
این یادداشت، بخش ششم مجموعه هشتقسمتی «از خیزش تا گذار» است؛ مجموعهای درباره الزامات تغییر حکومت و انتقال قدرت، بدون فروپاشی کشور و ساختار اداره آن.
در بخش پنجم گفتیم یکی از عوامل دوام جمهوری اسلامی، جدا ماندن بحرانها و نیروهای اجتماعی از یکدیگر است. اعتراض کارگران، زنان، دانشجویان، بازنشستگان و دیگر گروهها ممکن است همزمان جریان داشته باشد، اما تا هنگامی که به همکاری سیاسی بر سر مسئلهای مشترک نرسد، حکومت با بحران واحدی در ساختار قدرت روبهرو نمیشود. این نتیجه ما را به مسئله قدیمی "وحدت اپوزیسیون" میرساند؛ مسئلهای که شاید از ابتدا نادرست صورتبندی شده باشد.
جمهوریخواه و مشروطهخواه قرار نیست درباره شکل نظام آینده همنظر شوند. چپ و لیبرال نیز لازم نیست برنامه اقتصادی یکسانی داشته باشند. اختلاف میان آنها در جامعه آزاد ادامه خواهد یافت. آنچه ایران نیاز دارد وحدت عقیدتی یا قرارگرفتن همه نیروها زیر پرچم یک جریان نیست؛ همکاری قاعدهمند میان رقبایی است که استقلال سیاسی خود را حفظ میکنند.
توافق بر قواعد به جای توافق بر نتیجه
اگر شرط همکاری جمهوریخواهان و مشروطهخواهان، توافق قبلی بر نوع نظام باشد، یکی از دو طرف باید از باور خود صرفنظر کند. راه حل، تغییر پرسش است. به جای آنکه اکنون بپرسیم کدام نظام باید برقرار شود، باید بپرسیم چه کسی حق انتخاب نظام آینده را دارد. اگر پاسخ هر دو طرف "مردم ایران در یک فرایند آزاد" باشد، همکاری بدون حذف اختلاف ممکن میشود.
در چنین توافقی، جمهوریخواه از جمهوری دفاع میکند و مشروطهخواه از پادشاهی مشروطه؛ اما هر دو میپذیرند که نتیجه از پیش متعلق به هیچکدام نیست. ائتلاف دوران گذار باید بر قواعد تعیین نتیجه بنا شود، نه بر تعیین زودهنگام نتیجه. همین منطق درباره سیاست اقتصادی، میزان تمرکز اداری، سیاست خارجی، مالیات و نقش دولت در اقتصاد نیز صدق میکند. بیشتر این اختلافها را نباید پیش از گذار حل کرد. تصمیمگیری درباره آنها وظیفه مردم، احزاب و نهادهای منتخب پس از ایجاد شرایط آزاد است. ائتلافی که بخواهد همه مسائل آینده را از امروز حل کند، عملاً جای سیاست دموکراتیک را میگیرد و ورود نیروهای متفاوت را دشوار میکند.
آزمون اصول حداقلی
تقریباً همه ائتلافها از اصول حداقلی سخن میگویند، اما گاهی فهرست این اصول چنان طولانی میشود که به برنامه یک جریان خاص شباهت پیدا میکند. برای تشخیص اصول ضروری میتوان پرسید: آیا بدون توافق بر این اصل، حفظ کشور، انتقال قدرت و رقابت آزاد ممکن است؟
پایان جمهوری اسلامی، یکپارچگی کشور، برابری حقوقی شهروندان، جدایی قانون از دین، رعایت حقوق و آزادیهای اساسی، نفی انتقام و خشونت سیاسی، و واگذاری تعیین نظام آینده به رأی آزاد مردم، مستقیماً به امکان گذار و رقابت دموکراتیک مربوطاند. در مقابل، نرخ مالیات، خصوصیسازی، یارانهها یا جزئیات سیاست آموزشی باید در برنامه احزاب باقی بمانند و پس از گذار موضوع رقابت انتخاباتی باشند. محدودکردن توافق به اصول ضروری، نشانه ضعف ائتلاف نیست. این محدودیت از پیشتعیینشدن آینده جلوگیری میکند و به نیروهای متفاوت اجازه میدهد بدون انکار هویت خود همکاری کنند.
