Saturday, Sep 12, 2026

صفحه نخست » ناسیونالیسم امنیتی در ایران؛ سناریوی بازتولید اقتدارگرایی، کیانوش رزاقی

razzaghi.jpgخبرنامه گویا ـ کیانوش رزاقی، حقوقدان و ایران‌پژوه، در این مقاله سناریوی گذار جمهوری اسلامی از مشروعیت دینی و انقلابی به نوعی «ناسیونالیسم امنیتی» را بررسی می‌کند؛ الگویی که در آن ساختار حاکم می‌کوشد با معرفی خود به‌عنوان حافظ ایران، تمامیت ارضی و امنیت ملی، انحصار سیاسی را در پوششی تازه حفظ کند. نویسنده هشدار می‌دهد که عقب‌نشینی احتمالی حکومت در حوزه‌هایی مانند پوشش و سبک زندگی الزاماً به دموکراسی منتهی نخواهد شد و ممکن است حاصل آن، حکومتی کمتر مذهبی اما همچنان اقتدارگرا باشد که امنیت را بر آزادی، رقابت سیاسی و توسعه مقدم می‌داند.

مقدمه

هر نظام سیاسی برای بقا نیازمند روایتی است که به قدرت معنا بدهد و استمرار آن را برای بخشی از جامعه قابل‌قبول کند. این روایت ممکن است بر مفاهیمی مانند دین، انقلاب، سلطنت، دموکراسی، توسعه یا ملت-دولت استوار باشد. جمهوری اسلامی به عنوان رژیم سیاسی زرسالاران مذهبی در ایران در طول حیات خود بیش از یک زبان برای توجیه قدرت به کار گرفته است. اما فرسایش حقانیت ایدئولوژیک، تجربه جنگ و تهدید خارجی، بحران اقتصادی و افزایش فاصله میان جامعه و حکومت، این پرسش را پیش می‌کشد که اگر «اسلام» و «انقلاب» دیگر نتوانند مانند گذشته نقش منبع اصلی مشروعیت را ایفا کنند، چه مفهومی می‌تواند جای آنها را بگیرد تا شبکه قدرت و ثروت زرسالاران مذهبی در ایران به خطر نیفتد؟

محتمل ترین مفهوم که در حال حاضر توسط زرسالاران مذهبی پیگیری می شود، «ناسیونالیسم امنیتی» است.

ناسیونالیسم امنیتی، بیش از آنکه پیش‌بینی قطعی آینده باشد، نام یک منطق سیاسی و یک سناریوی قابل‌تحقق برای بازتولید اقتدارگرایی در شرایط بحران ناشی از هزینه هایی است که پنج دهه زرسالاری مذهبی بر ایران تحمیل کرده است.

تعریف دقیق این مفهوم اهمیت اساسی دارد. ناسیونالیسم امنیتی نوعی سیاست مشروعیت‌بخشی است که در آن حفظ بقا، تمامیت ارضی و امنیت کشور به مهم‌ترین مبنای مشروعیت دولت تبدیل می‌شود و ضرورت مقابله با تهدید، تمرکز قدرت و محدودکردن بخشی از رقابت سیاسی را توجیه می‌کند. در این الگو، دولت خود را نه صرفاً نماینده یک ایدئولوژی، بلکه حافظ ایران در برابر خطر فروپاشی و تهدید خارجی معرفی می‌کند.

از این منظر، ناسیونالیسم امنیتی از ترکیب سه عنصر شکل می‌گیرد: ملی‌گرایی، امنیت به‌عنوان منبع مشروعیت و تمرکز اقتدار به نام بقا.

اهمیت این مفهوم برای ایران در این است که می‌تواند امکان انتقال مشروعیت از یک نظام ایدئولوژیک فرسوده به یک نظام اقتدارگرای ملی‌گرا را توضیح دهد؛ نظامی که ممکن است در حوزه اجتماعی انعطاف‌پذیرتر شود، اما در حوزه قدرت سیاسی همچنان انحصاری باقی بماند.

