اگر فردا فرصتی برای تغییر پدید آید، چه کسی و با چه اختیاری از جانب مردم ایران تصمیم خواهد گرفت؟
فرض کنیم اتفاقی که بخش بزرگی از اپوزیسیون سالها در انتظار آن بوده، فردا رخ دهد: جمهوری اسلامی با بحرانی روبهرو شود که ادامه حکومت به شکل کنونی را ناممکن کند.
اعتراضات گسترش یافته، اعتصابات آغاز شده، در ساختار قدرت شکاف افتاده و بخشی از نیروهای نظامی نیز حاضر به ادامه سرکوب نیستند.
حالا چه باید کرد؟
چه کسی با بخش جداشده از حکومت مذاکره میکند؟ چه کسی خواستههای جنبش را اعلام میکند؟ چه نهادی حق دارد از طرف مردم ایران سخن بگوید؟ اگر خلأ قدرت ایجاد شد، چه کسی مسئول اداره کشور است؟ نیروهای نظامی و انتظامی از چه نهادی فرمان میگیرند؟ دولت موقت چگونه تشکیل میشود؟ و پرسشی مقدم بر همه اینها:
چه کسی به این افراد چنین اختیاری داده است؟
این پرسشها مربوط به "فردای سقوط" نیستند. اگر پاسخ آنها را به آن روز موکول کنیم، ممکن است آن روز برای پاسخ دادن بسیار دیر باشد. شاید مشکل اصلی اپوزیسیون ایران دقیقاً همینجا باشد. سالهاست میگوییم اپوزیسیون دو مشکل دارد: رهبر ندارد و متحد نیست.
اما شاید مشکل اصلی هیچکدام نباشد. اپوزیسیون پیش از آنکه به رهبر واحد یا اتحاد نیاز داشته باشد، به نقشه راه و سازوکاری مشروع برای تصمیمگیری نیاز دارد.
اگر فردا همه بر سر یک رهبر توافق کنند، بعد چه؟
فرض کنیم جمهوریخواهان، مشروطهخواهان، نیروهای ملی، چپ، لیبرال و دیگر مخالفان جمهوری اسلامی فردا بر سر یک چهره سیاسی به توافق برسند. آیا مشکل حل شده است؟ نه. هنوز باید بدانیم این رهبر چه اختیاراتی دارد، چه کسی این اختیارات را به او داده، چگونه پاسخگوست، چه کسانی در تصمیمگیری مشارکت دارند و اگر اختلافی پدید آمد چگونه حل میشود. داشتن رهبر بدون پاسخ به این پرسشها، مانند داشتن ناخدا بدون نقشه و بدون توافق درباره مقصد است. بنابراین شاید سالهاست سؤال را اشتباه مطرح کردهایم. پرسش نخست نباید این باشد: چه کسی رهبری کند؟
پرسش مقدمتر این است: چگونه تصمیم بگیریم؟
اپوزیسیون چرا باید "متحد" شود؟
یک تصور قدیمی نیز باید مورد بازنگری قرار گیرد: اینکه مخالفان جمهوری اسلامی باید متحد شوند. اما چرا؟ یک جمهوریخواه و یک مشروطهخواه الزاماً هدف نهایی یکسانی ندارند. یک سوسیالدموکرات و یک لیبرال درباره اقتصاد و عدالت اجتماعی متفاوت میاندیشند. نیروهای ملی، چپ، مشروطهخواه و مذهبیِ معتقد به دموکراسی نیز درباره بسیاری از مسائل آینده ایران اختلاف دارند. این اختلاف نه بیماری است و نه نشانه ضعف.
دموکراسی اساساً نظام مدیریت همین اختلافهاست.
مشکل ما اختلاف نیست؛ مشکل آنجاست که رقیب را دشمن تلقی میکنیم. در یک نظام دموکراتیک، رقیب کسی است که میخواهید در انتخابات شکستش دهید؛ نه کسی که میخواهید از صحنه سیاسی حذفش کنید. پس شاید آنچه اپوزیسیون نیاز دارد "هماهنگی" نیست.
