خبرنامه گویا - مهدی مطهرنیا، تحلیلگر مسائل سیاسی و روابط بینالملل، در سخنانی در «کلابهاوس» درباره وضعیت جمهوری اسلامی گفت این نظام از نظر ساختاری همچنان «موجود» است، اما بخش مهمی از معنایی را که بر اساس آن تعریف شده بود، از دست داده و اکنون با «بحران بقا» روبهرو است:
وقتی از «جمهوری اسلامی ایران» سخن میگوییم، باید ببینیم هر یک از این واژهها چه معنایی دارد. من بارها گفتهام پس از انقلاب ۵۷ سخن از «جمهوری» به میان آمد، اما آنچه شکل گرفت هیچگاه با معنای دقیق جمهوری در ادبیات سیاسی تطابق نداشت. وجود رهبر مادامالعمر و ساختاری که امکان انتقال قدرت در رأس آن به شکلی خاص وجود دارد، با مفهوم متعارف جمهوری در علم سیاست سازگار نیست.
درباره «اسلامی» بودن نظام نیز همین پرسش مطرح است. در نوشتهها و دیدگاههای آیتالله خمینی برای حکومت دینی ویژگیهایی مطرح شده بود. میتوان آن معیارها را با وضعیت امروز مقایسه کرد و پرسید چه اندازه تحقق یافتهاند. اسلامی بودن یک حکومت صرفاً با نام آن تعیین نمیشود.
بنابراین اگر پرسیده شود آیا جمهوری اسلامی اکنون وجود دارد، پاسخ من این است: جمهوری اسلامی «موجود» است، اما «وجود» ندارد. منظورم این است که پیکره و ساختار بیرونی آن همچنان وجود دارد، اما میتواند از معنایی که بر اساس آن تعریف شده، تهی شده باشد.
کافی است به خیابانهای تهران و دیگر شهرهای بزرگ و حتی شهرهای مذهبی نگاه کنیم. آیا ارزشهای دینی مورد نظر جمهوری اسلامی در سبک زندگی مردم امروز بیشتر پذیرفته شده یا در دوران پادشاه فقید ایران؟ وقتی درباره جمهوری اسلامی صحبت میکنیم، یک بار درباره محتوا حرف میزنیم و یک بار درباره شکل. از نظر شکل، بله، جمهوری اسلامی همچنان موجود است؛ اما همین وضعیت ما را به مسئله «بحران بقا» میرساند.
این بحران دیگر فقط متوجه جانمایهها و مبانی درونی نظام نیست، بلکه حتی آرایههای ظاهری آن را نیز دربر گرفته است. حجاب یکی از این نمودهای ظاهری است. البته حجاب فقط به موی زنان محدود نمیشود؛ حجاب با حجب، حیا و شرم نیز ارتباط دارد. وقتی دروغ، اختلاس، ارتشا و فساد وجود دارد، نمیتوان مسئله را صرفاً به ظاهر تقلیل داد.
ساختار رسمی جمهوری اسلامی همچنان در تهران برقرار است؛ قوه قضاییه، مقننه و مجریه دارد. اما پرسش اصلی این است که این نظام تا چه اندازه توانسته به ایدهها، آرمانها، اهداف و وعدههایی که برای پاسخگویی به نیازهای مردم و ساخت آینده مطرح کرده بود، دست پیدا کند؟ پاسخ به این پرسش به «هستی» و معنای وجودی جمهوری اسلامی مربوط میشود.
من سالها پیش از سه بحران سخن گفتم: بحران جانشینی، جایابی و جایگزینی. امروز دیگر مسئله اصلی بحران جانشینی نیست؛ این بحران به بحران بقا تبدیل شده است.
در شرایط کنونی، ممکن است حکومت این استدلال را مطرح کند که با وجود حمله ایالات متحده، حذف رهبر و شماری دیگر در آغاز جنگ و وارد شدن ضربات سنگین به نیروهای نظامی، همچنان باقی مانده و بنابراین خود را پیروز بداند. اما صرف باقی ماندن یک ساختار، تمام واقعیت جنگ و پیامدهای آن را توضیح نمیدهد.
در این میان مسئله تنگه هرمز و کنترل گذرگاهها و شبکههای ارتباطی نیز اهمیت پیدا کرده است. به باور من، آمریکا تا زمانی که به اهداف مورد نظر خود نرسیده، لزوماً به دنبال تهدید نهایی بقای جمهوری اسلامی نخواهد رفت؛ اما هرچه در مسیر اهداف خود پیشروی کند، نوع برخورد نیز میتواند سختتر شود.
پیش از روی کار آمدن دوباره دونالد ترامپ گفته بودم که پارادایم او «قدرتوارگی تهاجمی» است و دکترین او بر سه ابزار فشار دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی استوار خواهد بود. ضرورتی ندارد این سه ابزار همیشه همزمان و با شدت یکسان استفاده شوند؛ در هر مقطع یکی از آنها میتواند در اولویت قرار گیرد.