از اعتماد شخصی به اعتماد نهادی
حتی توافق بر اصول حداقلی، مشکل بیاعتمادی را بهتنهایی حل نمیکند. جمهوریخواه ممکن است نگران باشد که مشروطهخواهان پس از کسب قدرت انتخابات آزاد را به تعویق اندازند؛ مشروطهخواه نیز ممکن است از حذف خود در یک ساختار جمهوریخواهانه بترسد. نیروهای چپ، لیبرال، قومی، مذهبی و سکولار نیز نگرانیهای خاص خود را دارند. مسئله اصلی این است که هر طرف درباره رفتار دیگری پس از دستیافتن به قدرت چه تصوری دارد.
همکاری سیاسی نباید بر دوستی رهبران یا قولهای شخصی استوار باشد. دموکراسی نیز بر اعتماد کامل سیاستمداران به یکدیگر بنا نشده است؛ قانون، تقسیم اختیار، نظارت، دادگاه مستقل و انتخابات برای مهار قدرت در شرایط بیاعتمادی پدید آمدهاند. ائتلاف دوران گذار نیز باید همین منطق را درون خود اجرا کند.
از ابتدا باید روشن باشد چه کسی مسئول است، چه اختیاری دارد، تصمیمها چگونه گرفته میشوند، مأموریت هر نهاد چه مدت ادامه مییابد، منابع مالی از کجا تأمین میشود، چه اموری بیرون از اختیار نهاد موقت است و قدرت در چه زمانی به نهاد منتخب مردم منتقل میشود. تصمیمها، منابع مالی و روابط خارجی نیز باید تا حد ممکن شفاف باشند. در این صورت اعتماد از رابطه شخصی به اعتماد نهادی تبدیل میشود و هزینه نقض توافق بالا میرود.
ائتلاف برای تقسیم دولت آینده نیست
یکی از خطرهای جدی آن است که ائتلاف گذار به مذاکرهای برای تقسیم وزارتخانهها، کرسیها و مقامهای آینده تبدیل شود. هنوز انتخابات آزادی برگزار نشده است و وزن واقعی نیروها معلوم نیست. شهرت در شبکههای اجتماعی، فعالیت در خارج از کشور یا قدرت سازمانی هیچکدام بهتنهایی معادل رأی مردم نیستند. در غیاب انتخابات آزاد، سنجش دقیق پایگاه سیاسی گروهها ممکن نیست.
ازاینرو کنگره یا ائتلاف پیش از گذار نباید خود را پارلمان منتخب اپوزیسیون بداند. مأموریت آن تعیین برنده نیست؛ باید شرایط و قواعدی را بسازد که مردم بتوانند آزادانه برنده را تعیین کنند. کمک به انتقال قدرت، حفظ تمامیت کشور، جلوگیری از خلأ، تداوم خدمات عمومی و برگزاری نخستین انتخابات آزاد، مأموریتی محدود اما حیاتی است. هرچه این مأموریت روشنتر و محدودتر باشد، مشارکت نیروهای متنوع امکان بیشتری پیدا میکند.
رهبری و آلترناتیو
دوران بحران به تصمیمگیری، پیام روشن و هماهنگی اجرایی نیاز دارد؛ بنابراین ضرورت رهبری را نمیتوان انکار کرد. اما رهبری با مالکیت بر آینده کشور یکسان نیست. یک شخصیت میتواند در بسیج سیاسی نقش محوری داشته باشد و از حمایت گسترده برخوردار باشد، ولی میزان نهایی این حمایت باید در شرایط آزاد سنجیده شود و اختیار او در دوران گذار نیز به قواعد و نهادهای پاسخگو محدود باشد.