اپوزیسیون به قواعدی نیاز دارد که بتواند با وجود اختلاف، با یکدیگر کار کند.
نام این وضعیت را میتوان همگرایی گذاشت. در وحدت، از افراد خواسته میشود اختلافهایشان را کنار بگذارند. در همگرایی، اختلاف به رسمیت شناخته میشود؛ اما همه میپذیرند که برای مدیریت آن از قواعد مشترکی پیروی کنند.
بحث را از انتها شروع کردهایم
بخش بزرگی از مناقشات امروز اپوزیسیون حول یک پرسش میگردد: چه کسی؟ شاهزاده رضا پهلوی؟ شورای رهبری؟ جمهوریخواهان؟ ائتلاف چند گروه؟ شخصیتی از داخل ایران؟ یا نهادی که هنوز تشکیل نشده است؟ اینها پرسشهای مهمی هستند، اما شاید آنها را زودتر از موعد مطرح کردهایم. پیش از انتخاب بازیگران باید درباره زمین بازی و قواعد بازی توافق کنیم. حتی محبوبترین شخصیت سیاسی نیز نمیتواند جای سازوکار سیاسی را بگیرد. محبوبیت سرمایه سیاسی مهمی است، اما مشروعیت پایدار هنگامی ایجاد میشود که قواعد تصمیمگیری روشن باشد. این موضوع درباره همه صدق میکند؛ چه کسی که خود را دارای حمایت اکثریت میداند و چه گروه کوچکی که تنها بخشی محدود از جامعه را نمایندگی میکند. راهحل این مسئله نیز حذف هیچکدام نیست. میتوان آن را در یک جمله خلاصه کرد:
حق حضور برای همه؛ تعیین وزن توسط مردم.
هیچ جریان سیاسی نباید صرفاً به دلیل کوچک بودن حذف شود و هیچ جریان بزرگی نیز نباید بتواند تنها با ادعای برخورداری از اکثریت، خود را نماینده مردم اعلام کند. وزن واقعی همه باید سرانجام در یک انتخابات آزاد مشخص شود.
سه سؤال ساده
هر برنامه جدی برای آینده ایران باید بتواند به سه سؤال پاسخ دهد: کجا هستیم؟
یعنی شناخت واقعبینانه وضع موجود؛ ساختار قدرت، جامعه، اقتصاد، نیروهای نظامی، شکافهای درون حکومت، شرایط منطقهای و بینالمللی و توان واقعی نیروهای مخالف.
کجا میخواهیم برویم؟
یعنی تعریف حداقلهای ایران مطلوب؛ حاکمیت قانون، برابری شهروندان، انتخابات آزاد، استقلال قوه قضائیه، آزادی احزاب و رسانهها، حفظ تمامیت ارضی و حق مردم برای تعیین شکل حکومت.
و دشوارترین سؤال:
چگونه میخواهیم از اینجا به آنجا برسیم؟
ما درباره پرسش نخست بسیار نوشتهایم. هر روز درباره بحرانهای جمهوری اسلامی تحلیل منتشر میشود. درباره ایران مطلوب نیز اشتراکات کم نیست. اما میان این دو یک فضای خالی بزرگ وجود دارد: نقشه راه.
نقشه راه، پیشگویی آینده نیست
هیچکس نمیتواند با اطمینان بگوید جمهوری اسلامی چگونه و چه زمانی دچار تغییر بنیادی خواهد شد. ممکن است اعتراضات گسترده شود؛ اعتصاب عمومی شکل بگیرد؛ شکافی جدی در ساختار قدرت ایجاد شود؛ بحران اقتصادی روند حوادث را شتاب دهد؛ یا ترکیبی از تحولاتی رخ دهد که امروز قابل پیشبینی نیست. بنابراین نقشه راه نباید پیشگویی کند که حکومت دقیقاً چگونه سقوط خواهد کرد. نقشه راه باید پاسخ دهد که اگر یکی از این موقعیتها پدید آمد، چگونه تصمیم خواهیم گرفت.
