اگر برای جنگاند، چرا در خیاباناند؟
و اگر قرار نیست در میدان جنگ تعیینکننده باشند، این نمایش دویستشبه قرار است چه چیزی را ثابت کند؟
تصاویر «رزمایش جانفدای ایران» در تهران، بیش از آنکه پاسخ و پیامی بدهند، پرسش ایجاد میکنند. در یک سوی تصویر، پهپادهایی قرار دارند که قرار است نماد جنگ امروز باشند؛ جنگی که بخش مهمی از آن با موشک، پهپاد، پدافند، اطلاعات، ارتباطات و جنگ الکترونیک پیش میرود. چند متر آنطرفتر اما صحنه عوض میشود: نوجوان، زن، روحانی، افراد سالخورده، نیروهای یونیفرمپوش، مردانی با ظاهر کاملا غیرنظامی و حتی کسانی که رسانهها از آنها با عنوان «داشمشتیها» یاد کردهاند.
در برخی تصاویر، افرادی سلاح به دست دارند و لباس نظامی پوشیدهاند، اما نشانههای ابتدایی انضباط نظامی در بخشی از این جمعیت به دشواری دیده میشود؛ از نحوه حمل سلاح و حفظ فاصله گرفته تا هماهنگی حرکت، وضعیت پوتین، تجهیزات و حتی جیبهای باز لباس. این جزئیات به تنهایی نمیتواند ثابت کند هر فرد چه میزان آموزش دیده است، اما دستکم یک پرسش جدی ایجاد میکند: چه میزان آموزش منظم پیش از پوشاندن لباس نظامی و سپردن سلاح به این افراد به چه دلیلی صورت گرفته است؟
البته همه کسانی که در این مراسم حضور داشتند از یک جنس نبودند. خود برگزارکنندگان نیز میان گردانهای سازمانیافته و اقشار مختلف مردم تفاوت گذاشتهاند. خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه، مراسم ۲۷ شهریور را «رزمایش بزرگ جانفدای ایران» خواند و از حضور گردانهای رزمی بسیج، پویش جانفدا و سایر اقشار سخن گفت. در همان مراسم پهپادهای ایرانی نیز به نمایش درآمدند.
همین ترکیب ناهمگون شاید کلید فهم ماجرا باشد.
شاید قرار نیست همه این افراد سرباز حرفهای باشند.
مردی که لباس نظامی پوشیده اما حرکتش شبیه یک نیروی آموزشدیده نیست، ممکن است برای نمایش سیاسی دقیقا به دلیل همین غیرنظامی بودن اهمیت داشته باشد. نوجوان، زن، روحانی، پیرمرد و «داشمشتی» وقتی کنار نیروی یونیفرمپوش قرار میگیرند، تصویری متفاوت از رژه یک یگان حرفهای میسازند. پیام احتمالی دیگر فقط این نیست که «نیروهای مسلح آمادهاند»؛ تصویر میتواند این باشد که «جامعه آماده است».
برای فهم این نمایش باید از روز مراسم کمی عقبتر رفت. تجمعهای شبانه در ۲۵ شهریور به شب دویستم رسید. رسانههای حکومتی خود از «میدان خیابان» سخن گفته و بر ادامه حضور تاکید کردهاند. طی این ماهها واژگان نیز تغییر کرده است: تجمع، پویش «جانفدا»، ثبتنام، گردان، رزمایش و سرانجام سخن گفتن از «مقاومت ملی».و اینجا خیابان اهمیت پیدا میکند.
جالب اینکه یکی از تحلیلهای خود تسنیم درباره همین دویست شب عنوان «وقتی خیابان به رسانه تبدیل میشود» را انتخاب کرده است. همان نوشته، حضور خیابانی را نه فقط اعلام حمایت از حکومت، بلکه عاملی برای جلوگیری از به خطر افتادن فضای عمومی توسط مخالفان حکومت معرفی میکند.
این تعبیر را نباید دستکم گرفت: خیابان به عنوان رسانه.پهپاد برای موثر بودن نیازی ندارد هر شب در میدان شهر دیده شود. موشک و رادار و سامانه جنگ الکترونیک هم چنین نیازی ندارند. اما قدرتی که قرار است به جامعه نشان داده شود، به تماشاگر احتیاج دارد. خیابان در اینجا هم صحنه است و هم پیام.
