محسن نامجو پس از نزدیک به بیست سال به ایران برگشت. مردم او را میشناسند، با او عکس میگیرند و به او خوشآمد میگویند. تا اینجا، ماجرا میتواند صرفاً بازگشت یک خواننده به ایران باشد. مردی که میخواهد خانوادهاش را ببیند. این تصمیم، تصمیم شخصی اوست.
اما از وقتی که نامجو تجربه شخصی خود را به استدلالی درباره مردم واقعی ایران و تصویر ایران در خارج از کشور تبدیل میکند، موضوع دیگر فقط شخصی نیست. او در واکنش به انتقادها گفته است مردم واقعی ایران فحاشان فضای مجازی نیستند و در دفاع از بازگشتش نیز از این امکان سخن گفته که کسی به ایران برگردد، سرش را پایین بیندازد، خانوادهاش را ببیند و کسی کاری به کارش نداشته باشد.
اتفاقاً همین جمله مسئله را روشن میکند. بله، ممکن است به ایران برگردی، خانوادهات را ببینی، در خیابان قدم بزنی و کسی هم مزاحمت نشود. اما این چه چیزی درباره آزادی و امنیت سیاسی در ایران ثابت میکند؟ امنیت سیاسی را از جایی نمیسنجند که شهروند سرش را پایین انداخته است. فرض کنیم فردا دوباره اعتراضی در ایران شکل بگیرد و نامجو، نه به عنوان رهبر اپوزیسیون بلکه صرفاً به عنوان یک شهروند، کنار معترضان بایستد. علیه سرکوب حرف بزند، آواز بخواند یا از حق اعتراض دفاع کند. آن وقت چه؟
آیا همان دستگاهی که امروز اجازه داده آزادانه در تهران رفت و آمد کند، فردای آن روز نیز حق اعتراض او را به رسمیت خواهد شناخت؟ لازم نیست به فضای مجازی تکیه کنیم. هیئت حقیقت یاب سازمان ملل در بررسی اعتراضهای سراسری ایران، قتل، بازداشت خودسرانه، شکنجه و انواع خشونت جنسی و جنسیتی را مستند کرده و بخشی از این اقدامات را جنایت علیه بشریت دانسته است. بنابراین مسئله این نیست که تصویری خیالی از خطر در ایران ساخته شده است. مسئله این است که خطر در ایران برای همه یکسان نیست.
اینکه یک خواننده بتواند به ایران برگردد و فعلاً کسی مزاحمش نشود، به خودی خود نشانه آزادی نیست. حکومتهای اقتدارگرا برای ادامه حیاتشان لازم نیست شهروندان را همیشه سرکوب کنند. بخش بزرگی از جامعه میتواند زندگی روزمرهاش را ادامه دهد. مردم کار میکنند، به کافه میروند و با خواننده محبوبشان عکس میگیرند. همه اینها واقعی است. اما در همان جامعه خطوطی هم وجود دارد که عبور از آنها میتواند هزینهای کاملاً متفاوت داشته باشد.
نامجو حق دارد از این شگفت زده باشد که پس از بازگشت به ایران بازداشت نشده و فعلاً آزادانه رفت و آمد میکند. او سالها پیش در ایران در پروندهای به زندان محکوم شده بود. اینکه امروز پس از نزدیک دو دهه بازگشته و دست کم فعلاً آزادانه رفت و آمد میکند، پرسشی سیاسی ایجاد میکند.
در این میان یک نکته را هم نباید نادیده گرفت. نامجو در اجرایش علی خامنهای را هدف قرار داده است. بنابراین بازگشت او را نمیتوان با این توضیح ساده کرد که حکومت فقط کسی را پذیرفته که هرگز با آن مخالفتی نداشته است. اما مخالفت با رهبر جمهوری اسلامی لزوماً به معنای فاصله گرفتن از همه ارزشها و مناسباتی نیست که این نظام بر آنها بنا شده است. ممکن است کسی منتقد رهبر باشد ولی در نگاه به قدرت، زن و برابری حامی همان فرهنگی باشد که در جمهوری اسلامی بازتولید میشود. نکته مهمتر این است که برای یک نظام، مسئله فقط این نیست که یک فرد در گذشته چه گفته است. مسئله میتواند این باشد که امروز چه تهدیدی ایجاد میکند و کدام پایههای قدرت سیاسی و اجتماعی را به چالش میکشد. این البته به آن معنا نیست که انتقاد از رهبر جمهوری اسلامی هرگز مسئلهای برای حکومت نبوده یا کسانی که چنین کردهاند هزینهای نپرداختهاند. اینکه حکومت امروز برخورد متفاوتی با نامجو دارد، گذشته سرکوب منتقدان و هزینهای را که بسیاری برای عبور از خطوط قرمز سیاسی پرداختهاند، تغییر نمیدهد.