- اگر بخشی از حکومت جدا شد، چه کسی با آن مذاکره میکند؟
- اگر بخشی از نیروهای نظامی اعلام بیطرفی کرد، چه نهادی با آنها وارد گفتوگو میشود؟
- اگر اعتصاب عمومی شکل گرفت، چه کسی خواسته سیاسی مشخصی را مطرح میکند؟
- و اگر حکومت ناگهان کنترل اوضاع را از دست داد، چه سازوکاری مانع خلأ قدرت میشود؟
اینها پرسشهایی نیستند که بتوان پاسخشان را به "روز بعد" موکول کرد.
مشکل ائتلافهای گذشته کجا بوده است؟
بارها چند شخصیت سیاسی کنار یکدیگر قرار گرفتهاند، بیانیهای منتشر کردهاند و از اتحاد یا ائتلاف سخن گفتهاند. مدتی بعد یک مصاحبه، یک اختلاف سیاسی یا حتی اختلاف بر سر جایگاه افراد کافی بوده است تا مجموعه از هم بپاشد. شاید علت این شکستها فقط شخصیت افراد نبوده است. شاید مسیر را برعکس رفتهایم.
ابتدا افراد را دور یک میز نشاندهایم و بعد خواستهایم میان آنها توافق ایجاد کنیم. چرا ابتدا بر سر میز و قواعد آن توافق نکنیم؟
- چه کسانی حق حضور دارند؟
- تصمیمها چگونه گرفته میشود؟
- اختلافها چگونه حل میشود؟
- مسئولان چگونه انتخاب میشوند؟
- اختیارات آنان چیست؟
- و مهمتر از همه، چگونه پاسخگو خواهند بود؟
اگر چنین فرآیندی وجود داشته باشد، اختلاف سیاسی دیگر موجودیت مجموعه را تهدید نمیکند.
رهبر لازم است؛ اما رهبر جای فرآیند را نمیگیرد
این سخن به معنای انکار ضرورت رهبری نیست. هیچ جنبش بزرگی بدون چهرهها و نهادهایی که بتوانند اعتماد ایجاد کنند، تصمیم بگیرند و در لحظات حساس مسئولیت بپذیرند پیش نمیرود.
در اپوزیسیون ایران نیز افراد و جریانها وزن یکسانی ندارند و نادیده گرفتن این واقعیت خطاست.
اما یک تفاوت اساسی وجود دارد: رهبر باید محصول یا جزئی از یک فرآیند باشد، نه جایگزین فرآیند. یک رهبر قدرتمند درون یک سازوکار پاسخگو میتواند سرمایهای بزرگ باشد. همان رهبر، اگر خود جای سازوکار را بگیرد، میتواند به منشأ اختلاف تبدیل شود.
خطر واقعی شاید روز بعد نباشد؛ روز قبل است
معمولاً درباره "روز بعد از جمهوری اسلامی" صحبت میکنیم. اما شاید خطر اصلی روز قبل از آن باشد. لحظهای که حکومت هنوز کاملاً نرفته، اما قدرتش متزلزل شده است؛ خیابان فعال است؛ در حکومت شکاف ایجاد شده؛ نیروهای نظامی در حال تصمیمگیریاند و جامعه منتظر است بداند آلترناتیو چه میگوید. اگر در همان لحظه تازه بخواهیم مشخص کنیم چه کسی نماینده چه کسی است و چگونه باید تصمیم گرفت، فرصت ممکن است از دست برود. ضعیف شدن جمهوری اسلامی به خودی خود به معنای قدرتمند شدن اپوزیسیون نیست. ممکن است حکومتی ضعیف یا حتی فروپاشیده شود، بدون آنکه جایگزینی آماده پذیرش مسئولیت وجود داشته باشد. این شاید یکی از خطرناکترین سناریوها برای ایران باشد. بنابراین معیار آمادگی اپوزیسیون فقط تعداد تظاهرات، بیانیهها، دنبالکنندگان شبکههای اجتماعی یا گردهماییهای بزرگ نیست. یک پرسش بسیار ساده وجود دارد:
اگر فردا فرصت تاریخی تغییر فرا برسد، آیا نهادی وجود دارد که بتواند مسئولیت بپذیرد؟
اگر پاسخ منفی است، مسئله اصلی ما روشن است. پیش از آنکه بر سر اینکه چه کسی باید در رأس میز بنشیند اختلاف کنیم، باید میز و قواعدی بسازیم که نیروهای مختلف بتوانند دور آن بنشینند. پس از آن میتوان درباره رهبری، دولت موقت، مجلس مؤسسان، همهپرسی و سرانجام شکل حکومت آینده تصمیم گرفت. شاید پرسشی که اپوزیسیون باید امروز از خود بپرسد این نباشد که:
چه کسی جمهوری اسلامی را سرنگون خواهد کرد؟
بلکه این باشد:
اگر فردا فرصت تغییر فرا رسید، آیا واقعاً میدانیم چه باید کرد؟
درباره این نوشته
پرسشی که این مقاله با آن پایان مییابد، نقطه آغاز کتاب تازه من، "چه باید کرد؟" است.