پژوهشهای دانشگاهی درباره «بسیج هواداران حکومت» نیز چنین کارکردی را فقط مختص ایران نمیدانند. پژوهشی در Comparative Political Studies با بررسی حکومتهای اقتدارگرا نشان داده است که بسیج خیابانی هواداران میتواند در شرایط تهدید سیاسی افزایش یابد؛ هم برای نمایش قدرت حکومت و هم برای بالا بردن هزینه بسیج مخالفان. پژوهش مستقلی درباره ایران در فاصله ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹ نیز نشان داده که زیرساختهای سازمانی حکومت، از مراکز مذهبی و دانشگاهها تا بوروکراسی دولتی، در بسیج نیروهای طرفدار حکومت نقش دارند.
در مقابل، در شبکههای اجتماعی روایتهای متعددی نیز منتشر شده که مدعی پرداخت پول برای حضور در برخی تجمعها، حمل پرچم یا مشارکت در برنامههای خیابانی هستند. در بعضی از این روایتها افراد گفتهاند شماره تماس یا شماره حساب آنان گرفته شده و بعدا مبلغی دریافت کردهاند. نمونههای متعددی از چنین روایتهایی موجود است .
با این همه، هزینه سازماندهی چنین حضور مستمری مسئله دیگری است. دویست شب خیابان، سازماندهی جمعیت، تبلیغات، حملونقل، تجهیزات و سرانجام برگزاری یک «رزمایش ۳۱۳ هزار نفری» بدون شبکه و منابع سازمانی ممکن نیست. حتی اگر درباره تعداد واقعی شرکتکنندگان اختلاف وجود داشته باشد، اصل سازماندهی گسترده قابل انکار نیست.
این پدیده سابقه تاریخی هم دارد، هرچند مقایسه باید با احتیاط انجام شود.
در آلمان نازی، سازمان جوانان هیتلری و تشکیلات وابسته به آن، و در ایتالیای فاشیستی سازمانهای جوانان و گروههای شبهنظامی، فقط برای آموزش رزمی ایجاد نشده بودند. یونیفرم، رژه، پرچم، تجمع و حضور جوانان در فضای عمومی بخشی از نمایش جامعهای سازمانیافته و وفادار بود. مقایسه جمهوری اسلامی با آن حکومتها به معنای یکی دانستن آنها نیست؛ شرایط تاریخی، ایدئولوژی و ساختار سیاسی متفاوت است. آنچه قابل مقایسه است، یک تکنیک قدیمی سیاسی است: تبدیل جمعیت به تصویر قدرت.
در ایران امروز یک عنصر دیگر نیز به این تصویر اضافه شده است. در پوشش رسمی مراسم، علاوه بر زنان و نوجوانان، حضور یمنیها نیز نشان داده شد. کنار هم قرار گرفتن این گروهها، سلاح، لباس نظامی، پهپاد و واژههایی چون «جانفدا»، «گردان» و «مقاومت» مرز میان جامعه غیرنظامی و نمایش نظامی را عمدا یا در عمل کمرنگ میکند.
میتوان این فرایند را نوعی «نظامیسازی نمادین جامعه» دانست؛ نه لزوما به این معنا که صدها هزار نفر به سرباز حرفهای تبدیل شدهاند، بلکه به این معنا که زبان و تصویر نظامی از پادگان بیرون آمده و وارد خیابان شده است.
اما چرا باید این حضور دویست شب ادامه پیدا کند؟
یک احتمال، همان چیزی است که حکومت علنا میگوید: نمایش انسجام، مقاومت و بازدارندگی در برابر دشمن خارجی. اما احتمال دیگری نیز باید بررسی شود: کارکرد داخلی این حضور.
ایران همزمان با جنگ و فشار خارجی، با مشکلات اقتصادی، تورم و نارضایتیهای اجتماعی نیز روبهرو است. در چنین شرایطی، خیابانی که هر شب با نیروهای همسو و سازمانیافته پر میشود فقط محل نمایش حمایت نیست. در صورت بروز اعتراض، همان خیابان میتواند فضایی باشد که از پیش خالی نمانده است.
