در سخن از فردای ایران بسیار گفته شد، اما حکایت دیروز هنوز بر سر زبان مردم است و دفتر حساب آن بسته نشده است.
هر سخنرانی، اگرچه در همان ساعتی که گفته میشود به پایان میرسد، گاه سخنانش تازه از فردای آن روز آغاز میشود. سخنان رضا پهلوی در گردهمایی تورنتو نیز از همین جنس بود: سخن از گذار، سازماندهی، اتحاد، تغییر تاکتیک و فردای ایران و در پایان نیز وعده نزدیک بودن «صبح آزادی».
اما وقتی سخن از آینده با وعدههای گذشته گره خورده باشد، نمیتوان تنها به زیبایی کلمات بسنده کرد. باید پرسید چه گفته شد، چه وعده داده شد، چه چیزی تحقق یافت و مسئولیت سیاسی آن وعدهها با کیست.
در تورنتو گفته شد که شرایط تغییر کرده و تاکتیکها نیز تغییر کردهاند. این سخن، خود پرسشی ساده اما اساسی پیش میآورد: تاکتیک تازه چیست و چه تفاوتی با روشهای پیشین دارد؟
در ماههای گذشته، از فراخوان مردم به خیابان، پیوستن نیروها به مردم، رسیدن کمک و حتی تشکیل «گارد جاویدان» سخن گفته شد. در پیام رسمی ۲۳ اسفند ۱۴۰۴ نیز رضا پهلوی از «گارد جاویدان» به عنوان «نیروی پیشگام ملت» یاد کرد و از آنان خواست دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی را فرسوده و تضعیف کنند تا زمینه فروپاشی نهایی فراهم شود.
اینها صرفا بازی با واژهها نیست. وقتی یک چهره سیاسی مردم را به کنش سیاسی فرا میخواند، سخنان او میتواند بر تصمیم کسانی اثر بگذارد که در داخل کشور هزینه بسیار سنگینتری برای آن میپردازند. از همین رو، تغییر تاکتیک نمیتواند بدون توضیح درباره تجربه تاکتیکهای پیشین و مسئولیت سیاسی در قبال پیامدهای آنها صورت گیرد.
این موضوع با مصاحبه رضا پهلوی با رویترز اهمیت بیشتری پیدا میکند. او در مصاحبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵، مستقیما درباره روزهای ۱۸ و ۱۹ دی سخن گفت ، روزهایی که اعتراضات پس از فراخوان او شدت گرفت و سرکوب خونینی در پی داشت. او در همان مصاحبه توضیح داد که سرکوب آن اعتراضات دیدگاهش را درباره مداخله خارجی تغییر داده است.
از این رو، پرسش از مسئولیت سیاسی فراخوانها دیگر صرفا برداشت منتقدان نیست. خود او نیز در روایت تحولات آن روزها، میان فراخوان، سرکوب و تغییر موضع بعدی خود ارتباط برقرار کرده است. اگر تجربه آن روزها موجب تغییر تاکتیک شده، طبیعی است که روشن شود از آن تجربه چه آموخته شده و برای جلوگیری از تکرار هزینههای انسانی چه تدبیری در نظر گرفته شده است.؟
موضوع دیگری که در این میان قابل توجه است، سخنان رضا پهلوی درباره سفرش به اسرائیل است. او در گفتگویی که در تیرماه ۱۴۰۵ منتشر شد، گفت: «من معتقدم یکی از دلایل اصلی واکنشهای بینالمللی، بهویژه از سوی دو کشوری که در ماههای اخیر بیشترین درگیری مستقیم را با جمهوری اسلامی داشتهاند، یعنی اسرائیل و ایالات متحده، سفر دو سال پیش من به اسرائیل بود.»
البته میان «یکی از دلایل اصلی بودن یک سفر» و «سبب مستقیم یک حمله نظامی بودن» تفاوت وجود دارد و نباید این دو را یکی دانست. اما وقتی یک چهره سیاسی برای فعالیت دیپلماتیک خود چنین نقشی قائل میشود، پرسش درباره حدود مسئولیت سیاسی و پیامدهای آن فعالیت نیز پرسشی مشروع است.