در آن کتاب کوشیدهام مسئله آینده ایران را نه از پاسخهای از پیش تعیینشده، بلکه از سه پرسش آغاز کنم:
- وضع موجود چیست؟
- وضع مطلوب کدام است؟
- و از چه راههایی میتوان از اولی به دومی رسید؟
کتاب "چه باید کرد؟" ادعای ارائه نسخه نهایی برای آینده ایران ندارد. هدف آن دعوت به گفتوگو درباره مسئلهای است که شاید بهتر باشد پیش از رسیدن لحظه تصمیم، درباره آن تصمیم گرفته باشیم. کتاب "چه باید کرد؟" در آمازون منتشر شده و در دسترس است:
مشکل اپوزیسیون نداشتن رهبر نیست؛ نداشتن نقشه راه است
اگر فردا فرصتی برای تغییر پدید آید، چه کسی و با چه اختیاری از جانب مردم ایران تصمیم خواهد گرفت؟
فرض کنیم اتفاقی که بخش بزرگی از اپوزیسیون سالها در انتظار آن بوده، فردا رخ دهد: جمهوری اسلامی با بحرانی روبهرو شود که ادامه حکومت به شکل کنونی را ناممکن کند.
اعتراضات گسترش یافته، اعتصابات آغاز شده، در ساختار قدرت شکاف افتاده و بخشی از نیروهای نظامی نیز حاضر به ادامه سرکوب نیستند.
حالا چه باید کرد؟
چه کسی با بخش جداشده از حکومت مذاکره میکند؟ چه کسی خواستههای جنبش را اعلام میکند؟ چه نهادی حق دارد از طرف مردم ایران سخن بگوید؟ اگر خلأ قدرت ایجاد شد، چه کسی مسئول اداره کشور است؟ نیروهای نظامی و انتظامی از چه نهادی فرمان میگیرند؟ دولت موقت چگونه تشکیل میشود؟ و پرسشی مقدم بر همه اینها:
چه کسی به این افراد چنین اختیاری داده است؟
این پرسشها مربوط به "فردای سقوط" نیستند. اگر پاسخ آنها را به آن روز موکول کنیم، ممکن است آن روز برای پاسخ دادن بسیار دیر باشد. شاید مشکل اصلی اپوزیسیون ایران دقیقاً همینجا باشد. سالهاست میگوییم اپوزیسیون دو مشکل دارد: رهبر ندارد و متحد نیست.
اما شاید مشکل اصلی هیچکدام نباشد. اپوزیسیون پیش از آنکه به رهبر واحد یا اتحاد نیاز داشته باشد، به نقشه راه و سازوکاری مشروع برای تصمیمگیری نیاز دارد.
