خبرنامه گویا: این مقاله برای رعایت معیارهای تحریریه درباره حجم مطالب کوتاه شده است؛ متن کامل آن را میتوانید از طریق این لینک بخوانید
یکی از ناسازگاریهای درونی مهم سیاست اقتدارگرایانه این است که ابزارهایی که برای نمایش قدرت، انسجام و کنترل سیاسی ایجاد میشوند، در شرایط بحرانی میتوانند به عرصهای برای آشکارشدن شکافهای درونی تبدیل شوند. تجمعات شبانه حامیان رژیم حاکم بر ایران در ماههای اخیر را میتوان در چارچوب همین ناسازگاری درونی تحلیل کرد. این تجمعات در ابتدا قرار بود تصویری از انسجام اجتماعی، آمادگی دفاعی و حمایت از ساختار سیاسی ارائه دهند. گزارش شهرداری تهران ــ اگر صحت داشته باشد ــ در اردیبهشت ۱۴۰۵ از حدود ۱۲۰ اجتماع بزرگ، ۴۰۰ اجتماع محلی و ۴۰۰ کاروان خودرویی در تهران حکایت داشت. این تجمعات در روایت رسمی بهعنوان جلوهای از حضور اجتماعی و حمایت از کشور معرفی شدند. با این حال، در مرحله بعد همین عرصه به محل بیان اختلاف درباره یکی از بنیادیترین مسائل راهبردی رژیم تبدیل شد: آیا در شرایط افزایش فشار نظامی و اقتصادی باید بر استمرار تقابل با آمریکا تأکید کرد یا مذاکره و نوعی عقبنشینی تاکتیکی را برای کاهش هزینههای بحران پذیرفت؟
شعارهایی مانند «قالیباف، عراقچی، پس خون رهبرم چی؟» از این نظر اهمیت دارند که اختلاف را از سطح سیاست خارجی به سطح وفاداری سیاسی منتقل میکنند. در این وضعیت، فردی که در ساختار رسمی قدرت قرار دارد، ممکن است از سوی بخشی از نیروهای همان ساختار به سازشکاری، انحراف یا حتی در روایتهای افراطیتر به کودتا متهم شود. بنابراین، موضوع اصلی نوشتار شخص محمدباقر قالیباف یا حتی مسئله مذاکرات با آمریکا نیست، بلکه ظرفیت رژیم برای حفظ انسجام در شرایط افزایش فشارهای داخلی و خارجی است.
پرسش اصلی نوشتار این است که چگونه یک سازوکار حکومتی برای نمایش انسجام میتواند در شرایط بحران به عرصهای برای آشکارشدن اختلافات درون ائتلاف حاکم تبدیل شود و تحت چه شرایطی اختلاف جناحی میتواند از یک رقابت قابل مدیریت به بحران هماهنگی درون رژیم تبدیل شود؟
۲. بقای رژیم و ائتلاف حاکم
تحلیل بقای رژیمهای استبدادی و اقتدارگرا نشان میدهد که دوام حکومت صرفاً به ظرفیت سرکوب مخالفان وابسته نیست. حکومت باید بتواند گروههایی را که برای حفظ قدرت آن اهمیت اساسی دارند نیز در ائتلافی نسبتاً پایدار نگه دارد. این گروهها میتوانند شامل مقامات سیاسی، فرماندهان نظامی، دستگاههای امنیتی، صاحبان منافع اقتصادی و سایر بازیگران مؤثر در ساختار قدرت باشند.
اختلاف درون مقامات حکومتی به خودی خود نشانه فروپاشی رژیم حاکم نیست. مسئله زمانی جدیتر میشود که اختلاف از رقابت بر سر سهم قدرت فراتر رود و به اختلاف درباره تعریف منافع رژیم و شیوه حفظ آن تبدیل شود. اگر یک گروه مذاکره با آمریکا یا مخالفان را ابزار حفظ رژیم بداند و گروه دیگری همان مذاکره را تهدیدی علیه هویت و اصول رژیم تلقی کند، اختلاف دیگر صرفاً اختلاف بر سر یک سیاست مشخص نیست.
