«در ژئوپلیتیک، همیشه پرسش این نیست که چه میخواهیم؛ گاهی پرسش تعیینکننده این است که تا چه زمانی هنوز فرصت داریم آن را به دست آوریم.»
یدالله کریمیپور
به گمانم زمان تفاهم ایران با غرب، به نقطهای حساس رسیده است. اسرائیل و آمریکا، تا دستیابی به خواستههای خود، بهآسانی از کشمکش با جمهوری اسلامی دست نخواهند کشید. در سوی دیگر، عربستان و پنج کشور جنوبی خلیج فارس و حتی عراق، بیش از هر چیز خواهان پایان یافتن این کشمکش فرساینده و بازگشت ثبات به منطقهاند.
تفاهمنامه ۱۴ مادهای، اگرچه هنوز نمیتوان آن را یک توافق پایدار دانست، یک نشانه مهم داشت: کاخ سفید ظاهراً لزوماً در پی گرفتن امتیازات بیپایان از تهران نیست.
به اغلب احتمال، بزرگترین شکاف میان ایران و غرب اکنون نه در اصل تفاهم، بلکه در ضمانت اجرای آن بود. ورود چین به روند تفاهم و سپس تبدیل توافق به مصوبه شورای امنیت میتواند خشت نخست یک سازوکار پایدار باشد.
ولی واقع امر آن است که برای ایران دارد دیر میشود.
جغرافیای ایران در موقعیت پدافندی قرار دارد؛ یعنی بهجای شکل دادن به محیط پیرامونی، ناچار است پیوسته به فشارهای تازه و مستمر آمریکا و... پاسخ دهد. این همان نقطهای است که زمان، خود به یک متغیر ژئوپلیتیکی تبدیل میشود.
رفتار عربستان نشانه روشنی از این گزاره است. ریاض برای رهایی از تله همزمان هرمز و بابالمندب، به هر سو دست یاری دراز کرده است؛ از ترکیه و پاکستان و بریتانیا و آمریکا تا اسرائیل، چین، روسیه و عراق. معنای این رفتار روشن است: ناامنی دریایی دیگر فقط مسئله ایران، یمن یا عربستان نیست؛ به مسئله کل منطقه تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، زمانشناسی (کرونوپلیتیک = زمانشناسی ژئوپلیتیکی) از قدرت نظامی کماهمیتتر نیست. اگر شورای عالی امنیت ملی با دبیری محسن رضایی، فرصت تفاهم را از دست بدهد، هزینه آن فقط متوجه حکومت نخواهد شد. مردم، اقتصاد، توسعه و حتی ظرفیت تمدنی ایران ممکن است وارد میدان ریسکهای بسیار بزرگتری شوند.
بیشتر جغرافیدانان سیاسی به این گزاره باور دارند: در ژئوپلیتیک، همیشه پرسش این نیست که چه میخواهیم؛ گاهی پرسش تعیینکننده این است که تا چه زمانی هنوز فرصت داریم آن را به دست آوریم. البته چنین گزارهای برای غرب، آمریکا و منطقه نیز صادق است. ممکن است برای آنها نیز وقت تنگ باشد.

