گذار از اسلام و انقلاب به ایران و امنیت

جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته مشروعیت خود را تا حد زیادی بر ترکیبی از اسلام سیاسی، انقلاب و ولایت فقیه بنا کرده بود. این چارچوب، دولت را حامل یک مأموریت تاریخی و دینی معرفی می‌کرد. اما هرچه فاصله میان جامعه و این ایدئولوژی بیشتر شده، توان آن برای تولید مشروعیت نیز کاهش یافته است.

با این حال، فرسایش مشروعیت ایدئولوژیک الزاماً به معنای پایان اقتدار سیاسی نیست.

یک حکومت می‌تواند زبان مشروعیت خود را تغییر دهد.

اگر در گذشته گفته می‌شد «از نظام اسلامی دفاع کنید»، در یک صورت‌بندی جدید ممکن است گفته شود «از ایران دفاع کنید». اگر پیش‌تر بقای حکومت به بقای انقلاب پیوند زده می‌شد، اکنون می‌توان بقای ساختار قدرت را با بقای کشور گره زد.

این تغییر ظاهراً زبانی، در واقع تغییر در منطق مشروعیت است.

در این صورت، حکومت دیگر لزوماً از شهروند نمیخواهد به دلیل اعتقاد دینی از آن حمایت کند؛ بلکه از او میخواهد به دلیل ایران، تمامیت ارضی و امنیت کشور در کنار آن بایستد.
اینجا نقطه آغاز ناسیونالیسم امنیتی است.

البته ملی‌گرایی به خودی خود ضددموکراتیک نیست. برعکس، بسیاری از دموکراسی‌های مدرن بر نوعی ملی‌گرایی مدنی استوارند. تفاوت در این است که در ملی‌گرایی دموکراتیک، ملت صاحب کشور است و دولت ابزار اداره آن به شمار می‌رود؛ اما در ناسیونالیسم امنیتی، دولت خود را حافظ ملت و کشور معرفی می‌کند و از این جایگاه برای تمرکز قدرت استفاده می‌کند.

در نگاه نخست، دولت برای کشور است. در نگاه دوم، کشور می‌تواند به منبع مشروعیت دولت تبدیل شود.

امنیت چگونه به مشروعیت سیاسی تبدیل می‌شود؟

در شرایط عادی، امنیت یکی از وظایف دولت است. دولت باید از مرزها دفاع کند، نظم عمومی را حفظ کند و شهروندان را در برابر تهدیدهای داخلی و خارجی محافظت کند.

اما در شرایط بحران، امنیت می‌تواند از یک وظیفه به یک ارزش سیاسی برتر تبدیل شود.

جنگ این روند را تسریع می‌کند.

در زمان صلح، شهروند ممکن است بپرسد چرا نهادهای نظامی و امنیتی باید چنین قدرت گسترده‌ای در سیاست و اقتصاد داشته باشند. اما در زمان جنگ، پرسش می‌تواند به شکل دیگری مطرح شود: اگر این نهادها تضعیف شوند، چه کسی از کشور دفاع خواهد کرد؟

همین تغییر پرسش، فضای سیاسی را دگرگون می‌کند.

در شرایط تهدید خارجی، مخالفت سیاسی می‌تواند به‌سادگی در کنار تهدید امنیتی قرار گیرد و مرز میان «منتقد حکومت» و «تهدید علیه کشور» مبهم شود. اعتراض سیاسی ممکن است به بی‌ثباتی تعبیر شود؛ رسانه مستقل ممکن است متهم به تضعیف امنیت ملی شود؛ و سازمان‌یابی سیاسی مستقل ممکن است در معرض اتهام وابستگی خارجی قرار گیرد.

بدین ترتیب، امنیت می‌تواند جای سیاست را بگیرد.

در این وضعیت، دولت دیگر صرفاً نمی‌گوید «با ما مخالف نباشید». بلکه می‌تواند بگوید «در شرایطی که کشور در خطر است، مخالفت شما به کشور آسیب می‌زند».