۳. اقتصاد سیاسی ائتلاف حاکم در ایران
ساختار قدرت در ایران را نمیتوان صرفاً بر اساس تقسیمبندی دولت و بازار یا دولت و جامعه توضیح داد. همانگونه که ویلهلم بوختا نشان داده است، ساختار قدرت ایران از مجموعهای از نهادهای انتخابی، انتصابی، مذهبی، نظامی و امنیتی تشکیل شده که روابط پیچیدهای با یکدیگر دارند. این ساختار سیاسی با شبکهای از منافع اقتصادی نیز درهمتنیده است. کیوان هریس نشان داده است که سازمانهای شبهدولتی، بنیادها، بانکها، صندوقها و پیمانکاران وابسته به ساختار قدرت، شبکهای پیچیده از منافع ایجاد کردهاند که در آن مرز میان قدرت سیاسی و منابع اقتصادی بسیار سیال است.
از این رو، سیاست خارجی تنها مسئلهای مربوط به روابط بینالملل نیست. تغییر در روابط خارجی میتواند بر دسترسی به انواع رانت نظیر ارز، منابع بودجهای، فرصتهای اقتصادی، نقش شبکههای نظامی در اقتصاد، موقعیت دستگاه دیپلماسی، قدرت نهادهای امنیتی و نحوه توزیع منابع درون ائتلاف حاکم تأثیر بگذارد. به همین دلیل، اختلاف بر سر مذاکره با آمریکا را نمیتوان صرفاً یک اختلاف گفتمانی دانست. این اختلاف میتواند دربردارنده منازعهای بر سر توزیع آینده قدرت و منابع نیز باشد.
۴. تجمعات حکومتی و پارادوکس نمایش انسجام
یکی از ویژگیهای مهم تجمعات مورد بحث، ساختار سازمانیافته از سوی مؤسسات سرکوب نرم و سخت حکومتی آنهاست. رژیم حاکم بر ایران این تجمعات را در موارد مختلف بهعنوان نشانه حضور مردم و حمایت اجتماعی معرفی کرده است. در بسیج از بالا، ساختار قدرت با استفاده از ظرفیتهای سازمانی، رسانهای، اداری و سیاسی، حضور جمعی را برای نمایش حمایت اجتماعی و انسجام سیاسی سازماندهی میکند.
مشکل زمانی ایجاد میشود که فضای بسیج جمعی در اختیار گروههای مختلفی از نیروهای وفادار به رژیم قرار گیرد. در چنین شرایطی، کنترل کامل پیامها و شعارهای جمعیت دشوارتر میشود. تجمعی که برای نمایش وفاداری جمعی طراحی شده است، میتواند به عرصه رقابت و منازعه درون ائتلاف حاکم تبدیل شود.
شواهد مربوط به خرداد ۱۴۰۵ چنین الگویی را نشان میدهد. در تجمعهای مخالف توافق، شعارهایی علیه عراقچی و قالیباف مطرح شد و در برخی موارد نمایندگان مجلس نیز در مخالفت با روند مذاکرات حضور داشتند. واکنش روزنامه «جوان» و هشدار آن درباره «انشقاق و تفرقه» نیز نشان میدهد که این اختلافات از سوی بخشی از ساختار رسمی بهعنوان یک مسئله سیاسی شناسایی شدهاند. بنابراین، نقطه قوت تبلیغاتی حکومت میتواند در شرایط خاص به نقطه آسیبپذیری اطلاعاتی آن تبدیل شود.
۵. از اختلاف سیاستی تا بحران وفاداری
شدت اختلاف زمانی افزایش مییابد که منازعه از این پرسش که «کدام سیاست بهتر است؟» به این پرسش منتقل شود که «چه کسی واقعاً وفادار است؟» شعارهایی مانند «قالیباف، عراقچی، پس خون رهبرم چی؟» صرفاً سیاست مذاکره را نقد نمیکند، بلکه مشروعیت تصمیمگیرندگان را به وفاداری آنان به ساختار سیاسی پیوند میدهد.
اگر فردی صرفاً به دلیل حمایت از یک سیاست متفاوت «اشتباهکننده» تلقی شود، امکان اصلاح یا تغییر سیاست همچنان وجود دارد. اما هنگامی که همان فرد «سازشکار»، «نفوذی»، «خائن» یا «کودتاچی» معرفی شود، اختلاف سیاسی به مسئله وفاداری تبدیل شده است. این تغییر زبان سیاسی اهمیت نظری زیادی دارد، زیرا در رژیمهای اقتدارگرا مرز میان خودی و غیرخودی یکی از سازوکارهای اصلی توزیع قدرت است.