اگر فردا همه بر سر یک رهبر توافق کنند، بعد چه؟
فرض کنیم جمهوریخواهان، مشروطهخواهان، نیروهای ملی، چپ، لیبرال و دیگر مخالفان جمهوری اسلامی فردا بر سر یک چهره سیاسی به توافق برسند. آیا مشکل حل شده است؟ نه. هنوز باید بدانیم این رهبر چه اختیاراتی دارد، چه کسی این اختیارات را به او داده، چگونه پاسخگوست، چه کسانی در تصمیمگیری مشارکت دارند و اگر اختلافی پدید آمد چگونه حل میشود. داشتن رهبر بدون پاسخ به این پرسشها، مانند داشتن ناخدا بدون نقشه و بدون توافق درباره مقصد است. بنابراین شاید سالهاست سؤال را اشتباه مطرح کردهایم. پرسش نخست نباید این باشد: چه کسی رهبری کند؟
پرسش مقدمتر این است: چگونه تصمیم بگیریم؟
اپوزیسیون چرا باید "متحد" شود؟
یک تصور قدیمی نیز باید مورد بازنگری قرار گیرد: اینکه مخالفان جمهوری اسلامی باید متحد شوند. اما چرا؟ یک جمهوریخواه و یک مشروطهخواه الزاماً هدف نهایی یکسانی ندارند. یک سوسیالدموکرات و یک لیبرال درباره اقتصاد و عدالت اجتماعی متفاوت میاندیشند. نیروهای ملی، چپ، مشروطهخواه و مذهبیِ معتقد به دموکراسی نیز درباره بسیاری از مسائل آینده ایران اختلاف دارند. این اختلاف نه بیماری است و نه نشانه ضعف.
دموکراسی اساساً نظام مدیریت همین اختلافهاست.
مشکل ما اختلاف نیست؛ مشکل آنجاست که رقیب را دشمن تلقی میکنیم. در یک نظام دموکراتیک، رقیب کسی است که میخواهید در انتخابات شکستش دهید؛ نه کسی که میخواهید از صحنه سیاسی حذفش کنید. پس شاید آنچه اپوزیسیون نیاز دارد "هماهنگی" نیست.
اپوزیسیون به قواعدی نیاز دارد که بتواند با وجود اختلاف، با یکدیگر کار کند.
نام این وضعیت را میتوان همگرایی گذاشت. در وحدت، از افراد خواسته میشود اختلافهایشان را کنار بگذارند. در همگرایی، اختلاف به رسمیت شناخته میشود؛ اما همه میپذیرند که برای مدیریت آن از قواعد مشترکی پیروی کنند.
بحث را از انتها شروع کردهایم
بخش بزرگی از مناقشات امروز اپوزیسیون حول یک پرسش میگردد: چه کسی؟ شاهزاده رضا پهلوی؟ شورای رهبری؟ جمهوریخواهان؟ ائتلاف چند گروه؟ شخصیتی از داخل ایران؟ یا نهادی که هنوز تشکیل نشده است؟ اینها پرسشهای مهمی هستند، اما شاید آنها را زودتر از موعد مطرح کردهایم. پیش از انتخاب بازیگران باید درباره زمین بازی و قواعد بازی توافق کنیم. حتی محبوبترین شخصیت سیاسی نیز نمیتواند جای سازوکار سیاسی را بگیرد. محبوبیت سرمایه سیاسی مهمی است، اما مشروعیت پایدار هنگامی ایجاد میشود که قواعد تصمیمگیری روشن باشد. این موضوع درباره همه صدق میکند؛ چه کسی که خود را دارای حمایت اکثریت میداند و چه گروه کوچکی که تنها بخشی محدود از جامعه را نمایندگی میکند. راهحل این مسئله نیز حذف هیچکدام نیست. میتوان آن را در یک جمله خلاصه کرد:
حق حضور برای همه؛ تعیین وزن توسط مردم.
هیچ جریان سیاسی نباید صرفاً به دلیل کوچک بودن حذف شود و هیچ جریان بزرگی نیز نباید بتواند تنها با ادعای برخورداری از اکثریت، خود را نماینده مردم اعلام کند. وزن واقعی همه باید سرانجام در یک انتخابات آزاد مشخص شود.
