Monday, Aug 31, 2026

صفحه نخست » بیش از یک میلیون سال زندگی و عشقرا از ایران گرفتند! س.روزبه

roozbeh.jpgاگر چهل هزار کشته را فقط در یک عدد خلاصه کنیم، چه بخش بزرگی از فاجعه را ندیده‌ایم؟

وقتی انسانی کشته می‌شود، آیا فقط یک جان از میان می‌رود، یا خانواده، عشق، تجربه و بخشی از آینده یک کشور نیز زخمی می‌شود و از بین می‌رود ؟

در این مقاله وارد مناقشه طولانی بر سر شمار دقیق کشته‌شدگان نمی‌شوم. برای محاسبه، عدد تقریبی چهل هزار نفر را به عنوان یک فرض در نظر می‌گیرم؛ عددی میان برآوردهای منتشرشده. مرکز بین‌المللی حقوق بشر مستقر در تورنتو از دست‌کم ۴۳ هزار کشته سخن گفته است؛ ایران اینترنشنال بر پایه اسنادی که می‌گوید بررسی کرده، بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ کشته گزارش کرده و دونالد ترامپ نیز در تیرماه رقم ۵۴ هزار نفر را مطرح کرده است. این ارقام هنوز نمیتوان نظر نهایی داد شاید بیشتر هم باشد ، اما برای فهم ابعاد انسانی فاجعه، فرض چهل هزار نفر را مبنا می‌گیرم.

از ابتدا بگویم هدف این محاسبه قیمت گذاشتن بر جان کشته‌شدگان نیست. جان انسان قیمت ندارد. ولی مجبور بودم برای روشن شدن ابعاد کشتار بگویم مسئله این است که بفهمیم با کشتن یک انسان، دقیقا چه چیزی از یک کشور گرفته می‌شود.

وقتی از زیرساخت حرف می‌زنیم، همه معمولا به جاده، پل، نیروگاه، پالایشگاه، بیمارستان یا شبکه آب و برق به ذهنشان خطور می‌کند . اگر پلی ویران شود، درباره هزینه و سال‌های لازم برای بازسازی آن حرف می‌زنیم. اما مهم‌ترین زیرساخت هر کشور انسان و منابع انسانی است؛ انسانی که خانواده، مدرسه، جامعه و خود او سال‌ها برای رشد و تجربه‌اش وقت گذاشته‌اند.

یک کارگر ماهر، مکانیک، راننده، برقکار، جوشکار، پرستار، معلم، کشاورز، فروشنده، هنرمند، نویسنده، تکنسین، پزشک، مهندس، پژوهشگر یا صاحب یک کسب‌وکار در یک روز ساخته نمی‌شود. هر کدام حاصل سال‌ها آموزش، کار، تجربه و یادگیری‌اند. حتی جوانی که هنوز دانشجوست یا شغلی پیدا نکرده، آینده‌ای دارد که هنوز فرصت آشکار شدن استعدادش را پیدا نکرده است.

اگر فرض کنیم هر یک از چهل هزار کشته، به طور متوسط فقط سی تا چهل سال دیگر می‌توانست زندگی کند، کار کند، دوست بدارد، بیاموزد، فرزند بزرگ کند و در جامعه حضور داشته باشد، حدود یک میلیون و دویست هزار تا یک میلیون و ششصد هزار سال از آینده انسانی ایران حذف شده است.

این عدد اقتصادی نیست؛ عدد زندگی است.

در آن یک میلیون سال فقط ساعت کار وجود نداشت. عروسی‌هایی بود که دیگر برگزار نمی‌شود. کودکانی بودند که شاید هرگز به دنیا نمی‌آیند. پدران و مادرانی هستند که فرزندشان دیگر در را باز نمی‌کند. همسرانی هستند که زندگی مشترکشان ناگهان پایان یافته و کودکانی که باید بدون پدر یا مادر بزرگ شوند.