برای تحلیل دقیقتر باید میان کودتا به معنای علمی آن و کاربرد سیاسی واژه «کودتا» تمایز گذاشت. در علوم سیاسی، کودتا به تصرف یا تلاش برای تصرف غیرقانونی قدرت دولتی، معمولاً از سوی گروهی محدود از مقامات یا نیروهای مسلح، اطلاق میشود. صرف اختلاف شدید میان مقامات حکومتی، انتقاد از رهبری سیاسی یا مخالفت با یک سیاست، به معنای وقوع کودتا نیست. بر اساس شواهد موجود، نمیتوان وقوع کودتا علیه قالیباف یا ساختار رهبری را اثباتشده دانست. با این حال، کاربرد واژه «کودتاچی» همچنان از نظر سیاسی اهمیت دارد، زیرا اعتماد میان اجزای ائتلاف حاکم را کاهش میدهد.
۶. معضل اطلاعات و شکاف درون حکومت
یکی از مهمترین مشکلات حکومتهای اقتدارگرا، دشواری تشخیص میزان واقعی حمایت و نارضایتی است. کنترل اطلاعات و سرکوب میتواند بهطور ناخواسته کیفیت اطلاعاتی را که به مرکز قدرت میرسد کاهش دهد.
رژیم ممکن است حضور گسترده مردم در یک تجمع را نشانه حمایت از سیاستهای خود تفسیر کند، در حالی که همان افراد ممکن است درباره سیاست خارجی، مذاکرات یا نحوه مدیریت جنگ دیدگاههای متفاوتی داشته باشند. یک فرد میتواند همزمان خود را حامی رژیم بداند و با سیاست مشخصی مخالفت کند. این تمایز برای فهم تجمعات مورد بحث اهمیت اساسی دارد، زیرا نشان میدهد که «حمایت از رژیم» و «حمایت از سیاست رژیم» دو مفهوم یکسان نیستند.
اختلافات موجود را میتوان در قالب دو گرایش عمده بررسی کرد. گرایش نخست، استمرار تقابل، حفظ مواضع گفتمانی و عدم امتیازدهی به آمریکا را برای حفظ هویت و بازدارندگی رژیم ضروری میداند. گرایش دوم، حفظ کلیت ساختار سیاسی را در گرو کاهش هزینههای خارجی میبیند و مذاکره یا عقبنشینی تاکتیکی را ابزاری برای جلوگیری از تشدید بحران تلقی میکند. این تقسیمبندی الزاماً با تقسیمبندی سنتی اصلاحطلب و اصولگرا منطبق نیست.
۷. جنگ، فشار خارجی و کاهش ظرفیت مصالحه
در شرایط عادی، حکومت میتواند بخشی از اختلافات درونی را از طریق توزیع منابع، انتصابها، امتیازات اقتصادی و کنترل سیاسی مدیریت کند. اما بحران نظامی و اقتصادی ظرفیت چنین مدیریتهایی را کاهش میدهد. جنگ هزینه تصمیمگیری را افزایش میدهد، منابع اقتصادی را محدود میکند، شکستهای نظامی را برجستهتر میسازد و فشار اقتصادی بر جامعه و دولت را افزایش میدهد.
یکی از نشانههای مهم تشدید منازعات درون رژیم، تغییر زبان سیاسی است. هرچه رقیب بیشتر بهعنوان تهدید امنیتی یا خائن معرفی شود، امکان مصالحه با او نیز کاهش مییابد. مذاکره با یک رقیب سیاسی درون حاکمیت امکانپذیر است، زیرا هر دو طرف هنوز در یک چارچوب مشروعیت مشترک قرار دارند. اما مذاکره با فردی که «خائن» یا «نفوذی» معرفی شده، از نظر گفتمانی و سیاسی دشوارتر است.
۸. اختلاف درون رژیم و مسئله فروپاشی
با وجود اهمیت اختلافات موجود، نباید آنها را بهسرعت نشانه فروپاشی رژیم دانست. تجربه تاریخی رژیم حاکم بر ایران نشان میدهد که ساختار سیاسی طی دهههای گذشته توانسته است رقابتها و اختلافات جدی درونی را مدیریت کند. حتی بحران سیاسی سال ۱۳۸۸ نیز نشان داد که شکاف عمیق میان بخشهایی از نیروهای سیاسی الزاماً به فروپاشی رژیم منجر نمیشود.