این یکی از مهم‌ترین سازوکارهای سیاسی ناسیونالیسم امنیتی است.

چرا این سناریو در ایران قابل تثبیت است؟

قدرت ناسیونالیسم امنیتی در ایران از هم‌زمانی چند بحران سرچشمه می‌گیرد.

نخست، تهدید خارجی است. جنگ و رویارویی نظامی می‌تواند جامعه را حول مفهوم دفاع از سرزمین و تمامیت ارضی موقتاً متحد کند.

دوم، ترس از فروپاشی است. تجربه عراق، سوریه، لیبی و دیگر کشورهای گرفتار جنگ داخلی نشان داده است که سقوط یک حکومت الزاماً به معنای ظهور یک دولت دموکراتیک نیست. ممکن است نتیجه آن خلأ قدرت، جنگ داخلی، مداخله خارجی، ظهور گروه‌های مسلح و فروپاشی اقتصادی باشد.

جامعه‌ای که از حکومت ناراضی است، لزوماً خواهان فروپاشی کشور نیست.
این تمایز بسیار مهم است.

ممکن است بخش بزرگی از ایرانیان جمهوری اسلامی را نپذیرند، اما در عین حال از آینده‌ای که در آن ایران دچار جنگ داخلی یا تجزیه سرزمینی شود، هراس داشته باشند. ناسیونالیسم امنیتی دقیقاً در فاصله میان این دو احساس رشد می‌کند: نارضایتی از حکومت و ترس از بی‌ثباتی.

سوم، ظرفیت سازمانی نهادهای امنیتی و نظامی است. جمهوری اسلامی طی دهه‌ها ساختارهای قدرتمندی در حوزه نظامی، اطلاعاتی، امنیتی و اقتصادی ایجاد کرده است. این ساختارها صرفاً ابزار سرکوب نیستند؛ بخشی از آنها در اقتصاد، تجارت، سیاست خارجی و زیرساخت نیز ریشه دارند.

چنین شبکه‌ای می‌تواند در صورت فرسایش ایدئولوژی رسمی، خود را با زبان تازه‌ای بازتعریف کند.
چهارم، ضعف بدیل سیاسی است.

وقتی نیروهای مخالف رژیم نتوانند تصویری روشن از «روز بعد» ارائه دهند، ترس از خلأ قدرت می‌تواند به سرمایه سیاسی حکومتی تبدیل شود که در حال پیگیری پروژه ناسیونالیسم امنیتی است. جامعه ایران ممکن است خواهان تغییر باشد، اما از تغییر بدون نقشه راه می ترسد.

بنابراین، بقای اقتدارگرایی فقط به قدرت سرکوب وابسته نیست؛ به ناتوانی رقیب در تولید اعتماد نسبت به آینده نیز وابسته است.

گذار عملی از «سپاه انقلاب» به «سپاه ایران»

در چنین شرایطی، یکی از تحولات مهم احتمالی، تغییر زبان مشروعیت نیروهای نظامی و امنیتی است.

برای ساختاری مانند سپاه پاسداران، مشروعیت تاریخی تا حد زیادی به مفهوم انقلاب اسلامی و دفاع از نظام جمهوری اسلامی پیوند خورده است. اما اگر این زبان برای بخش بزرگی از جامعه دیگر جذابیت سابق را نداشته باشد، زبان دیگری می‌تواند جایگزین آن شود: دفاع از ایران.

تعبیر «گذار از سپاه انقلاب به سپاه ایران» به معنای تغییر رسمی نام یا ساختار نیست؛ بلکه اشاره به تغییر منطق مشروعیت دارد.

نیرویی که زمانی خود را حافظ انقلاب معرفی می‌کرد، می‌تواند بیش از گذشته خود را حافظ استقلال، تمامیت ارضی و امنیت کشور معرفی کند.