این فرضیه با یافتههای پژوهشهای تطبیقی درباره بسیج طرفداران حکومت نیز قابل بررسی است. آن مطالعات نشان میدهند که تجمع هواداران در حکومتهای اقتدارگرا میتواند علاوه بر نمایش حمایت، هزینه ورود مخالفان به خیابان را افزایش دهد.
از این زاویه شاید ظاهر نامنظم برخی افراد دیگر مهمترین مسئله نباشد. ممکن است اساسا قرار نباشد این جمعیت در برابر یک ارتش مدرن بجنگد. برای حضور در محله، حفاظت از مراکز، نمایش جمعیت، ایجاد فضای روانی یا حضور مقابل یک تجمع اعتراضی، همان معیارهایی که برای یک یگان حرفهای رزمی لازم است، ضرورت ندارد.
در این میان، حضور گروهی که حتی رسانههای حکومتی از آنان با عنوان «داشمشتیهای جانفدای ایران» یاد کردند، شاید از گویاترین بخشهای این نمایش باشد. «داشمشتی» در اینجا فقط توصیف ظاهر چند نفر نیست؛ سبیل، کلاه، لباس مشکی و تیپی که بیشتر یادآور لوطیهای تهران قدیم است، یک تصویر آشنا از فرهنگ عامه را به صحنه میآورد. حکومت نیز پیش از این در روایتهای مربوط به جنگ ایران و عراق، از «لوطیها» و «داشمشتیهایی» گفته که هنگام جنگ راهی جبهه شدند. بنابراین میتوان پرسید آیا در اینجا نیز همان الگو بازسازی میشود: مرد محلهای که هنگام خطر، لباس رزم میپوشد و به میدان میآید؟ انتخاب و برجستهکردن همین عنوان توسط رسانههای حکومتی نشان میدهد این تصویر دستکم برای آنان واجد معنای نمادین بوده است.
واکنشها در شبکههای اجتماعی اما نشان داد که نمادها همیشه همان معنایی را که فرستنده میخواهد منتقل نمیکنند. منتقدان همین ظاهر را دستمایه تمسخر و نشانهای از نمایشیبودن رزمایش قرار دادند و تعبیرهایی مانند «کلاهمخملی» و «لات» نیز به کار رفت؛ تا جایی که رسانههای نزدیک به حکومت به این نوع توصیفها اعتراض کردند. تناقض جالب همینجاست: عنوان «داشمشتی» ابتدا از سوی رسانه حکومتی با بار مثبت و مردمی برجسته میشود، اما وقتی همان تصویر در فضای مجازی معنای دیگری پیدا میکند، به میدان مناقشه تبدیل میشود. البته از واکنشهای شبکههای اجتماعی نمیتوان درباره نظر کل جامعه ایران حکم داد؛ آنچه میتوان دید، کشمکش بر سر معنای همین تصویر است.
شاید به همین دلیل عنوان «از پهپاد تا داشمشتی» فقط یک بازی با کلمات نباشد. در یک سوی صحنه، پهپاد قرار دارد؛ نماد فناوری و جنگ قرن بیستویکم. چند قدم آنطرفتر، تصویری بازسازیشده از یکی از قدیمیترین تیپهای فرهنگ خیابانی ایران دیده میشود. فناوری آینده در کنار نماد گذشته. اگر هدف، ساختن تصویری از حضور «همه اقشار» باشد، این دو سر ظاهرا متضاد یکدیگر را کامل میکنند: از آسمان تا محله، از پهپاد تا «داشمشتی»، همه در میداناند. اما درست از همینجا پرسش اصلی مقاله دوباره سر برمیآورد: این میدان، میدان جنگ خارجی است یا خیابان داخلی
یکی قدرت جنگ مدرن را نمایش میدهد و دیگری قدرت بسیج انسان در خیابان را.
شاید برای فهم «جانفدایان» نباید فقط پرسید این افراد در برابر موشک، پهپاد و جنگ الکترونیک چه خواهند کرد. بعد از دویست شب حضور خیابانی و رسیدن از تجمع به گردان و رزمایش، پرسش دیگری اهمیت بیشتری پیدا میکند:
اگر فردا خیابان محل اعتراض شد، این گردانها کجا خواهند بود؟

