شاهزاده رضا پهلوی امروز یکی از مهمترین چهرههای اپوزیسیون و دارای وزن اجتماعی و سیاسی قابل توجه است و میتواند در مرکز یک آلترناتیو ملی یا در رهبری اجرایی گذار نقش داشته باشد. بااینحال، آلترناتیو باید از هر رهبر بزرگتر باشد: ساختار تصمیمگیری، تقسیم مسئولیت، شیوه حل اختلاف، نظارت و زمان انتقال اختیار به مردم را نیز در بر گیرد. نقش محوری یک فرد، جای سازوکار پاسخگویی را نمیگیرد.
از این منظر، آلترناتیو فقط یک شخص یا حزب نیست. آلترناتیو معتبر، فرایندی قابل پیشبینی برای انتقال قدرت است تا جامعه و دستگاه دولت بدانند در صورت تغییر، چه نهادی موقتاً مسئول هماهنگی خواهد بود، اختیارات آن چیست، خدمات عمومی چگونه ادامه مییابد، حقوق افراد چگونه حفظ میشود و انتخابات آزاد چه زمانی برگزار خواهد شد. چنین ساختاری ترس از خلأ را کاهش میدهد و امکان سوءاستفاده از قدرت موقت را محدود میکند.
درس سه تجربه متفاوت
ائتلاف اپوزیسیون دموکراتیک صربستان در سال ۲۰۰۰ حدود هجده حزب و سازمان متفاوت را برای پایاندادن به حکومت اسلوبودان میلوشویچ گرد هم آورد. اعضای آن یک حزب واحد نشدند و پس از انجام مأموریت مشترک دوباره از یکدیگر جدا شدند. فروپاشی بعدی ائتلاف لزوماً شکست آن نبود؛ ائتلاف موقت لازم نیست به حزب یا حکومت دائمی تبدیل شود.
در تونس، گفتوگوی ملی سال ۲۰۱۳ با میانجیگری چهار سازمان مدنی، اسلامگرایان و نیروهای سکولار را نه بر سر ایدئولوژی، بلکه بر سر فرایند خروج از بحران به توافق رساند. تحولات بعدی نشان داد که یک توافق انتقالی دموکراسی را برای همیشه تضمین نمیکند، اما سازوکار آن همچنان آموزنده است: قواعد باید شکست انتخاباتی را برای رقبا قابل تحمل کنند.
مصر نتیجه معکوس را نشان داد. پس از سقوط حسنی مبارک، بخشهایی از مخالفان اخوانالمسلمین مداخله ارتش را راه حذف رقیب دیدند و رقابت سیاسی به دشمنی وجودی تبدیل شد. سرانجام اقتدارگرایی نظامی بازگشت. هنگامی که حذف رقیب از حفظ قواعد مشترک مهمتر شود، نیروهای سیاسی ممکن است همان آزادیای را نابود کنند که برای دستیابی به آن مبارزه کردهاند.
نقش هیئت دعوت و کنگره
اگر هدف ایجاد همکاری میان رقبا باشد، آغاز فرایند نیز باید اعتمادپذیر باشد. چنانچه تشکیل کنگره از ابتدا در اختیار یک حزب یا اردوگاه قرار گیرد، گفتوگو بر سر قواعد به مناقشه درباره سهم گروهها تبدیل میشود: چه کسی دعوت شده، هر جریان چند نماینده دارد و چه مرجعی وزن آنان را تعیین کرده است؟
هیئت دعوت باید نهادی موقت، مستقل و فاقد ادعای رهبری سیاسی باشد. وظیفه آن آغاز گفتوگو، تدوین معیارهای روشن و فراهمکردن مشارکت نیروهای پایبند به اصول مشترک است. با تشکیل کنگره، مأموریت هیئت پایان مییابد. هیئت دعوت صاحب کنگره نیست و کنگره نیز صاحب ایران آینده نخواهد بود. کنگرهای که پیش از انتخابات آزاد تشکیل میشود نمیتواند خود را مجلس مؤسسان منتخب مردم بداند، نظام دائمی را تعیین کند، قانون اساسی نهایی بنویسد یا قدرت آینده را میان جریانها تقسیم کند. مشروعیت محدود آن از توافق داوطلبانه نیروهای شرکتکننده و شفافیت مأموریتش میآید. مشروعیت نهایی حکومت و قانون اساسی فقط از رأی آزاد مردم به دست میآید.