این تغییر برای حکومت از نظر سیاسی جذاب است، زیرا ایران‌دوستی بسیار قدیمی‌تر از جمهوری اسلامی است و به یک جریان سیاسی خاص تعلق ندارد.

در چنین روایتی، حکومت تلاش می‌کند میان «جمهوری اسلامی» و «ایران» فاصله بگذارد و خود را در جایگاه حافظ دومی قرار دهد.

اما همین‌جا یک پرسش اساسی پدید می‌آید: آیا دفاع از ایران باید به معنای دفاع از ساختار سیاسی حاکم باشد؟

ناسیونالیسم امنیتی دقیقاً زمانی قدرت می‌گیرد که این دو مفهوم در ذهن جامعه به یکدیگر پیوند بخورند. نگاهی به رویه رسانه های زرسالاران مذهبی در داخل و خارج از ایران نشان می دهد که پیوند زدن این دو در ذهن ایرانیان در دستور کار قرار دارد.

معامله اجتماعی؛ آزادی در زندگی، محدودیت در سیاست
ناسیونالیسم امنیتی برای تثبیت خود الزاماً به معنای بازگشت به سخت‌ترین شکل حکومت ایدئولوژیک نیست. برعکس، ممکن است بقای آن نیازمند نوعی انعطاف اجتماعی باشد.

حکومت می‌تواند در حوزه‌هایی مانند پوشش، موسیقی، سرگرمی، سبک زندگی و برخی آزادی‌های اجتماعی عقب‌نشینی کند، اما در برابر، ساختار اصلی قدرت را دست‌نخورده باقی بگذارد.

ممکن است نوعی قرارداد نانوشته شکل گیرد: در زندگی خصوصی آزادتر باشید، اما در سیاست کلان دخالت نکنید.

این مدل می‌تواند برای بخشی از جامعه جذاب باشد؛ به‌ویژه اگر مردم احساس کنند که پس از سال‌ها فشار اجتماعی، حدی از آزادی روزمره به دست آورده‌اند.

اما چنین وضعیتی دموکراسی نیست.

دموکراسی فقط آزادی در زندگی خصوصی نیست. دموکراسی یعنی حق سازمان‌یابی، رقابت سیاسی، رسانه مستقل، انتخابات واقعی، گردش قدرت و امکان مسالمت‌آمیز تغییر حکومت.

از همین رو، ممکن است در ایران نوعی «سکولاریزاسیون اجتماعی بدون دموکراتیزاسیون سیاسی» شکل گیرد؛ جامعه‌ای که در آن حکومت کمتر در زندگی خصوصی دخالت می‌کند، اما همچنان اجازه نمی‌دهد شهروندان در ساختار اصلی قدرت مشارکت واقعی داشته باشند.

این شاید یکی از محتمل‌ترین صورت‌های اقتدارگرایی پس از فرسایش ایدئولوژی باشد.

ایران ضعیف اما منسجم

تحلیل آینده ایران بدون توجه به محیط بین‌المللی ناقص خواهد بود. اما باید از این تصور ساده‌انگارانه پرهیز کرد که قدرت‌های بزرگ دارای یک پروژه مشترک برای ایران هستند.

چین، روسیه، آمریکا و اسرائیل اهداف متفاوت و حتی متعارضی دارند. هیچ مبنای جدی برای این ادعا وجود ندارد که همه آنها خواهان شکل‌گیری ناسیونالیسم امنیتی در ایران هستند.

اما در برخی سناریوها ممکن است محاسبات آنها به یک نتیجه نسبتاً مشابه نزدیک شود: ترجیح یک ایران ضعیف اما منسجم بر یک ایران قدرتمند و مستقل یا یک ایران کاملاً فروپاشیده.

برای چین، ثبات ایران با امنیت انرژی و تجارت منطقه‌ای ارتباط مستقیم دارد. چین نمی‌تواند نسبت به فروپاشی یک کشور بزرگ در مجاورت مسیرهای انرژی و تجاری خود بی‌تفاوت باشد. در عین حال، منافع چین الزاماً با ظهور یک قدرت منطقه‌ای کاملاً مستقل و نیرومند در ایران یکسان نیست.