پژوهش‌های روانشناختی نشان می‌دهد مرگ والدین در کودکی می‌تواند با اضطراب، افسردگی و آسیب‌های روانی بلندمدت همراه باشد. سازمان جهانی بهداشت نیز می‌گوید تقریبا همه افراد متاثر از بحران‌ها درجاتی از آشفتگی روانی را تجربه می‌کنند و حدود یک پنجم کسانی که در معرض جنگ یا درگیری قرار گرفته‌اند با اختلالاتی مانند افسردگی، اضطراب یا استرس پس از سانحه روبه‌رو می‌شوند.

پس دایره قربانیان به همان چهل هزار نفر ختم نمی‌شود.

مادری که فرزندش را کشته‌اند ممکن است سال‌ها با سوگ زندگی کند. پدری ممکن است توان کار سابق را از دست بدهد. همسر یک قربانی ممکن است ناگهان هم بار اقتصادی خانه و هم تربیت فرزندان را به تنهایی بر دوش بکشد. خواهر و برادرها، دوستان و شاهدان خشونت نیز از این زخم عمیق و خاطرات بیرون نمی‌مانند. وقتی هزاران خانواده چنین تجربه‌ای را همزمان از سر می‌گذرانند، دیگر فقط با تراژدی‌های خصوصی روبه‌رو نیستیم؛ با یک آسیب اجتماعی گسترده مواجهیم.

مجروحان نیز بخشی از همین فاجعه‌اند. کسی که بینایی، توان حرکت یا بخشی از سلامت جسمی خود را از دست داده، شاید شغلش را هم از دست بدهد، نیازمند سال‌ها درمان شود یا یکی از اعضای خانواده مجبور شود برای مراقبت از او از کار و زندگی خود بزند. یک گلوله ممکن است زندگی چند نفر را همزمان تغییر دهد.

حتی فرزندآوری را نمی‌توان از این تصویر جدا کرد. تصمیم به آوردن فرزند به احساس امنیت، ثبات و امید به آینده نیز مربوط است. پژوهش درباره جوامع درگیر ناامنی نشان داده افزایش عدم قطعیت می‌تواند رفتار باروری را تحت تاثیر قرار دهد. وقتی جوانی کشته می‌شود، احتمال تشکیل یک خانواده و تولد فرزندانی که می‌توانست داشته باشد نیز ممکن است با او از میان برود. این بخش را نمی‌توان دقیق با ماشین حساب اندازه گرفت، اما نمی‌توان نادیده‌اش گرفت.

یک پل را می‌توان دوباره ساخت. یک کارخانه را می‌توان با سرمایه و فناوری جایگزین کرد. اما انسانی را که سی سال زندگی کرده، تجربه اندوخته، دوست داشته، خانواده ساخته و در شبکه‌ای از روابط انسانی جای گرفته است، و آینده و امید داشته را نمی‌توان جایگزین کرد.

حتی اگر فرد دیگری همان شغل او را بگیرد، همان انسان بازنگشته است.

چهل هزار کشته، اگر این فرض را مبنا قرار دهیم، یعنی چهل هزار زندگی متوقف‌شده و میلیون‌ها رابطه انسانی زخمی‌شده؛ یعنی بیش از یک میلیون سال آینده‌ای که دیگر اتفاق نخواهد افتاد. بخشی از خسارت را شاید بتوان با آمار بیان کرد، اما بخش بزرگ‌تر آن در هیچ جدول اقتصادی ثبت نمی‌شود: بوسه‌ای که دیگر بر پیشانی فرزند نمی‌نشیند، دانشی که منتقل نمی‌شود، عشقی که نیمه‌تمام مانده و آینده‌ای که پیش از رسیدن کشته شده است و .....

و پرسش آخر این است:

اگر ویرانی یک پل یا نیروگاه را نابودی زیرساخت ایران می‌نامیم، کشتن و زخمی کردن ده‌ها هزار انسان این سرزمین را چه باید نامید؟



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy