشتن آنها که فقط به خاطر معاش روزانه حمایت میکنند، هر روز دشوارتر میشود.
در برابر «شبکه» شما ملت ایران ایستاده است. جامعهای که میبیند طرف مقابلش دیگر نه یک دولت سیاسی، بلکه یک کارتل مسلح و غارتگر است، به این نتیجه رسیده است که اصلاح یا چانهزنی بیفایده است.
اعتراضات خیابانی بهسرعت به سمت خشم عریان، هدف قرار دادن مراکز اقتصادی سپاه و فرسوده کردن نیروهای امنیتی حرکت میکند. گروههای مافیایی شبکه شما توانایی حل بحرانهای کلان ساختاری (مثل بحران آب، تورم مزمن و سقوط ارزش پول) را ندارند و فروپاشی اقتصادی شتاب میگیرد. این امر منجر به شورشهای معیشتی مداوم و غیرقابلکنترلی میشود که فراتر از طبقه متوسط، طبقات ضعیف اقتصادی را دوباره به کف خیابان میآورد.
یک سیستم مافیایی زمانی پایدار میماند که بتواند ثروت تولید کند و به اعضای خود باج بدهد. در ایران، به دلیل محاصره اقتصادی، جنگ، تحریمهای بینالمللی، انزوای مالی و بحرانهای زیستمحیطی، کیک اقتصادی کشور روزبهروز کوچکتر میشود.
وقتی پول کمتری برای تقسیم کردن وجود داشته باشد، فرمول «شبکه» شکست میخورد؛ سرداران سپاه برای سهم خود به جان یکدیگر میافتند و همزمان باید با جامعهای بهجانآمده و خشمگین دستوپنجه نرم کنند. این ترکیب جنگ داخلی قدرت و خیزش عمومی، کشور را به سمت یک فروپاشی ساختاری سوق خواهد داد.
تحلیلگران صدای آمریکا یا مدافعان الگوی شبکهای هر اندازه از کارایی این مدل سخن بگویند، تغییری در واقعیت سخت حاضر در ایران نخواهد داد.
رامین احمدی

ایران و نیرنگ تاریخ















