در یکی دو سال اخیر تعدادی نوشته در مورد رفتار لاتمآبانه در میان ایرانیان و به ویژه گستردهتر شدن این رفتار بر روی شبکههای اینترنتی منتشر شدهاند. این نوشته کوتاه قصد بررسی و ریشهیابی این پدیده را ندارد و تنها به یکی دو نکته کوتاه در این مورد میپردازد.
لاتمداری را چند نوع تعریف میکنند و گاهی حتا ناسزاگویی یک فرد از فرط استیصال نیز به پای لاتمداری او نوشته میشود. نویسندگان دیگری ضوابط روشنتری ارائه میکنند و هر رفتاری را که با عرف اجتماعی در تضاد باشد لاتمداری نمینامند. این پدیده را هر چه که بنامیم و هر نوع داوری اخلاقی یا ارزیابی اجتماعی که در مورد آن داشته باشیم یک چیز مسلم است و آن اینکه تا روزی که این حکومت بر پا باشد رفتارهایی که هنجار اجتماعی را به چالش میکشند در جامعهی ایرانی با همین شدت (و شاید بیشتر، اگر سقوط حکومت به درازا بکشد) با ما خواهند بود و به راحتی محو نخواهند شد.
این گفته به معنی تایید این رفتار، چه خلافهای کوچک فردی ناشی از شرایط سهمگین اجتماعی و چه رفتار ناپذیرفتنی افراد لات و شرور، نیست؛ تنها بیان این واقعیت است که از نشانههایی که پیش روی ما هستند چنین بر میآید که این گونه کردارهای اجتماعی، از نابهنجاریهای کوچک تا خلافهای بزرگتر، بسادگی از زندگی روزمره کنار نخواهند رفت. میتوان در مورد آن نوشت و ریشهیابی کرد یا تدبیرهایی برای برخورد یا جلوگیری از گسترش آن اندیشید اما این رفتار ریشهدارتر از آن است که با نوشتن در مورد آن زایل شود.
تحسین یا توجیه بددهنی و رفتار ناپسند در دنیای واقعی و محکوم کردن نوع دیجیتال آن و یا تقسیم آن به درونمرزی و برونمرزی و این ادعا که نوع وطنی آن بامعرفتتر هست نیز باعث گشایش یا حل این مشکل نمیشود.
دستکم دو زمینه عینی وجود دارند که نمیگذارند این پدیده به سادگی از عرصه زندگی دیجیتال ایرانیها کنار برود. یکی اینکه با پیروزی انقلاب مشروعه ۵۷ افزون بر قشر آخوند افراد بسیاری که از میان لاتها و چاقوکشها و هیاتیها برخاسته بودند به قدرت رسیدند و خرده فرهنگ لاتی که پیش از انقلاب هم از طریق سینما پخش شده بود در سطح گستردهتری اشاعه پیدا کرد. دلیل دوم آن این است که ۴۷ سال سرکوب و تبعیض و بیعدالتی ضربههای سهمناکی بر زندگی و روان مردم فرود آوردهاند که بنظر میآید باعث گسترش بسیاری عارضهها و از جمله پیتیاسدی (استرس پس از سانحه) و انواع ناراحتیهای سایکوسوماتیک شده باشند. بیماری سایکوسوماتیک یا بیماری روانتنی وضعیتی است که در آن استرسهای عاطفی ناشی از شرایط باعث بوجود آمدن یا بدتر شدن علائم و دردهای واقعی جسمی میشوند.
افراد بسیاری این دست مقالهها را میخوانند و آنها را به هیچ میگیرند بخاطر آنکه نیرویِ رانشِ آن فنرِ احساسیِ نیرومندی که آنها را به پیش میراند و باعث چنین رفتاری میشود بسیار نیرومند است و منطق و استدلال و گلایه و نصیحت بر آن کارگر نیست.
فرد جوانی که احساس میکند زندگی خودش و نسل او با آتش انقلاب مشروعهی ۵۷ سوخته و بر باد رفته این دست نوشتههای گلایهآمیز را محصول ذهنیتی میداند که عمق فاجعهای که بر او و نسل او رفته را نمیداند و نمیفهمد.
باز هم باید تاکید کرد که بازگو کردن این واقعیت به معنی تایید این پدیده و این نوع رفتار نیست بلکه تاکید بر این واقعیت است که تا این نظام بر پا باشد و زیستِ انسانیِ دهها میلیون انسان در چرخ دندههای این دستگاه مهیب گرفتار باشد سطح هیجان و نارضایتی عمومی که گاهی به این رفتار منجر میشود بالا خواهد بود. بنظر میآید که بهترین راه برونرفت سریعتر از این وضع بحرانی تجمیع نیروهای فردی و جمعی برای سرنگونی نظام جبار اسلامی باشد.
در پایان لازم است به این نکته اشاره شود که این رفتار بیشتر به کسانی نسبت داده می شود که خواهان براندازی این نظام هستند اما واقعیت آن است که این کردار منحصر به گروه خاصی نیست و نمونههای کوچک و بزرگ آن در میان طرفداران طیفهای گوناگون دیده میشوند.
یوسف جاویدان

