در سخنان تورنتو، چهار اصل برای آینده ایران مورد تاکید قرار گرفت: حفظ تمامیت ارضی، جدایی دین از حکومت، آزادیهای فردی و برابری شهروندان و حق مردم برای تعیین شکل حکومت آینده از طریق رای آزاد.
این اصول در سطح کلی روشناند، اما سیاست از جایی دشوار میشود که اصول زیبا به زمین واقعیت میرسند. اگر دوره گذار با هدایت یک فرد یا یک هسته سیاسی آغاز شود، حد و مدت این اختیار چیست؟ چه نهادی عملکرد آن را کنترل میکند؟ اگر تصمیمی اشتباه بود، چه سازوکاری برای اصلاح آن وجود دارد؟ اگر مردم با تصمیم رهبران گذار موافق نبودند، چه نهادی داور خواهد بود؟
ملک را تنها با صاحب خوب نمیتوان اداره کرد ، قانون باید چنان باشد که اگر فردا صاحب بدی هم بر سر کار آمد، نتواند هرچه خواست با ملک مردم بکند.
این پرسش درباره بخشی از هواداران رضا پهلوی نیز اهمیت دارد. اگر قرار است آینده ایران دموکراتیک و مبتنی بر آزادی و برابری باشد، حمایت سیاسی نباید به معنای تعطیل شدن نقد سیاسی باشد. وفاداری به یک چهره سیاسی نباید جای پرسش درباره عملکرد، پاسخگویی و محدودیت قدرت را بگیرد. جامعهای که قرار است فردا در آن نقد آزاد باشد، باید از امروز ظرفیت شنیدن نقد را نیز تمرین کند.
تجربه «زن، زندگی، آزادی» نیز نشان داد که بخشهایی از جامعه ایران خواستههای سیاسی و اجتماعی خود را از دل جامعه بیان میکنند و آینده کشور نمیتواند صرفا در بیرون از ایران طراحی شود. حق انتخاب مردم، اگر اصل است، باید درباره همه گزینهها و همه جریانهای سیاسی نیز معنا داشته باشد.
از این منظر، مسئله اصلی سخنان تورنتو نه این است که «صبح آزادی» را باور کنیم یا نه. مسئله این است که پیش از رسیدن به آن صبح، درباره روز پس از آن چه اندیشیده شده است.
اگر تاکتیکها تغییر کردهاند، آیا شیوه پاسخگویی نیز تغییر کرده است؟ اگر قرار است دوره گذار آغاز شود، قدرت در آن دوره چگونه محدود خواهد شد؟ اگر مردم قرار است شکل حکومت آینده را انتخاب کنند، چه تضمینی وجود دارد که این انتخاب واقعا آزاد، رقابتی و فارغ از فشار یک نیروی سیاسی مسلط باشد؟
ایران بیش از وعدههای زیبا به پاسخهای روشن نیاز دارد، بیش از نامهای بزرگ به نهادهای بزرگ نیاز دارد، نهادهایی که حتی صاحبان قدرت را نیز در برابر قانون پاسخگو نگه دارند.
شاید پرسش اصلی از سخنان تورنتو همین باشد: اگر تاکتیک تازهای در کار است، حاصل تجربه تاکتیکهای پیشین چیست؟
مردم ایران تنها نمیخواهند بدانند صبح آزادی نزدیک است؛ میخواهند بدانند پس از طلوع آفتاب، چه نهادی قدرت را مهار خواهد کرد.
آینده ایران ملک هیچ فرد، خاندان یا گروهی نیست ، آینده ایران متعلق به مردمی است که باید حق داشته باشند درباره شکل حکومت و مسیر آینده کشور خود تصمیم بگیرند.
« پارسا زندی »
منابع:
۱. رویترز
مصاحبه رضا پهلوی با رویترز
۲. رویترز
گزارش تحقیقی درباره تلاش رضا پهلوی برای رهبری مخالفان جمهوری اسلامی
۳. دویچهوله فارسی
گفتوگو درباره سفر رضا پهلوی به اسرائیل
۴. رضا پهلوی
پیام درباره «گارد جاویدان»
۵. ایرانگلوبال
گزارش سخنرانی رضا پهلوی در تورنتو

