تا زمانی که بخشهای اصلی دستگاه قهر، منابع اقتصادی و بازیگران کلیدی ائتلاف حاکم در ساختار قدرت باقی بمانند، اختلافات میتوانند درون رژیم جذب و مدیریت شوند. بنابراین، شواهد موجود را بهتر است در مرحله کنونی بهعنوان نشانه افزایش هزینه هماهنگی درون رژیم تفسیر کرد، نه سند قطعی فروپاشی.
اهمیت وضعیت کنونی در آن است که اختلافات جناحی همزمان با بحران اقتصادی، فشار تحریمها، کاهش ارزش پول ملی، بحران انرژی، کاهش ظرفیت مالی دولت، افزایش هزینههای نظامی، فشار بر شبکههای منطقهای و کاهش اعتماد عمومی رخ میدهند. در شرایطی که منابع محدود میشوند، ظرفیت حکومت برای خرید یا مدیریت وفاداری نیز میتواند کاهش پیدا کند. مسئله عمیقتر، توزیع هزینههای بقاست.
۹. واکنش ساختار رسمی
یکی از مهمترین شواهد موجود، واکنش خود ساختار رسمی به اختلافات است. اگر تجمعات کاملاً یکپارچه و فاقد اختلاف بودند، هشدار رسانه نزدیک به سپاه درباره «انشقاق و تفرقه» دشوارتر قابل توضیح بود. همچنین، گزارش مربوط به تذکر محرمانه معاون وزیر کشور به سازمانها و افرادی که در تجمعات اقدام به «دوقطبیسازی» میکردند، نشان میدهد که ساختار رسمی نیز وجود اختلافات در این عرصه را بهعنوان مسئلهای نیازمند مدیریت شناسایی کرده است.
۱۰. نتیجهگیری
بررسی تجمعات حکومتی نشان میدهد که مسئله اصلی را نباید صرفاً در قالب اختلاف میان شخصیتهایی مانند قالیباف و عراقچی یا در قالب ادعای وقوع کودتا تحلیل کرد. شواهد موجود برای اثبات وقوع کودتا کافی نیستند. آنچه اهمیت بیشتری دارد، تغییر ساختار اختلافات درون ائتلاف حاکم است.
تجمعات شبانه قرار بود تصویری از وحدت، قدرت و حمایت اجتماعی ارائه کنند، اما در شرایطی که اختلافات در آنها آشکار شده است، به عرصهای برای مشاهده و انتشار منازعات درون ائتلاف حاکم تبدیل شدهاند. با این حال، افزایش هزینه هماهنگی به معنای سقوط رژیم از اریکه قدرت نیست. نقطه تعیینکننده زمانی شکل میگیرد که منابع لازم برای مدیریت ائتلاف کاهش یابد و همزمان اجزای اصلی ائتلاف درباره بهترین راه حفظ قدرت به توافق نرسند.
از این رو، پرسش اساسی درباره وضعیت کنونی این نیست که آیا قالیباف کودتا کرده است یا خیر. پرسش بنیادیتر آن است که آیا ائتلاف حاکم همچنان قادر است میان ضرورتهای مادی بقای رژیم و الزامات گفتمانی آن تعادل برقرار کند.
اگر این ظرفیت همچنان وجود داشته باشد، اختلافات کنونی میتوانند مانند بسیاری از منازعات پیشین درون ساختار قدرت جذب و مدیریت شوند. اما اگر فشار اقتصادی، فرسایش نظامی، بحران جانشینی، کاهش منابع رانتی و اختلاف درباره سیاست خارجی همزمان تشدید شوند، اختلافات جناحی میتوانند به بحران هماهنگی درون ائتلاف حاکم تبدیل شوند.
بنابراین، تجمعاتی که قرار بود «نقطه قوت» رژیم باشند، میتوانند در شرایط بحران به نوعی آزمون اجتماعی ناخواسته برای سنجش انسجام آن تبدیل شوند. اهمیت این آزمون نه در اثبات فروپاشی، بلکه در آشکارکردن فاصله میان انسجام ظاهری و ظرفیت واقعی هماهنگی درون ائتلاف حاکم است.
منبع: ایران امروز

دو «نوفللوشاتو» در برابر هم، داریوش مجلسی

مهسا امینی، نماد نوزایی، نیکروز اعظمی