روسیه نیز از حفظ ایران به‌عنوان یک شریک مهم در برابر فشار غرب سود می‌برد، اما یک ایران بسیار قدرتمند و مستقل می‌تواند در حوزه‌هایی مانند انرژی و ژئوپلیتیک منطقه‌ای به رقیبی بالقوه تبدیل شود.

محاسبه آمریکا متفاوت است. هدف اصلی واشنگتن محدودکردن توان هسته‌ای، موشکی و نظامی ایران و کاهش ظرفیت آن برای تهدید منافع آمریکا و متحدانش است. بنابراین نمی‌توان آمریکا را حامی جمهوری اسلامی یا حامی ناسیونالیسم امنیتی دانست.

اما تغییر حکومت با فروپاشی دولت یکسان نیست. حتی در سناریوی تغییر رژیم، یک خلأ قدرت در کشوری مانند ایران می‌تواند پیامدهای غیرقابل‌پیش‌بینی داشته باشد.

اسرائیل نیز در درجه نخست به دنبال کاهش تهدیدهای راهبردی ایران است. نابودی یا تضعیف توان هسته‌ای، موشکی و شبکه منطقه‌ای جمهوری اسلامی الزاماً به معنای مطلوب بودن فروپاشی کامل ساختار دولت ایران نیست.

از این منظر، یک نقطه هم‌پوشان بالقوه میان محاسبات بسیار متفاوت قدرت‌های خارجی وجود دارد: ایران نباید آن‌قدر قدرتمند باشد که به یک هژمون منطقه‌ای مستقل تبدیل شود، اما فروپاشی کامل آن نیز می‌تواند هزینه‌هایی غیرقابل‌کنترل ایجاد کند.

اینجاست که مفهوم «ایران ضعیف اما منسجم» اهمیت پیدا می‌کند.

این عبارت به معنای وجود یک توطئه مشترک نیست؛ بلکه توصیف یک تعادل ژئوپلیتیک احتمالی است.

اقتصاد امنیتی و اقتصاد بقا

اگر ناسیونالیسم امنیتی تثبیت شود، اثر آن بر اقتصاد نیز عمیق خواهد بود.

در این الگو، امنیت دیگر یکی از وظایف دولت نیست؛ معیار اولویت‌بندی منابع می‌شود.

منابع مالی، انسانی و فناورانه بیشتری به حوزه‌های دفاعی، اطلاعاتی، امنیتی، سایبری و زیرساخت‌های راهبردی اختصاص می‌یابد. در مقابل، حوزه‌هایی مانند آموزش، پژوهش، سلامت و محیط زیست ممکن است در اولویت پایین‌تری قرار گیرند.

هم‌زمان، اقتصاد رسمی و اقتصاد متصل به ساختارهای امنیتی می‌توانند بیش از گذشته از یکدیگر فاصله بگیرند.

تحریم و انزوای اقتصادی نیز این شکاف را تشدید می‌کند. هرچه تجارت رسمی دشوارتر شود، شبکه‌های واسطه‌ای، غیرشفاف و غیررسمی اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. در چنین شرایطی، نزدیکی به قدرت می‌تواند به مزیتی اقتصادی تبدیل شود.

اقتصادی که برای بقا ساخته می‌شود، الزاماً اقتصادی نیست که برای توسعه ساخته شده باشد.

سرمایه در چنین محیطی به جای کارخانه و پژوهش، به سمت ارز، طلا، ملک و دارایی خارجی می‌رود. کارآفرین به جای برنامه‌ریزی بلندمدت، به دنبال کاهش ریسک است. نیروی متخصص به جای ساختن آینده در داخل، آینده خود را در خارج جست‌وجو می‌کند.

در نتیجه، امنیت حکومت ممکن است افزایش یابد، اما ظرفیت توسعه جامعه کاهش پیدا کند.