مقامهای جمهوری اسلامی از فراهم کردن امکان بازگشت شماری از چهرههای ایرانی خارج از کشور سخن گفتهاند. این موضوع ثابت نمیکند نامجو بخشی از چنین برنامهای بوده است، اما نشان میدهد حکومت ارزش بازگشت چهرههای شناخته شده را میفهمد. برای حکومتی که سالها به سرکوب آزادیهای فردی و سیاسی متهم بوده، چه تصویری مطلوبتر از این است که هنرمندی که زمانی از ایران رفته و حتی محکومیت قضایی داشته، داوطلبانه برگردد، آزادانه در تهران راه برود و بگوید آنچه در فضای مجازی دیده میشود با مردم واقعی ایران یکی نیست؟
برای استفاده سیاسی از چنین تصویری حتی لازم نیست هنرمند با حکومت همکاری آگاهانه داشته باشد.
نامجو کاملاً حق دارد بگوید مردم در خیابان با او مهربان بودهاند. درست هم میگوید. ایران جمهوری اسلامی نیست. ایران میلیونها انسانی است که با همه فشارها زندگی میکنند و جامعهای زنده ساختهاند. چرا دیدن مردمی مهربان و استقبال کننده باید برای کسی که خود از همین جامعه آمده شگفت آور باشد؟ آغوش یک هوادار، شاخص آزادی سیاسی یک کشور نیست. آیا روزنامهنگاری که درباره قدرت مینویسد از همان امنیتی برخوردار است که مرد مشهوری که برای دیدن خانوادهاش بازگشته و فعلاً وارد تقابل سیاسی نشده است؟شهروندی که شعار میدهد؟ اگر پاسخها متفاوتاند، پس نمیتوان تجربه یک نفر را به واقعیت ایران تعمیم داد.
شما حق دارید از امنیت خودتان خوشحال باشید. حق ندارید از امنیت خودتان نتیجه بگیرید که ترس دیگران بیاساس است. من برگشتم و کسی با من کاری نداشت یک گزارش شخصی است. اما اگر از آن نتیجه گرفته شود که نگرانی دیگران حاصل فضای مجازی یا اغراق مخالفان است، دیگر با یک تجربه شخصی طرف نیستیم. با یک نتیجه گیری سیاسی طرفیم. و تجربه یک نفر برای چنین نتیجهای کافی نیست.
آدمها با موقعیت و فعالیت متفاوت وارد قلمرو جمهوری اسلامی میشوند و حکومت نیز با همه یکسان رفتار نمیکند.
آزمون آزادی از جایی آغاز میشود که او، یا هر شهروند دیگری، کاری کند که حکومت نمیپسندد. روزی که نامجو بتواند در تهران نهفقط از محبت مردم، بلکه از سرکوب همان مردم سخن بگوید، از حق اعتراض دفاع کند، کنار معترضان بایستد و فردای آن روز بدون احضار و تهدید و زندان به خانه برگردد، بازگشت او معنای سیاسی دیگری خواهد داشت. افسوس که نامجو، دستکم تا امروز، بزدلتر از آن بوده است که این مرز را بیازماید. او امروز میتواند در تهران قدم بزند؛ اما میان «نامجو میتواند در تهران قدم بزند» و «ایران امن است» همان فاصلهای وجود دارد که میان زندگی کسی که سرش را پایین نگه میدارد و سرنوشت کسانی که در دیماه خونین سر بلند کردند، باورهایشان را فریاد زدند و حقوقشان را مطالبه کردند. همان ایرانیان شجاعی که در سراسر تاریخ خونبار این رژیم آدمکش، بهای ایستادگی را با جان خود پرداختند.

