بیطرفی فرایند و حق رقابت
نهادهای انتقالی باید نسبت به نتیجه رقابت آینده بیطرف باشند. بیطرفی به معنای بیعقیدهبودن اعضا نیست؛ هرکس میتواند جمهوریخواه، مشروطهخواه، چپ یا لیبرال باشد. اما نهادی که انتخابات را آماده میکند نباید برای پیروزی یکی از این گزینهها طراحی شده باشد. داشتن عقیده سیاسی با مالکیت بر فرایند تفاوت دارد. هدف، ازمیانبردن اختلاف نیست؛ باید اختلاف را از میدان حذف، دشمنی و زور به میدان قانون، رقابت و رأی منتقل کرد. در ائتلاف ملی، جریانها مستقل میمانند و در سازوکاری مشترک همکاری میکنند. این همکاری زمانی پایدار میشود که هر طرف مطمئن باشد شکست سیاسی به حذف دائمی، زندان یا محرومیت از رقابت آینده نمیانجامد.
ائتلاف به عنوان عامل گذار
ائتلاف ملی تنها برای اداره روز پس از تغییر لازم نیست؛ میتواند خود به تسهیل گسست قدرت کمک کند. فردی درون دستگاه حکومت هنگامی به کاهش همکاری فکر میکند که افزون بر افزایش هزینه ماندن، آیندهای جایگزین و قابل تصور ببیند. اپوزیسیون متخاصم، ترس از خلأ و انتقام را افزایش میدهد. همکاری قاعدهمند میان رقبا پیام دیگری میفرستد: تغییر الزاماً به جنگ داخلی یا تقسیم غنیمت قدرت منتهی نمیشود. در نتیجه میتوان ائتلاف ملی دوران گذار را چنین تعریف کرد: توافق موقت نیروهای متفاوت بر قواعدی که پایاندادن به نظم غیرپاسخگو، حفظ کشور، انتقال منظم قدرت و واگذاری تصمیم نهایی به رأی آزاد مردم را ممکن میکند. این ائتلاف موقت است، موضوع آن قواعد گذار است و صاحب نتیجه نهایی نیز مردماند.
جمع بندی
مشکل اپوزیسیون ایران صرفاً ناتوانی در وحدت نیست. مشکل، فقدان سازوکاری است که همکاری میان رقبای بیاعتماد را ممکن کند. تلاش برای ساختن مجموعهای که همه اعضای آن یک رهبر، یک برنامه و یک آینده را بپذیرند، اختلافها را پنهان میکند و با نخستین بحران جدی فرو میریزد. ائتلاف پایدار از محدودکردن مأموریت، روشنکردن قواعد و تضمین حق رقابت ساخته میشود.
چنین ائتلافی میتواند دیوار میان بحرانهای پراکنده را تضعیف و آیندهای قابل اعتمادتر در برابر جامعه و دستگاه دولت قرار دهد. بااینحال، گذار ایران فقط از عوامل داخلی اثر نمیپذیرد. تحریم، فشار اقتصادی، حمایت خارجی، روابط منطقهای و جنگ ممکن است منابع حکومت را کاهش دهند یا، برعکس، هسته قدرت را منسجمتر و روایت دشمن خارجی را تقویت کنند.
بخش هفتم بررسی میکند عامل خارجی چه هنگام حکومت را تضعیف و چه هنگام آن را تقویت میکند.

دو «نوفللوشاتو» در برابر هم، داریوش مجلسی
