سه سؤال ساده
هر برنامه جدی برای آینده ایران باید بتواند به سه سؤال پاسخ دهد: کجا هستیم؟
یعنی شناخت واقعبینانه وضع موجود؛ ساختار قدرت، جامعه، اقتصاد، نیروهای نظامی، شکافهای درون حکومت، شرایط منطقهای و بینالمللی و توان واقعی نیروهای مخالف.
کجا میخواهیم برویم؟
یعنی تعریف حداقلهای ایران مطلوب؛ حاکمیت قانون، برابری شهروندان، انتخابات آزاد، استقلال قوه قضائیه، آزادی احزاب و رسانهها، حفظ تمامیت ارضی و حق مردم برای تعیین شکل حکومت.
و دشوارترین سؤال:
چگونه میخواهیم از اینجا به آنجا برسیم؟
ما درباره پرسش نخست بسیار نوشتهایم. هر روز درباره بحرانهای جمهوری اسلامی تحلیل منتشر میشود. درباره ایران مطلوب نیز اشتراکات کم نیست. اما میان این دو یک فضای خالی بزرگ وجود دارد: نقشه راه.
نقشه راه، پیشگویی آینده نیست
هیچکس نمیتواند با اطمینان بگوید جمهوری اسلامی چگونه و چه زمانی دچار تغییر بنیادی خواهد شد. ممکن است اعتراضات گسترده شود؛ اعتصاب عمومی شکل بگیرد؛ شکافی جدی در ساختار قدرت ایجاد شود؛ بحران اقتصادی روند حوادث را شتاب دهد؛ یا ترکیبی از تحولاتی رخ دهد که امروز قابل پیشبینی نیست. بنابراین نقشه راه نباید پیشگویی کند که حکومت دقیقاً چگونه سقوط خواهد کرد. نقشه راه باید پاسخ دهد که اگر یکی از این موقعیتها پدید آمد، چگونه تصمیم خواهیم گرفت.
- اگر بخشی از حکومت جدا شد، چه کسی با آن مذاکره میکند؟
- اگر بخشی از نیروهای نظامی اعلام بیطرفی کرد، چه نهادی با آنها وارد گفتوگو میشود؟
- اگر اعتصاب عمومی شکل گرفت، چه کسی خواسته سیاسی مشخصی را مطرح میکند؟
- و اگر حکومت ناگهان کنترل اوضاع را از دست داد، چه سازوکاری مانع خلأ قدرت میشود؟
اینها پرسشهایی نیستند که بتوان پاسخشان را به "روز بعد" موکول کرد.
مشکل ائتلافهای گذشته کجا بوده است؟
بارها چند شخصیت سیاسی کنار یکدیگر قرار گرفتهاند، بیانیهای منتشر کردهاند و از اتحاد یا ائتلاف سخن گفتهاند. مدتی بعد یک مصاحبه، یک اختلاف سیاسی یا حتی اختلاف بر سر جایگاه افراد کافی بوده است تا مجموعه از هم بپاشد. شاید علت این شکستها فقط شخصیت افراد نبوده است. شاید مسیر را برعکس رفتهایم.
ابتدا افراد را دور یک میز نشاندهایم و بعد خواستهایم میان آنها توافق ایجاد کنیم. چرا ابتدا بر سر میز و قواعد آن توافق نکنیم؟
- چه کسانی حق حضور دارند؟
- تصمیمها چگونه گرفته میشود؟
- اختلافها چگونه حل میشود؟
- مسئولان چگونه انتخاب میشوند؟
- اختیارات آنان چیست؟
- و مهمتر از همه، چگونه پاسخگو خواهند بود؟
اگر چنین فرآیندی وجود داشته باشد، اختلاف سیاسی دیگر موجودیت مجموعه را تهدید نمیکند.
رهبر لازم است؛ اما رهبر جای فرآیند را نمیگیرد
این سخن به معنای انکار ضرورت رهبری نیست. هیچ جنبش بزرگی بدون چهرهها و نهادهایی که بتوانند اعتماد ایجاد کنند، تصمیم بگیرند و در لحظات حساس مسئولیت بپذیرند پیش نمیرود.