در ناسیونالیسم امنیتی، امنیت سیاست را میبلعد

پیامد عمیق‌تر ناسیونالیسم امنیتی در حوزه سیاست رخ می‌دهد.

وقتی امنیت به ارزش برتر تبدیل شود، سیاست می‌تواند به تدریج از معنا تهی شود.

اختلاف نظر به اختلاف امنیتی تبدیل می‌شود. اعتراض به بی‌ثباتی تعبیر می‌شود. رسانه مستقل به مسئله امنیت ملی تبدیل می‌شود. سازمان‌یابی سیاسی مستقل ممکن است به نفوذ خارجی نسبت داده شود.

در این وضعیت، انتخابات می‌توانند باقی بمانند، اما از قدرت واقعی برای تغییر ساختار سیاسی تهی شوند.

احزاب ممکن است وجود داشته باشند، اما درباره مسائل اصلی قدرت نتوانند تصمیم بگیرند. پارلمان ممکن است فعال باشد، اما حوزه‌های تعیین‌کننده سیاست خارجی و امنیتی خارج از رقابت واقعی سیاسی قرار گیرند.

این همان لحظه‌ای است که اقتدارگرایی می‌تواند خود را از ایدئولوژی جدا کند.

حکومت دیگر برای مشروعیت خود الزاماً به انقلاب، دین یا رهبر کاریزماتیک نیاز ندارد. می‌تواند بگوید: «ما هستیم تا ایران بماند.»

این جمله از نظر عاطفی بسیار قدرتمند است؛ اما اگر به معنای آن باشد که هر مخالفتی با حکومت مخالفت با ایران تلقی شود، به یکی از خطرناک‌ترین ابزارهای تمرکز قدرت تبدیل خواهد شد.

آیا ناسیونالیسم امنیتی پایدار است؟

پاسخ لزوماً مثبت نیست اما به نظر می رسد در ایران بخت بالایی برای پایداری دارد.
ناسیونالیسم امنیتی می‌تواند در کوتاه‌مدت اقتدار تولید کند، اما برای دوام به چیزی بیش از تهدید خارجی نیاز دارد. حکومت باید بتواند حداقلی از رفاه، نظم و امید به آینده را فراهم کند.

اگر امنیت به قیمت فقر، تورم، بیکاری، بحران آب، خاموشی، مهاجرت و فرسایش زیرساخت‌ها تمام شود، جامعه دیر یا زود خواهد پرسید: امنیت برای چه کسی؟ زرسالاران مذهبی تلاش خواهند کرد از یک طرف انتظارات مردم را پایین بیاورند و از طرف دیگر حداقل هایی را فراهم کنند.

دومین شرط، انسجام نخبگان است. اقتدارگرایی زمانی بیش از همیشه آسیب‌پذیر می‌شود که شکاف درون ساختار قدرت عمیق شود. رقابت میان نهادهای نظامی، امنیتی، اقتصادی و سیاسی می‌تواند مشروعیت و کارآمدی نظام را از درون فرسوده کند. زرسالاران مذهبی نشان داده اند که وقتی پای بقایشان در میان باشد از انسجام نخبگانی زیادی برخوردارند.

سومین شرط، مدیریت رابطه با جهان است. هیچ حکومت امنیتی نمی‌تواند برای همیشه اقتصاد را قربانی امنیت کند. اگر فشار خارجی آن‌قدر افزایش یابد که دولت نتواند نیازهای اساسی جامعه را تأمین کند، همان تهدیدی که زمانی منبع مشروعیت بود، می‌تواند به منبع نارضایتی تبدیل شود.

زرسالاران مذهبی با همکاری دلالانی مثل پاکستان و قطر و ترکیه در این بخش هم شانس بالایی برای موفقیت و تثبیت پروژه ناسیونالیسم امنیتی دارند.

و چهارمین شرط، عدم ظهور یک بدیل سیاسی معتبر است.

