Saturday, Sep 12, 2026

صفحه نخست » برای دفاع از حق مظلومان، انسان بودن کافی است، فرامرز پارسا

parsa.jpgبر گردن نویسنده، زنجیری بسته شده است؛ زنجیرِ انسان ماندن.

وقتی نویسنده این زنجیر را بر گردن دارد، نوشتن دیگر صرفاً یک انتخاب نیست. نوشتن برای او نه یک «تکلیف سخت» است که باید از عهده‌اش برآید و نه «مرهمی» برای سبک کردن سنگینی آنچه می‌بیند و احساس می‌کند.

نوشتن، برای او، وظیفه است.

وظیفه‌ای که از درون انسان سرچشمه می‌گیرد؛ از جایی که نمی‌تواند بی‌عدالتی را ببیند و در برابر آن سکوت کند، نمی‌تواند پایمال شدن حق انسانی را نادیده بگیرد و نمی‌تواند رنج انسان دیگری را فقط به این دلیل که به زندگی خودش مربوط نیست، فراموش کند.

وقتی نوشتن وظیفه باشد، دیگر نویسنده چشم به تشویق ندارد، در انتظار پاداش نیست و حتی انتظار ندارد نوشته‌اش فوراً جهان را تغییر دهد.

او تنها کاری را انجام می‌دهد که وجدانش به او می‌گوید درست است.

ظلم همیشه با صدای بلند آغاز نمی‌شود.

گاهی ظلم از جایی آغاز می‌شود که حق انسانی نادیده گرفته می‌شود؛ جایی که فقر، تبعیض، محرومیت و بی‌عدالتی به امری عادی تبدیل می‌شوند و انسان‌ها از کنار آن عبور می‌کنند، بی‌آنکه لحظه‌ای بایستند و از خود بپرسند: «آیا این حق انسان است؟»

جامعه‌ای که به بی‌حقی مردم عادت کند، آرام‌آرام حساسیت خود را نسبت به ظلم از دست می‌دهد. در چنین جامعه‌ای ممکن است محرومیت یک انسان، بیکاری یک خانواده، گرسنگی یک کودک یا تحقیر یک انسان فرودست، دیگر کسی را متعجب نکند.

اما حق، حق است؛ چه صاحب آن ثروتمند باشد و چه فقیر، چه قدرتمند باشد و چه بی‌قدرت.

کرامت انسان را نمی‌توان به طبقه اجتماعی، میزان دارایی، موقعیت سیاسی یا وابستگی سازمانی او وابسته کرد. انسان، پیش از آنکه عضو هر گروه، حزب یا سازمانی باشد، انسان است.

برای دفاع از حق یک انسان، داشتن کارت عضویت یک حزب لازم نیست.
برای اعتراض به ظلم، وابستگی به یک سازمان لازم نیست.
برای همدردی با انسان محروم، لازم نیست پیرو یک ایدئولوژی باشی.

ممکن است دو انسان درباره اقتصاد، سیاست، سرمایه‌داری، سوسیالیسم یا شکل حکومت با یکدیگر اختلاف داشته باشند؛ اما این اختلاف‌ها نباید مانع شوند که هر دو در برابر پایمال شدن حق یک انسان بی‌گناه بایستند.

عدالت نباید ملک انحصاری هیچ جریان سیاسی باشد.

دفاع از کارگر، دفاع از فقیر، دفاع از کودک محروم، دفاع از سالمند تنها یا اعتراض به تبعیض، متعلق به یک حزب یا جناح نیست. اینها پیش از آنکه مسائل سیاسی باشند، مسائل انسانی‌اند.

خطر از جایی آغاز می‌شود که به جای پرسیدن «چه بر سر انسان آمده است؟» بپرسیم: «او وابسته به کدام گروه است؟»

اگر انسانی مورد ظلم قرار گرفته است، نخست باید ظلم را دید؛ نه شناسنامه سیاسی قربانی را.

اگر حقی پایمال شده است، نخست باید درباره آن حق سخن گفت؛ نه اینکه گوینده را با یک برچسب سیاسی ساکت کرد.

جامعه سالم، جامعه‌ای نیست که همه مردم در آن یک عقیده داشته باشند. جامعه سالم، جامعه‌ای است که انسان‌ها بتوانند با وجود اختلاف عقیده، بر سر یک اصل اساسی توافق کنند:

هیچ انسانی نباید بی‌دلیل تحقیر، محروم یا از حق خود محروم شود.

شاید ساده به نظر برسد، اما همین اصل ساده می‌تواند مرز میان انسانیت و بی‌تفاوتی باشد.

ما برای دفاع از کرامت انسان به حزب نیاز نداریم؛ به وجدان نیاز داریم.

به سازمان نیاز نداریم؛ به شجاعت اخلاقی نیاز داریم.

به وابستگی نیاز نداریم؛ به این توانایی نیاز داریم که وقتی حقی پایمال می‌شود، چشم خود را نبندیم.

زیرا گاهی بزرگ‌ترین خیانت به انسان، خودِ ظلم نیست؛ عادت کردن به دیدن ظلم و سکوت کردن در برابر آن است.

برای ایستادن در کنار مظلوم، نه پرچم خاصی لازم است، نه عضویت در حزبی و نه وابستگی به سازمانی.

آنچه لازم است، وجدان بیدار و قلبی است که هنوز رنج انسان را می‌فهمد.

زیرا پیش از هر وابستگی، ما انسانیم.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy