شاید تقدیر ازلی این بود که سیاهترین برگهای تاریخ بشری نصیب جغرافیایی به نام ایران و ملتی به نام ایرانی شود تا از آن روزگار خوشاحوال به روزگار تلختر از زهر امروز برسیم که شرح آن آینه عبرت ملتها و حکایتی است پرآبچشم. و نیز حسرت جگرسوز مضاعفی بر جان و دل نسل دخیل در طاعون پنجاهوهفت، در خاک تباهی ریختن بر سر خود و نسل بعد از خود و پاشیدن خاکستر ویرانی بر جایجای جغرافیای وطن.
ما را کاری نیست با آن تعداد نفرات در حد انگشتان دو دست که از نوجوانی و جوانی، با بیسوادی، نادانی، خشکمغزی و تظاهری ریاکارانه به مذهب و افراط در شیعهگستری، بر صندلی قدرت مطلق تکیه زدند که تا همین امروز و در پیرانهسری همچنان بر تمام مقدرات کشور چنبره زدهاند. ما را با اینان کاری نیست. آنقدر بردهاند و خوردهاند و غارت کردهاند که تا نسلها بعد از خود و انگلزادههایشان، بریزند و بپاشند و بنوشند و عیاشی کنند. آنقدر حق مسلم یکایک آحاد این مردم را دریغ کردند و به حلقوم غریبهها و همپیمانان ایدئولوژیکشان ریختند تا فقر و فلاکت در زندگی ملت نهادینه شد. آنقدر تیغ سرکوب و اختناق و شکنجه و اعدام بر گلوی هموطنان بیگناه کشیدند تا دیگر شوقی برای حیات و رمقی برای بقا نماند. آنقدر خاکستر غارت اجنبی و نابودی بر منابع و معادن طبیعی و ثروت ملی بر سرتاسر آن سرزمین ثروتمند پاشیدند تا امروز نشانی از آن طبیعت غنی و بخشایشگر نمانده است. آنقدر... و آنقدر... و آنقدر که گریزی از ادامه و امیدی به بازگشتشان نیست. ما را با اینان حرفی نیست که دهها سال مشت بر سندان کوبیدیم.
روی سخن با نوکران و بلهقربانگویانی است که بهمنزله عمله جور، چرخهای این ویرانگری شوم را به گردش درمیآورند. قصد آن نیست که شرمگینانه از خود بپرسیم که اگر بلای پنجاهوهفت بر میهن ما نازل نشده بود، امروز بعد از قریب به نیم قرن چه تصویری از جایگاه جهانی ایران، سطح زندگی و خوشبختی ایرانیان و طبیعت یگانه این جغرافیای پهناور در برابر چشم ما و جهانیان قرار داشت؟
اما میدانیم و میدانید که در آن صورت تمام دستاندرکاران نظام اسلامی از صدر تا ذیل و در بهترین و خوشبینانهترین شکل ممکن به مشاغل آبا و اجدادی خود، مانند آهنگری، دوچرخهسازی، لولهکشی، شمعسازی ـ ضمن احترام کامل به صنوف زحمتکش خدماتی ـ میپرداختند. باز هم میدانیم و میدانید که این عناوین علمی که برخی به خود سنجاق کردهاید یکسره قلابی و فاقد کمترین اعتبار علمی است.
پست و مقام، راننده و اسکورت و محافظ، دوربین و مصاحبه و هجوم خبرنگار، سفر خارجی و استقبال رسمی مقامات کشورها، خانههای سوپرلاکچری، ریختوپاش و عیاشی انگلزادهها در خارج از کشور، لگدمال کردن قانون و گردنکشی در برابر مجریانش و خیلی سوءاستفادههای دیگر که ما نمیدانیم و خودتان میدانید، تماماً در غیبت رجال سیاسی و نخبگان و وطنپرستانی بود که یا سر از زندانها و گورستانها درآوردند و یا با جلای وطن جذب مراکز علمی خارج شدند.
خوان نعمتی را که در این نیم قرن بهناحق نصیب بردید، همه و همه از حماقت نسل پنجاهوهفت و ثروت و دارایی سرشار آن سرزمین کهن است. دین و مذهب، خدا و پیغمبر، شرف و انسانیت، قدرشناسی و مردانگی همه به کنار، فقط کمی معرفت لازم است تا اگر توان عدم همراهی با ظلم و بیداد نیست، لااقل کمتر پنجه بر صورت ولینعمت خود، ایران و ایرانی، بکشید.
آقای جمهوری اسلامی، فقط کمی معرفت لطفاً.
بهرام مشتاق

مهسا امینی، نماد نوزایی، نیکروز اعظمی

«اگر» ناممکن، مهدی اصلانی