اگر نیروهای مخالف بتوانند نشان دهند که تغییر حکومت الزاماً به معنای فروپاشی ایران نیست؛ اگر بتوانند درباره حفظ تمامیت ارضی، انتقال قدرت، کنترل نیروهای مسلح، عدالت انتقالی، اقتصاد و امنیت عمومی برنامه‌ای قابل‌اعتماد ارائه دهند، مهم‌ترین سرمایه روانی ناسیونالیسم امنیتی، یعنی ترس از «روز بعد»، تضعیف خواهد شد. چنین بدیلی وجود ندارد پس شرط چهارم موفقیت پروژه ناسیونالیسم امنیتی هم فراهم است.

مسئله نهایی؛ ایران برای چه کسی؟

ناسیونالیسم امنیتی را باید جدی گرفت، اما نباید آن را تقدیر تاریخی ایران دانست.
این سناریو زمانی قدرتمند می‌شود که تهدید خارجی، ترس از فروپاشی، ضعف بدیل سیاسی و ظرفیت سازمانی نهادهای امنیتی هم‌زمان شوند. در چنین شرایطی، حکومتی که حقانیت ایدئولوژیک خود را از دست داده است، می‌تواند تلاش کند مشروعیت خود را در جای دیگری بازسازی کند: در مفهوم ایران.

اما این انتقال یک خطر بنیادی دارد.

ممکن است «ایران» از یک سرزمین مشترک و متعلق به شهروندان، به ابزاری برای حفاظت از ساختار قدرت زرسالاران مذهبی تبدیل شود. اساسا هدف اصلی پروژه ناسیونالیسم امنیتی همین است. مسئله دیگر این نیست که آیا ایران حفظ خواهد شد یا نه. مسئله این است که ایران چگونه حفظ خواهد شد و چه کسانی از ثمره این بقا بهره‌مند خواهند شد.

آیا ایران کشوری خواهد بود که در آن دولت برای حفاظت از شهروندان قدرتمند است، یا کشوری که شهروندان باید آزادی خود را برای حفاظت از دولت واگذار کنند؟

این دو برداشت از امنیت، در ظاهر بسیار شبیه‌اند؛ اما در بنیاد، کاملاً متفاوت‌اند.

امنیت ملی بدون آزادی می‌تواند به امنیت زرسالاران مذهبی تبدیل شود. ملی‌گرایی بدون شهروند می‌تواند به پوششی برای دوام زرسالاری مذهبی بدل شود و حفظ تمامیت ارضی بدون حاکمیت مردم می‌تواند کشوری منسجم اما جامعه‌ای بی‌قدرت ایجاد کند.

از این رو، پرسش اصلی آینده ایران صرفاً این نیست که چه کسی کشور را حفظ خواهد کرد.
پرسش عمیق‌تر این است که ایران برای چه کسی حفظ خواهد شد؟

اگر پاسخ این باشد که ایران برای شهروندانش حفظ می‌شود، امنیت می‌تواند پشتوانه آزادی و توسعه باشد.

اما اگر پاسخ این باشد که شهروندان باید برای حفظ ساختار قدرت امنیتی آزادی خود را واگذار کنند، ناسیونالیسم امنیتی می‌تواند به اقتدارگرایی زرسالاران مذهبی در ایران پس از افول ایدئولوژی تبدیل شود؛ اقتدارگرایی‌ای که دیگر الزاماً با زبان انقلاب و مذهب سخن نمی‌گوید، بلکه با زبان وطن، امنیت و بقا سخن می‌گوید.

شاید نزاع اصلی سیاست ایران در سال‌های آینده نیز دقیقاً در همین نقطه شکل گیرد: نه میان ایران و ضدایران، بلکه میان دو تعریف از خود ایران؛ ایرانی که دولت را ابزار حفظ آزادی و کرامت شهروندان می‌داند، و ایرانی که آزادی و کرامت شهروندان را هزینه‌ای قابل‌پرداخت برای حفظ نظم و امنیت به بهای تداوم زرسالاری مذهبی می‌داند.

*کیانوش رزاقی، حقوقدان و ایران پژوه



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy