خبرنامه گویا: این مقاله برای رعایت معیارهای تحریریه درباره حجم مطالب کوتاه شده است؛ متن کامل آن را میتوانید از طریق این لینک بخوانید
فرنگیس بیات - نشریه شهریور
در جهان مرسوم سیاست، همواره این کلیشه حکمرانی میکند که سرنوشت ملل را تنها چرتکهاندازیهای مادی، توازن قوای نظامی و زرادخانهها تعیین میکنند. تحلیلگران کلاسیک عادت کردهاند که قدرت سیاسی را در حجم تسلیحات، پتانسیل اقتصادی و ائتلافها یا گفتوگوهای رسمی پشت درهای بسته خلاصه کنند. اما نگاهی ژرف به لایههای زیرین جنبشهای سیاسیـاجتماعی چند دهۀ اخیر در ایران، خط بطلانی بر این تقلیلگرایی میکشد.
این پویایی نوظهور، مسیر حرکت جامعه را از یک «براندازی» صرف و مکانیکی، به سمت یک «آزادسازی» همهجانبه و بنیادین سوق داده است. «آرمان ایرانگرایی» همان متغیر پیشبینینشدهای بود که تا مدتها از دید تحلیلگران، بهویژه سیاستشناسان بینالمللی پنهان مانده بود. جریان ایرانگرایی صرفاً یک تمایل نوستالژیک به گذشته نیست، بلکه یک «آیین آزادی ملی» است که توانسته تکهپارههای هویت بهجامانده از هجوم رژیم جمهوری اسلامی به ایران و فرهنگ این کشور را دوباره به هم پیوند بزند و مبارزه با اشغال و بازپسگیری میهن را به اصول اساسی خود مبدل کند.
ایرانگرایی امروز از حاشیه به متن آمده و خود را به عنوان وزنهای انکارناپذیر در معادلات بینالمللی برای آیندۀ ایران تحمیل کرده است. همسویی جنبش ایرانگرایی آزادیخواه با موج نئوایدهآلیسم جهانی ــ یعنی حفظ خویشتن ملی در مقابل تهاجم رژیمی که بزرگترین مروج اسلامیسم و تروریسم است ــ در خلأ اتفاق نمیافتد، بلکه با جریان نوظهور «نئوایدهآلیسم آزادیخواه جهانی» همراستاست. در دورانی که رئالیسم سنتی در سیاست بینالملل دستان خود را به نشانۀ عجز بالا برده، نئوایدهآلیسم با تکیه بر اصول اخلاقی، ارادۀ ملتها و ارزشهای انسانی به میدان آمده است.
جریان نئوایدهآلیسم: آزادیخواهی ملی و همنشینی ارزشها با قدرت نظامی
جریان نئوایدهآلیسم متأخر نه به دنبال آرمانخواهی صرف، صلحگرایی مطلق و واگذاری حاکمیت به نهادهای فراملی است و نه در مقابل جهانیشدن موضعی سلبی و تخاصمی دارد. جریان نئوایدهآلیسم اولین بار در آرای بنیامین تالیس (Tallis, 2023)، در تشریح جنبش سیاسی حفظ حاکمیت ملی در اوکراین و مقابله با اشغالگری روسها، به تعیّن سیاسی رسید.
تفاوت اصلی نئوایدهآلیسم در آرای بنیامین تالیس با ایدهآلیسم سنتی در روابط بینالملل، در میزان اتکا به «قدرت سخت نظامی» و نوع نگاه به نهادهای بینالمللی است. در حالی که ایدهآلیسم سنتی بر حل منازعات از طریق نهادها، قوانین بینالمللی و دیپلماسی تمرکز دارد، نئوایدهآلیسم یک رویکرد سرسخت و مسلحانه (Hard-edged) را لازمۀ دفاع از ارزشهای دموکراتیک میداند. به عبارت دیگر، این مکتب بر این باور است که تنها با پشتوانۀ قدرت نظامی قوی و ارادۀ سرکوب رژیمهای اقتدارگرا میتوان به حفظ آرمانهای دموکراتیک امید داشت.
دموکراسیهای غربی بعد از دهۀ ۹۰ عمدتاً به سمت رئالیسم جهتگیری کردند و رئالیسم را به رویکردی تعیینکننده در روابط بینالدولی تبدیل ساختند. کمکم هرچه قدرت یک دولت در صحنۀ بینالمللی با چالش کمتری مواجه میشد و خود را نیرویی غالب و بدون مهار نمایش میداد، نمایش قدرت سیاسی آن نیز توجیهپذیر میشد. این وضعیت در مورد قدرتهای توتالیتر مؤکداً برقرار بود؛ کشورهایی که در اوج نظم جبارانۀ ساختۀ خود، به صرف قدرتمند بودن و پایایی قدرت سیاسیشان، «مشروع» جلوه میکردند.
این برداشت از قدرت رژیمهای سیاسی، در دهۀ اخیر در دو نقطۀ متفاوت از دنیا رودرروی نیروی چالشبرانگیز جنبش نئوایدهآلیسم و جریان آزادیخواهی ملی در ایران و اوکراین قرار گرفت. نئوایدهآلیسم با ریشه داشتن در واقعیتهای ژئوپلیتیکی، وزنی بیسابقه به نقش مردم، باورهای آنان و توان نظامی برای دفاع از آنها در پیروزی در مناقشات سیاسی داد.
اشتراکات جنبش آزادیخواهی ملی در ایران و اوکراین
در دو تجربۀ ایران و اوکراین، جریان نئوایدهآلیسم نقاط مشترک قابل توجهی دارد:
▪ پایان دادن به اشغال و تیرانی لجامگسیخته: هر دو جریان، حاکمیتهای ایدئولوژیک و سرکوبگر را به مثابۀ نیروهای اشغالگری میبینند که هویت مردم این سرزمینها را به گروگان گرفتهاند.