در اپوزیسیون ایران نیز افراد و جریانها وزن یکسانی ندارند و نادیده گرفتن این واقعیت خطاست.
اما یک تفاوت اساسی وجود دارد: رهبر باید محصول یا جزئی از یک فرآیند باشد، نه جایگزین فرآیند. یک رهبر قدرتمند درون یک سازوکار پاسخگو میتواند سرمایهای بزرگ باشد. همان رهبر، اگر خود جای سازوکار را بگیرد، میتواند به منشأ اختلاف تبدیل شود.
خطر واقعی شاید روز بعد نباشد؛ روز قبل است
معمولاً درباره "روز بعد از جمهوری اسلامی" صحبت میکنیم. اما شاید خطر اصلی روز قبل از آن باشد. لحظهای که حکومت هنوز کاملاً نرفته، اما قدرتش متزلزل شده است؛ خیابان فعال است؛ در حکومت شکاف ایجاد شده؛ نیروهای نظامی در حال تصمیمگیریاند و جامعه منتظر است بداند آلترناتیو چه میگوید. اگر در همان لحظه تازه بخواهیم مشخص کنیم چه کسی نماینده چه کسی است و چگونه باید تصمیم گرفت، فرصت ممکن است از دست برود. ضعیف شدن جمهوری اسلامی به خودی خود به معنای قدرتمند شدن اپوزیسیون نیست. ممکن است حکومتی ضعیف یا حتی فروپاشیده شود، بدون آنکه جایگزینی آماده پذیرش مسئولیت وجود داشته باشد. این شاید یکی از خطرناکترین سناریوها برای ایران باشد. بنابراین معیار آمادگی اپوزیسیون فقط تعداد تظاهرات، بیانیهها، دنبالکنندگان شبکههای اجتماعی یا گردهماییهای بزرگ نیست. یک پرسش بسیار ساده وجود دارد:
اگر فردا فرصت تاریخی تغییر فرا برسد، آیا نهادی وجود دارد که بتواند مسئولیت بپذیرد؟
اگر پاسخ منفی است، مسئله اصلی ما روشن است. پیش از آنکه بر سر اینکه چه کسی باید در رأس میز بنشیند اختلاف کنیم، باید میز و قواعدی بسازیم که نیروهای مختلف بتوانند دور آن بنشینند. پس از آن میتوان درباره رهبری، دولت موقت، مجلس مؤسسان، همهپرسی و سرانجام شکل حکومت آینده تصمیم گرفت. شاید پرسشی که اپوزیسیون باید امروز از خود بپرسد این نباشد که:
چه کسی جمهوری اسلامی را سرنگون خواهد کرد؟
بلکه این باشد:
اگر فردا فرصت تغییر فرا رسید، آیا واقعاً میدانیم چه باید کرد؟
درباره این نوشته
پرسشی که این مقاله با آن پایان مییابد، نقطه آغاز کتاب تازه من، "چه باید کرد؟" است.
در آن کتاب کوشیدهام مسئله آینده ایران را نه از پاسخهای از پیش تعیینشده، بلکه از سه پرسش آغاز کنم:
- وضع موجود چیست؟
- وضع مطلوب کدام است؟
- و از چه راههایی میتوان از اولی به دومی رسید؟
کتاب "چه باید کرد؟" ادعای ارائه نسخه نهایی برای آینده ایران ندارد. هدف آن دعوت به گفتوگو درباره مسئلهای است که شاید بهتر باشد پیش از رسیدن لحظه تصمیم، درباره آن تصمیم گرفته باشیم. کتاب "چه باید کرد؟" در آمازون منتشر شده و در دسترس است:
https://www.amazon.com/dp/B0HGSRKYHN

«جبهه ضد جنگ» و همسویی با حکومت، حنیف حیدرنژاد

خاوران تفاهم وجدانهای زخمخورده! مهدی اصلانی















