گذشت آن زمان و آن نسلی که مقابل هر مهملی که شمایان میگفتید، «استاد، استاد!» میکرد و با خودش میگفت: حالا اگر استاد در سیاست سخن نادرست یا بیپایه میگوید، در عوض شعر خوبی میگوید؛ ببینید چه قلمی دارد، یا چه خوب ساز میزند!
این نسل همان شعارهای «نه اینوری، نه اونوری...» و «سبزیپلو با ماهی...» را که خطاب به رژیم گفته، بدترش را مقابل شما به کار خواهد برد.
اگر میخواهید از این نسل و این زمانه سربلند بیرون بیایید، تلاش نکنید به مردم بگویید «هنر را باید از هنرمند جدا کرد». هزاران نفر از همین مردم در دیماه سلاخی شدند؛ عدهای اعدام شدند، عدهای زندانی و شکنجه شدند. تقریباً هر خانه و خانوادهای یا کشتهای دارد، یا زندانی و اعدامشدهای.
در چنین شرایطی نمیتوانید وسط راه بایستید و شامورتیبازی دربیاورید!
مردم برای جایزههای بینالمللیتان تره هم خرد نمیکنند، اگر قرار باشد پشت به این ملت و خانوادههای داغدارش کنید.
گذشت، استاد، آن زمانی که میشد از خورجین آخوند خورد و نقش «منتقد دلسوز» را بازی کرد.
نسلی در برابر شما ایستاده است که دیگر مرعوب لقب «استاد»، شهرت، جایزه و سابقهٔ فرهنگی نمیشود. شما را نه با تعداد کتابها، شعرها، کنسرتها و افتخاراتتان، بلکه با موضعی که در روزهای خون و سرکوب گرفتهاید، داوری خواهد کرد.
این نسل حافظه دارد؛ و خشمش نیز بیدلیل نیست.


