▪ ایستادگی در برابر تجاوز سرزمینی و غارت استعمارگونه: مخالفت صریح و قاطع با هرگونه تاراج منابع ملی و فرهنگی کشور به دست شبکههای مافیایی داخلی یا حامیان فراملی آنها.
▪ صیانت از خویشتن فرهنگی: تأکید بر اینکه آزادی سیاسی بدون حفظ اصالت، تاریخ و تشخّص فرهنگی یک ملت، پوستۀ بیمغزی بیش نیست. حفاظت از مرزهای فرهنگی، ضامن اصلی بقای مرزهای جغرافیایی است. آنچه ایرانگرایی به ما و جهان یادآور میشود این است که وقتی یک ملت آزادی خود را نه در الگوهای وارداتی، بلکه در ریشههای عمیق تاریخی و فرهنگی خود جستوجو کند، قدرتی خلق میکند که هیچ فرمول نظامی و هیچ محاسبۀ مادی قادر به درهمشکستن آن نخواهد بود. جنبش ایرانگرایی در دهۀ گذشته، در سیری از براندازی تا آزادسازی میهن، روایت زنده شدن دوبارۀ یک ملتـدولت کهن است که میخواهد جایگاه طبیعی خود را در جهان آزاد بازپس بگیرد.
▪ دفاع از تعدد و تکثر شهروندان: در سطح داخلی نیز گسترش دایرۀ شمولگرایی شهروندان، یک ارزش کلیدی در جنبش ایرانگرایی و نئوایدهآلیسم است. این جنبشها بیش از هر مکتب و مرام دیگری در حال پذیرفتن، شناسایی و احترام گذاشتن به همۀ شهروندانی هستند که دیگر گروههای سیاسی چندان علاقهای به بازشناسی کرامت انسانی و حق طبیعیشان در پیگیری برنامههای سیاسی مطلوب خود ندارند.
در تجربۀ خاص ایران، حتی در میان مدعیترین نیروهای دموکراتیک برونمرزی نیز جایی برای این گروه از شهروندان وجود نداشته است؛ آنها نادیده گرفته شدهاند و با ترفندهای زبانی و روانی در دسته گروههای خشونتطلب، فاشیست یا عامل خارجی و فاقد هرگونه شأن سیاسی دستهبندی شدهاند.
نکتۀ برجسته و مشترک در دو تجربۀ ایران و اوکراین، مرزبندی قاطع این دو دولتـملت با مفاهیم فرامرزی مورد نظر اشغالگرانشان بود. مرزبندی دولتـملت ایرانی با برنامۀ سیاسی امت یا «تمدن نوین اسلامی» ــ که یا میخواست دیگران را در ایدئولوژی خود ذوب کند یا خود را به موجودیتی غیر از دولتـملت ایرانی تبدیل سازد ــ بسیار قابل توجه است. در جمهوری اسلامی بارها با انکار ملت ایران، کارگزاران نظام از «ملت امام حسین» یا «مستضعفان» یاد میکردند. در اوکراین نیز ادعای یکی بودن و غیرقابل تمایز بودن اوکراینیها و روسها در برنامۀ امپریالیستی پوتین، یکی از محورهای اصلی جریان ملیگرای ضد اشغال بود.
ایرانگرایی: از حس نوستالژیک تا واقعیت استراتژیک
نئوایدهآلیسم برخلاف نسخههای قدیمی و رمانتیک ایدئالیسم، نه یک رؤیای انتزاعی، بلکه یک واقعیت استراتژیک است. این جریان یادآور میشود که بدون پذیرش ارزشمندی ذاتی انسانها و قدرت نهفته در همبستگی یک ملت، هیچ ارتشی پابرجا نمیماند و هیچ امنیتی پایدار نخواهد بود. این ایدۀ بنیادین امروز در متن جنبش ایرانگرایی تجلی یافته است. ایرانگرایی در این بستر، فراتر از یک حس نوستالژیک، به عنوان یک آیین آزادی ملی عمل میکند که دو ویژگی کلیدی دارد:
▪ انسانها به مثابۀ ستون فقرات امنیت: صیانت از کشور و مخالفت با اشغال و غارت استعمارگونه، پیش از آنکه به سلاح وابسته باشد، به حس تعلق شهروندان به میهنشان گره خورده است؛ حس تعلقی که سازندۀ نیرویی است که هیچ زرادخانهای حریف خاموش کردن آن نیست.
▪ تغییر شطرنج بینالمللی: نادیده گرفتن این نیروی عظیم و نادیدنی مردمی، دلیل اصلی شکست محاسبات خارجی در قبال ایران بوده است. امروز، اصرار جامعه بر حفظ خویشتن فرهنگی، این پتانسیل هویتی را به یک متغیر تعیینکننده در معادلات بینالمللی برای آیندۀ ایران تبدیل کرده است.
در نهایت، پیوند ایرانگرایی با نئوایدهآلیسم جهانی یک پیام روشن دارد: در دنیای امروز، پایان دادن به تیرانی و اشغال تنها یک آرمانخواهی صرف نیست، بلکه وضعیتی است که باید متکی بر نیروی قهریه و مؤثر باشد. قدرتی که از آگاهی و ارادۀ جمعی مردم سرچشمه میگیرد، اگرچه فرضیات سخت سیاستمداران کهنهکار را به چالش کشیده، اما ثابت کرده است که برای نجات یک کشور، وزن انسانها کمتر از وزن اسلحهها نیست.
منابع و مراجع
Tallis, B. (2023). Neo-idealism: A grand strategy for the West in the 21st century (DGAP Report No. 5). German Council on Foreign Relations (DGAP).

















