Wednesday, Aug 26, 2026

صفحه نخست » جهان عجیب محسن رضایی

rez.jpgاز قبیله‌گرایی تا شورای امنیت

اشکان بابادی

محسن رضایی در خانواده‌ای عشایری و بختیاری در مسجدسلیمان به دنیا آمده است. شاید برای فهم جهان ذهنی او و همچنین بسیاری دیگر از سردمداران جمهوری اسلامی، این پیشینه از بسیاری از مدرک‌ها و سمت‌های بعدی‌اش مهم‌تر باشد؛ بحث به هیچ رو این نیست که زندگی عشایری ذاتاً مذموم است، اما باید توجه داشت این سبک از زندگی صورت قدیمی زندگی‌ست، یعنی زندگیِ جمع و ایل است؛ جهانی با مناسبات نسبتاً ساده‌تر که در آن وفاداری به جمع، حفظ آبرو، ایستادن پشت حرف خودی و عقب‌ننشستن در برابر طایفه رقیب اهمیتی بسیار بیشتری از فردگرایی و پیچیدگی روابط در شهر مدرن دارد.

اگر تاریخ دولت مدرن را با ظرافت بررسی کنیم، درمی‌یابیم دولت مدرن درست در نقطه مقابل چنین جهانی ایستاده؛ یعنی وضعیتی که با اقتصاد جهانی، محاسبه هزینه، تخصص، مذاکره، نهاد و میلیون‌ها فردی سروکار دارد که قرار نیست اعضای یک ایل و طایفه باشند.

به یک معنا با شهامت می‌توانم بگویم، در بنیادی‌‌‌ترین تحلیل ممکن، انقلاب ۵۷ لحظه چیرگی بخشی از همین ارزش‌های جمع‌گرایانه و ضد‌فردگرا بر زندگی شهری ایران بود. «ما» بر «من» تقدم یافت، وفاداری بر تردید، ایمان بر بازنگری و حفظ حیثیت گروه بر اعتراف به اشتباه. محسن رضایی شاید یکی از خالص‌ترین نمونه‌های سیاسی همین روحیه باشد.

حرفی را که یک بار گفته باید تا آخر تکرار کند، حتی وقتی واقعیت بیرونی سال‌هاست کذب آن را آشکار کرده است، زیرا عقب‌نشینی از باور در منطق وی نه اصلاح یک باور و جایگزینی آن با باوری صادق موجه، بلکه نوعی شکست و بی‌آبرویی تلقی می‌شود.

برای همین است که او در سال ۱۳۹۴ با جدیت تمام مقابل دوربین نشست و گفت:

اگر آمریکا حمله کند، در هفته نخست هزار آمریکایی را اسیر می‌کنیم و برای آزادی هرکدام چند میلیارد دلار می‌گیریم و شاید با همان پول مشکلات اقتصادی کشور هم حل شود.

تصویری حیرت‌آور از جهان که در آن سیاست خارجی چیزی میان یورش، اسیرگیری و گرفتن غنیمت است و اقتصاد یک کشور هشتاد میلیونی را هم می‌توان با پول آزادی اسرا سر و سامان داد. مسئله این است که جهانی با مناسبات ساده، رودررو و قبیله‌ای را نمی‌توان الگوی فهم اقتصاد جهانی، جنگ مدرن و سیاست خارجی یک کشور هشتاد میلیونی قرار داد.

به هر روی بیش از ده سال گذشته و واقعیت فرصت کافی داشته تا این رجزها را بیازماید؛ علی خامنه‌ای در حملات مشترک آمریکا و اسرائیل کشته شده، شمار قابل توجهی از فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی نیز از میان رفته‌اند، اما زبان و فهم محسن رضایی تقریباً همان زبان سابق است. باز هم تهدید، باز هم وعده شکست دشمن و باز هم همان اطمینانی که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده و هیچ پیش‌بینی‌ای در جهان واقعی ابطال نشده است.

این شاید مسئله اصلی محسن رضایی باشد؛ نه از آن رو که زیاد اشتباه کرده، چون سیاستمدار بدون اشتباه وجود ندارد، بلکه مسئله این است که واقعیت توان اصلاح باورهای او را ندارد. تجربه برای چنین ذهنی وسیله یادگیری نیست؛ مزاحمی است که باید آن را با رجزهای تازه کنار زد. و طنز تلخ ماجرا اینجاست که همین مرد، پس از سال‌ها شکست انتخاباتی و دهه‌ها سخن گفتن با چنین دستگاه ذهنی‌ای، اکنون دبیر شورای عالی امنیت ملی شده است؛ یعنی جایی نشسته که قرار است پیچیده‌ترین محاسبات امنیتی یک کشور مدرن را انجام دهد.

مشکل آنجاست که ایران دیگر ایل نیست، جهان هم میدان تاخت‌وتاز نیست، دشمن اسیری نیست که بتوان آزادی‌اش را فروخت و اقتصاد نیز غنیمتی نیست که پس از جنگ میان خودی‌ها تقسیم شود؛ اما محسن رضایی هنوز، پس از این همه سال و این همه شکست، جهان را تقریباً با همان زبان می‌فهمد.


یادداشت تحریریه خبرنامه گویا: این مقاله برای اختصار و انطباق با قالب انتشار خبرنامه گویا، با حفظ محتوای اصلی و دیدگاه نویسنده، کوتاه شده است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy