از یک اصل عمومی تا پرسشی درباره تجربه دیماه
یکی از تفاوتهای بنیادین میان رهبری در یک نظام دموکراتیک و رهبری در یک نظام استبدادی، مسئله پاسخگویی است.
در یک نظام دموکراتیک، رهبر سیاسی فقط صاحب اختیار نیست؛ در برابر نتایج تصمیمهای خود نیز مسئول است. اگر حزب او در انتخابات شکست بخورد، قدرت به رقیب منتقل میشود و حزب شکستخورده ناچار است به ارزیابی عملکرد خود بپردازد: چرا اعتماد بخشی از جامعه را از دست داد؟ کدام سیاستها نادرست بود؟ چه چیزی باید تغییر کند؟ و چگونه میتواند در انتخابات بعدی دوباره اعتماد رأیدهندگان را به دست آورد؟
البته در همه دموکراسیها رهبر حزب الزاماً پس از هر شکست انتخاباتی استعفا نمیدهد؛ این موضوع به ساختار سیاسی، قواعد حزبی و میزان شکست بستگی دارد. اما اصل اساسی پابرجاست: شکست سیاسی پیامد دارد و رهبر نمیتواند خود را از داوری جامعه مستقل بداند. جابهجایی احزاب در قدرت یکی از سازوکارهای مهم پاسخگویی انتخاباتی در نظامهای دموکراتیک است.
در نظامهای استبدادی منطق دیگری حاکم است. رهبر معمولاً خود را نه مسئول شکست، بلکه سرچشمه موفقیت معرفی میکند. اگر سیاستی به نتیجه نرسد، "دشمن"، عوامل خارجی، مدیران زیردست، مردم، توطئه یا شرایط مقصر شناخته میشوند. امکان پرسش آزاد نیز محدود است و در شدیدترین شکل استبداد، پرسش از مسئولیت رهبر میتواند برای پرسشکننده هزینه سنگینی داشته باشد.
به همین دلیل، یکی از نخستین نشانههای حرکت از فرهنگ استبدادی به فرهنگ دموکراتیک، تغییر همین رابطه است:
رهبر باید بتواند در برابر کسانی که به او اعتماد کردهاند و درباره تصمیمهای خود توضیح دهد.
تجربهای از تاریخ معاصر ایران
در تاریخ معاصر ایران، یکی از نمونههای مهم پذیرش علنی خطا از سوی عالیترین مقام سیاسی کشور، سخنرانی محمدرضاشاه پهلوی در ۱۵ آبان ۱۳۵۷ است. او در آن سخنرانی از "اشتباههای گذشته"، "بیقانونی"، "ظلم" و "فساد" سخن گفت و متعهد شد که این خطاها تکرار نشوند و جبران گردند. جمله مشهور "من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم" نیز در همان سخنرانی بیان شد.
اما این پذیرش خطا در شرایطی صورت گرفت که بحران سیاسی به مرحلهای بسیار پیشرفته رسیده بود. مخالفان شاه نیز آن را نه آغاز اصلاح، بلکه نشانه عقبنشینی حکومت تفسیر کردند. روحالله خمینی همان زمان سخنان شاه و تغییر دولت را رد کرد و بر ادامه حرکت برای کناررفتن او تأکید داشت. در نتیجه، اعتراف به خطا نتوانست اعتماد ازدسترفته را بازسازی کند و در فضای انقلابی آن روز به توقف بحران منجر نشد.
این تجربه یک درس مهم دارد: پاسخگویی فقط زمانی که قدرت در آستانه فروپاشی قرار گرفته است کافی نیست. پاسخگویی باید بخشی از سازوکار دائمی رهبری باشد، نه آخرین ابزار در هنگام بحران.
تقریباً نیم قرن بعد، بار دیگر با پرسشی درباره همین مفهوم روبهرو هستیم؛ این بار نه درباره حکومتی مستقر، بلکه درباره رهبری یک حرکت مخالف جمهوری اسلامی.
سخنان تورنتو و یک تحول مهم
شاهزاده رضا پهلوی در سخنرانی ۱۹ سپتامبر 2026 در تورنتو، هنگام سخن گفتن از تجربه دیماه، نکتهای بیان کرد که شایسته توجه است.
او گفت "حماسه دی" نتیجه یک هیجان زودگذر نبوده و پشت آن مسیری طولانی و پرهزینه قرار داشته است. همچنین در پاسخ به ادعای فقدان برنامه در میان مخالفان، از همکاری در چارچوب "برنامه و استراتژی کلان" سخن گفت. مهمتر از آن، درباره تجربه پس از دیماه اعلام کرد که با توجه به "سطح بالای کشتار به دست جمهوری اسلامی و شرایط جدید"، تیم او تغییراتی در "تاکتیکها و روشهای اجرایی استراتژی" در نظر گرفته است و تأکید کرد:
"تغییر تاکتیکی تغییر هدف نیست، بلکه تطبیق روشها با شرایط تازه است."
پذیرش ضرورت تغییر تاکتیک پس از تجربه دیماه، بهطور طبیعی یک پرسش مهم را به وجود میآورد: چه چیزی در تجربه دیماه نشان داد که تاکتیکها و روشهای اجرایی قبلی نیازمند تغییر بودهاند؟ به باور من، نفس پذیرش ضرورت بازنگری میتواند گامی در جهت فرهنگ رهبری پاسخگو باشد. اما پاسخگویی هنگامی کامل میشود که جامعه نیز، در حدی که ملاحظات امنیتی اجازه میدهد، بداند این بازنگری بر چه ارزیابیای استوار بوده است.
مسئولیت کشتار فقط و فقط متوجه جمهوری اسلامی است
در اینجا، پیش از ادامه بحث، باید مرزی کاملاً روشن کشید. مسئولیت کشتار معترضان دیماه بر عهده جمهوری اسلامی، آمران سرکوب و عاملانی است که آن را اجرا کردند. مردمی که برای بیان خواستههای سیاسی خود به خیابان آمدهاند مسئول گلولهای نیستند که به سوی آنان شلیک شده است. همچنین کسی که مردم را به اعتراض مسالمتآمیز فراخوانده است، مسئول تصمیم حکومت برای کشتن معترضان نیست. هیچ خطای احتمالی در تحلیل سیاسی، هیچ ضعف احتمالی در برنامهریزی و هیچ اشتباه احتمالی در ارزیابی خطر، مسئولیت آمران و عاملان کشتار را کاهش نمیدهد.
در یک نظام مبتنی بر حاکمیت قانون نیز مسئولیت اشخاص باید در فرایندی عادلانه و بر اساس شواهد و مسئولیت فردی تعیین شود. بنابراین بحث این نوشته اساساً درباره مسئولیت کشتار نیست. بحث درباره نوع دیگری از مسئولیت است: مسئولیت رهبری در برابر کسانی که به فراخوان او اعتماد کردهاند. این دو را نباید با یکدیگر مخلوط کرد. مسئولیت کشتار با جمهوری اسلامی است؛ مسئولیت توضیح درباره برنامه با برنامهریزان آن.
اگر برنامه وجود داشته، ارزیابی آن چیست؟
تا زمانی که خیزش دیماه را حرکتی کاملاً خودجوش و فاقد برنامه قبلی تصور کنیم، اساساً نمیتوان از یک مرکز مشخص درباره "برنامه دیماه" سؤال کرد. اما اگر، آنگونه که از سخنان اخیر شاهزاده رضا پهلوی درباره برنامه، سازمانیافتگی و تغییر روشهای اجرایی برداشت میشود، نوعی برنامه و طراحی سیاسی در کار بوده است، مسئله متفاوت میشود. وجود برنامه به معنای امکان خطا نیز هست؛ و امکان خطا، ضرورت ارزیابی را به همراه میآورد.
هیچ برنامهریزی نمیتواند رفتار آینده حکومت، جامعه و بازیگران متعدد را با قطعیت پیشبینی کند. بهویژه در مبارزه با حکومتی که ابزارهای گسترده سرکوب، اطلاعات و کنترل ارتباطات را در اختیار دارد، عدم قطعیت بسیار بالاست. بنابراین پرسش این نیست که چرا برنامهریزان نتوانستند آینده را دقیقاً پیشبینی کنند. پرسش این است که چه چیزی پیشبینی شده بود و چه چیزی پیشبینی نشده بود؟
آیا شدت سرکوب کمتر از آنچه رخ داد برآورد شده بود؟ آیا انتظار میرفت بخشی از نیروهای نظامی و انتظامی در مرحلهای از اجرای دستورات سر باز زنند؟ آیا اطلاعاتی که مبنای تصمیم قرار گرفته بود ناقص یا نادرست بود؟ آیا احتمال داده میشود جمهوری اسلامی با اطلاعات گمراهکننده در محاسبات مخالفان اخلال کرده باشد؟ آیا قطع ارتباطات و از میان رفتن امکان هماهنگی در ابعادی که رخ داد پیشبینی شده بود؟ آیا برای سناریوی کشتار گسترده، برنامه جایگزینی وجود داشت؟ و سرانجام، چه عاملی سبب شد ادامه روش قبلی متوقف و تغییر تاکتیک ضروری شناخته شود؟ هیچیک از این پرسشها به خودی خود اتهام نیست. اینها پرسشهای معمول هر ارزیابی پس از اقدام هستند.
مسئله اصلی گذشته نیست؛ آینده است
اگر موضوع فقط بررسی یک واقعه تاریخی بود، شاید پاسخ به این پرسشها اهمیت کمتری داشت. اما شاهزاده رضا پهلوی از ادامه مبارزه، سازماندهی و تغییر تاکتیکها سخن میگوید. بنابراین قرار است برنامههای دیگری نیز وجود داشته باشند. اینجاست که پاسخگویی درباره دیماه اهمیت آیندهنگر پیدا میکند. اگر همان ساختارها، مشاوران یا کارشناسانی که در طراحی و ارزیابی اقدامات گذشته نقش داشتهاند در برنامههای آینده نیز نقش خواهند داشت، جامعه حق دارد بداند: از تجربه گذشته چه آموختهاند؟
این پرسش به معنای سلب صلاحیت از آنان نیست. برنامهریز حرفهای نیز اشتباه میکند. مدیر باتجربه نیز ممکن است با رویدادی مواجه شود که در محاسبات اولیه او نبوده است. حتی بهترین برنامه ممکن است در برخورد با واقعیت نیازمند توقف یا بازطراحی شود. آنچه نگرانکننده است خود خطا نیست. تکرار خطایی است که هرگز شناسایی نشده باشد.
اگر ارزیابی دیماه نشان داده است که اطلاعات ناقص بوده، باید دانست سازوکار جمعآوری و راستیآزمایی اطلاعات چگونه اصلاح شده است. اگر برآورد توان سرکوب حکومت اشتباه بوده، باید پرسید روش ارزیابی خطر چگونه تغییر کرده است. اگر فرضی درباره رفتار نیروهای حکومتی درست از آب درنیامده، باید آن فرض در برنامه بعدی بازنگری شود. و اگر شدت آنچه رخ داد واقعاً خارج از هر برآورد معقول بوده است، همین نیز باید توضیح داده شود.
رهبری دموکراتیک از امروز آغاز میشود
دموکراسی فقط نظامی نیست که قرار است فردای جمهوری اسلامی برقرار شود. فرهنگ دموکراتیک باید از امروز و در مناسبات نیروهای سیاسی با طرفداران خود شکل بگیرد. رهبر دموکراتیک فقط زمانی پاسخگو نیست که در انتخابات شکست بخورد. حتی پیش از رسیدن به قدرت نیز، هنگامی که از جامعه میخواهد به فراخوان او اعتماد کند و برای یک هدف سیاسی هزینه بپردازد، مسئولیت توضیح درباره تصمیمهای خود را میپذیرد. این مسئولیت با میزان خطر نیز نسبت پیدا میکند.
هرچه یک رهبر از مردم پذیرش خطر بیشتری بخواهد، مسئولیت او برای ارزیابی آن خطر و توضیح نتایج نیز بیشتر میشود.
به همین دلیل، سخنان اخیر شاهزاده رضا پهلوی درباره تغییر تاکتیکها را میتوان فرصتی برای ایجاد یک سنت تازه دانست: سنتی که در آن رهبر سیاسی پس از یک تجربه بزرگ، نه فقط از ادامه مسیر سخن بگوید، بلکه ارزیابی آنچه گذشته است را نیز ــ در حدی که امنیت افراد و شبکهها را به خطر نمیاندازد ــ با جامعه در میان بگذارد.
یک درخواست مشخص
از این منظر، میتوان از شاهزاده رضا پهلوی درخواست کرد که خود یا تیم مسئول، گزارشی عمومی از ارزیابی تجربه دیماه ارائه دهند. طبیعتاً کسی خواهان انتشار اطلاعات امنیتی، نام شبکهها، منابع اطلاعاتی یا برنامههای عملیاتی آینده نیست. اما جامعه میتواند پاسخ چند پرسش کلی را بداند:
- چه چیزی پیشبینی شده بود؟
- چه چیزی متفاوت از پیشبینی رخ داد؟
- چرا ادامه روش قبلی ممکن یا مناسب تشخیص داده نشد؟
- چه درسهایی از آن تجربه گرفته شد؟
- و این درسها چه تغییری در برنامههای آینده ایجاد کردهاند؟
پاسخ به این پرسشها نه نشانه ضعف رهبری، بلکه میتواند نشانه اعتماد به جامعه باشد.
تقریباً نیم قرن پیش، محمدرضاشاه پهلوی در اوج بحران گفت که پیام انقلاب مردم را شنیده و متعهد شد خطاهای گذشته را جبران کند. آن پذیرش زمانی صورت گرفت که فاصله حکومت و بخش بزرگی از جامعه چنان عمیق شده بود که دیگر نتوانست روند حوادث را تغییر دهد. شاید یکی از درسهای آن تجربه تاریخی همین باشد: پاسخگویی نباید به لحظه بحران نهایی موکول شود.
اگر قرار است حرکت امروز ایران به دموکراسی منتهی شود، پاسخگویی نیز باید از همین امروز به بخشی از فرهنگ آن تبدیل شود. رهبری دموکراتیک فقط مسئول نشان دادن راه پیش رو نیست؛ مسئول توضیح راهی که پیموده شده نیز هست.
