فشار دیپلماتیک پیش از مراسم سوگند آغاز شد و اکنون فشار اقتصادی و نظامی برجستهتر شده است. مرحله بعدی میتواند ابعاد گستردهتری از جنگ میان تهران و واشینگتن داشته باشد؛ مسئلهای که برای آینده ایران و ماهها و سالهای پیش رو بسیار تعیینکننده خواهد بود.
بابک زنجانی و پیوند اقتصاد و قدرت
بابک زنجانی را میتوان یکی از الیگارشهای موجود دانست که فراز و نشیبهای خاص خود را داشته است. هوش و توانایی در فعالیت اقتصادی به او نسبت داده میشود و اکنون، با افزایش دوباره حضور اقتصادی خود، ظاهراً میخواهد نقش مهمتری ایفا کند.
من از دهههای گذشته معلم سیاست بودهام و تلاش کردهام با جناحهای گوناگون سیاسی گفتوگو کنم و از آنها بیاموزم، اما خودم را وارد یک جناح سیاسی نکردهام. دلیلش این است که وقتی تحلیلگر وارد ساختار قدرت میشود و به دنبال مقام، وزارت یا نمایندگی میرود، بهتدریج ممکن است تحلیل او نیز تحت تأثیر حفظ همان جایگاه قرار گیرد.
این مسئله درباره فعالان اقتصادی نیز مطرح است. بهویژه در ایران، سیاست میتواند به تونلی برای دستیابی به قدرت بیشتر در اقتصاد و دیگر حوزهها تبدیل شود. درباره زنجانی نیز، بر اساس آنچه مطرح میشود، به نظر میرسد علاقه او به ورود به حوزه سیاست آشکارتر شده است؛ از صحبت درباره خرید پرسپولیس گرفته تا این ادعا که اگر مدیریت بازار ارز را به او بسپارند، میتواند وضعیت دلار را سامان دهد. اینها مسائلی است که باید با دقت مورد توجه قرار گیرد.
تفاوت نگاه آمریکا و اسرائیل به آینده جمهوری اسلامی
بنیامین نتانیاهو و حتی برخی رقبای سیاسی او در اسرائیل بارها درباره پایان جمهوری اسلامی سخن گفتهاند و در جریان جنگ نیز این موضوع را پنهان نکردند. گزارشهایی نیز مطرح شد مبنی بر اینکه اسرائیلیها در روزهای نخست جنگ به دنبال شکلگیری ساختار سیاسی جدیدی در ایران بودند، اما آمریکاییها با آن همراهی نکردند. این بخش البته در حد گزارشها و تحلیلهای مطرحشده است و باید با همین ملاحظه به آن نگاه کرد.
از نگاه من، آمریکا به عنوان یک ابرقدرت الزاماً اجازه نمیدهد در یک منازعه منطقهای، یک قدرت منطقهای به پیروزی کامل بر قدرت دیگر دست پیدا کند. پیشتر نیز گفته بودم که واشینگتن میتواند تلآویو را با تهران و تهران را با تلآویو کنترل کند.
جنگ برای آمریکا نیز هزینههای سنگینی دارد، اما همزمان بخشهایی از اقتصاد آمریکا، از صنایع نفتی گرفته تا صنایع تسلیحاتی، میتوانند از چنین شرایطی منتفع شوند. در همین حال، مسئله تنگه هرمز که زمانی عمدتاً یک مسئله منطقهای بود، اکنون به موضوعی فرامنطقهای و بینالمللی تبدیل شده است. رقابت بر سر مدیریت آبراهها، تنگهها و گلوگاههای زمینی و دریایی نیز بخشی از رقابت بزرگتر بر سر نظم آینده جهان است.
به همین دلیل آمریکا تهران را رها نخواهد کرد. ایران از نظر ژئوپلیتیک برای ایالات متحده اهمیت بالایی دارد. مسئله این است که واشینگتن در نهایت چه نوع ساختار قدرتی را در تهران ترجیح میدهد.
در اینجا میان نگاه آمریکا و اسرائیل تفاوتی وجود داشته است. در یک تشبیه، اسرائیل جمهوری اسلامی را مانند اژدهایی میبیند که باید سرش قطع شود؛ در حالی که نگاه آمریکا بیشتر شبیه برخورد با اختاپوسی است که ابتدا باید بازوهایش قطع شود، اما سر آن باقی بماند.
این تفاوت، تمایز میان دکترین آمریکا و اسرائیل درباره تهران را نشان میدهد. اسرائیلیها بار دیگر آشکارا بحث پایان جمهوری اسلامی را مطرح میکنند. آمریکاییها هنوز دقیقاً با همان رویکرد حرکت نمیکنند، هرچند از جهاتی میتوان دید که واشینگتن نیز گامبهگام و لایهبهلایه در حال پیشروی در همین مسیر است. اینکه در نهایت تا چه اندازه موفق خواهد شد، مسئله دیگری است.
















