یدالله کریمی پور
به مرگ گرفت تا به تب راضی شوند؛ کپنهاگ و اروپا را میگویم، در ماجرای درخواست خرید گرینلند از دانمارک. بالاخره هم، اگرچه مالکیت و حاکمیت جزیره را به دست نیاورد، میخش را کاشت و توافقی برای گسترش حضور و نفوذ نظامی-امنیتی آمریکا در این جزیره عظیم قطبی به دست آورد.
چند ماه پیشتر همین بساط را با ونزوئلا راه انداخت. مادورو را در یک عملیات نظامی دستگیر و به آمریکا منتقل کرد و سپس با دلسی رودریگز، رئیس موقت ونزوئلا، بر سر قراردادی بزرگ برای نفت این کشور به توافق رسید و چین را پس زد.
سوریه را هم ببینید. رجب طیب اردوغان پس از سالها نفوذ، سهم بزرگی در بیرون کشیدن سوریه از زیر سایه خاندان اسد و جمهوری اسلامی پیدا کرد و سپس ترامپ وارد صحنه شد. امروز خود ترامپ از همکاری با احمد الشرع و نقش اردوغان در ترتیبات جدید سوریه سخن میگوید؛ یعنی سوریه به یکی از میدانهای مهم تنظیم قدرت میان واشنگتن، آنکارا و دمشق تبدیل شده است.
ولی وقتی به ایران رسید، ماجرا عجیبتر شد. در تفاهمنامه ای ۱۴ مادهای، دستکم روی کاغذ، واشنگتن و تهران به نقطهای رسیدند که میتوانست یکی از مهمترین توافقهای میان دو کشور پس از قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر برای ایران باشد. ولی هنوز مرکب تفاهم خشک نشده بود که مخالفتها و بحرانها زاده شدند.؛ از مسکو تا تل آویو قند در دلشان آب شد. از منابر تا محافل لعن و نفرین و بد وبیراه نثار عاملان شد.
و این شاید تراژدی اصلی ماجرا باشد: تفاهمی که میتوانست راهی برای برونرفت از جنگ و محاصره و آغاز یک دوره تازه باشد، پیش از آنکه فرصت آزمودهشدن پیدا کند، از چند سو زیر ضرب رفت.
اکنون ما ماندهایم و ترامپی که ظاهرا در هیچ معاملهای به آسانی از خواستههای اصلی خود دست نمیکشد. او ممکن است عقب بنشیند، ولی معمولا برای آن است که چند قدم جلوتر بیاید.
مساله تهران نیز همینجاست: آیا میتوان با چنین سیاستمداری وارد معامله شد، بیآنکه هزینه نداد؛ و آیا میتوان از فرصت تفاهم گذشت، بیآنکه بدانیم مرحله بعدی فشار چه خواهد بود؟
ترامپ، دستبردار به نظر نمیرسد. دست از لجاجت برداریم و به جای دلخوشی به دستاوردهای تاکتیکی، به سربلندی استراتژیک بیندیشیم.

۲ ماه آینده برای جمهوری اسلامی سرنوشتساز است
















