«مخمصه هرمز؛ گسلِ میانِ کنشِ نظامی و فروپاشیِ راهبردی»
حمید آصفی
منازعه در گلوگاه هرمز، دیگر نه یک «رویارویی نظامی کلاسیک» است و نه صرفاً یک «تنشِ منطقهای». آنچه در جنوب ایران در جریان است، نمودِ عینی یک «دامِ استهلاکِ خنثی» است؛ وضعیتی که در آن، ماشینِ جنگیِ قدرتهایِ ناظر بر جریانِ انرژی، عمداً از «انهدامِ تمامعیار» پرهیز میکند تا بهجای «شوکدرمانیِ نظامی»، «فرسایشِ تدریجیِ حاکمیتی» را جایگزین کند.
حملاتِ اخیر به مناطق ساحلی، بر خلافِ ظاهرِ پراکندهشان، از یک الگویِ ریاضیِ دقیق پیروی میکنند. این حملات نه برای فتحِ سرزمین، که برای پیادهسازیِ استراتژیِ «سایشِ کالیبرهشده» طراحی شدهاند. هدف، نه نابودیِ پدافند، بلکه «تولیدِ ناامنیِ پیوسته» است تا «بازدارندگیِ منطقهای» ایران را از یک «عنصرِ فعال» به یک «سدِ نفوذپذیر» تبدیل کند. وقتی اهداف بهطورِ مکرر بمباران میشوند، معنایش این است که «پاسخِ ایران» به سقفِ توانِ بازدارندگیاش رسیده و اکنون با «انسدادِ عملیاتی» روبروست.
حاکمیت بر این باور است که مسدودسازیِ هرمز، یک کارتِ برنده برای وادار کردنِ غرب به عقبنشینی است. اما این «انگاره تا حدودی قدیمی»، اندک اندک به یک «طنابِ خودبسته» بدل میشود. «هیدرولیکِ بازارِ انرژی» در جهانِ امروز، به جایِ شکستن در برابرِ انسداد، «مسیرهایِ جایگزین» را تعریف کرده است. تداومِ این وضعیت، نه به «شوکِ قیمت» برایِ غرب، بلکه به «استحالهِ اقتصادی» در داخلِ ایران میانجامد. ایران در حالِ پرداختِ هزینهی گزافِ «اهرمی» است که دیگر «کاراییِ سیاسی» ندارد.
خطرناکترین لایه از این منازعه، نه در دریا، بلکه در «کانونهایِ جمعیتیِ ساحلی» نهفته است. نبردِ فرسایشی، «ساختارِ تابآوری» جامعه را هدف گرفته است. وقتی جنگ از «خطِ مقدمِ نظامی» به «زندگیِ روزمره» سرایت میکند، دولت با یک «تصلبِ اجتماعی» روبرو میشود. «بحرانِ موجودیتی»، دیگر از طریقِ «تبلیغاتِ حماسی» قابلِ درمان نیست، چرا که هزینههایِ زندگی، شکافِ میانِ «ادعایِ اقتدار» و «واقعیتِ معیشت» را به حدِ انفجار رسانده است.
واقعیتِ سرد این است: ایالاتِ متحده در حالِ «مدیریتِ افولِ قدرتِ ایران» از طریقِ یک «جنگِ سردِ موضعی» است. ایران در این چرخه، «زمان» را از دست میدهد و قدرتهایِ مقابل، «هزینهها» را به «بحرانهایِ داخلیِ» ایران منتقل میکنند. بدونِ یک «چرخشِ پارادایمیک» در دیپلماسی یا «تغییرِ بنیادین» در اولویتهایِ حاکمیتی، چرخه حملات، تنها «زوالِ درونی» را شتاب میبخشد. این نه جنگی برای «پیروزی»، که جنگی برای «تضعیفِ ساختاری» است؛ و در این بازی، پیروز کسی نیست که آخرین گلوله را شلیک میکند، بلکه کسی است که در برابرِ «فروپاشیِ درونی»، کمترین «سایش» را متحمل میشود.

سیدجواد هاشمی: مگر چه میشود ابی هم برگردد

فرود اجباری هواپیمای پزشکیان به دلایل امنیتی















