آقای محمد زمانی، بحث من با شما دیگر بر سر این نیست که کنگره خوب است یا بد، یا همگرایی لازم است یا نه. مسئله بنیادیتر از این حرفهاست. وقتی نوشتهها و فعالیتهای سیاسی شما را در بیش از یک دهه کنار یکدیگر میگذاریم، یک الگوی تقریباً ثابت دیده میشود: هر بار که مشکل پراکندگی اپوزیسیون مطرح میشود، پاسخ شما دوباره ایجاد یک ظرف تازه است؛ یک روز کمیته، روز دیگر شورای هماهنگی، بعد آلترناتیو جمعی، سپس شورای دموکراسیخواهان، کنفرانس همگرایی و امروز کنگره ملی.
این برداشت از روی حدس درباره شما نیست. در سال ۲۰۱۲ خودتان نوشته بودید که آلترناتیو نباید حول یک شخص یا یک سازمان شکل بگیرد و پیشنهاد میکردید کمیتهای از طیفهای مختلف ایجاد شود که از دل آن شورای هماهنگی و کمیته تدارکات بیرون بیاید. چند هفته پیش از آن نیز راه درمان پراکندگی اپوزیسیون را تشکیل کمیته و شورای هماهنگی از نیروهای مختلف میدانستید. یعنی چهارده سال پیش نیز تشخیص شما همین بود و نسخه شما نیز تقریباً همین نسخه امروز بود.
در سال ۲۰۱۷ باز همین منطق ادامه پیدا کرد. در پنجمین کنگره سکولاردموکراتهای ایران، خبر تشکیل قریبالوقوع کنفرانس شورای دموکراسیخواهان از سوی شما مطرح شد و مدتی بعد آن نشست در کلن برگزار شد. در سال ۲۰۲۶ نیز جمهوریخواهان ملی ایران که شما از چهرههای آن هستید، کنفرانس همگرایی ملی را با مشارکت ۱۸ تشکل سیاسی و مدنی تدارک دید. اکنون چند ماه بیشتر نگذشته و باز سخن از کنگره ملی است.
اینجاست که دیگر نمیتوان فقط گفت یک پیشنهاد تازه روی میز آمده است. پرسش این است که چرا پاسخ شما به مسئله سازماندهی تقریباً همیشه ساختن یک سازماندهی تازه است؟
حتی نوشته خود شما در سال ۲۰۱۲ این پرسش را تیزتر میکند. همان زمان نوشته بودید مشکل کنفرانسها این نیست که برگزار میشوند، مشکل این است که معلوم نیست چه میخواهند و دستاوردشان قرار است چه باشد. این حرف اتفاقاً امروز باید در برابر پیشنهاد خود شما قرار بگیرد. کنگره ملی مورد نظر شما دقیقاً چه خروجی مشخص و قابل سنجشی خواهد داشت که نشستها، شوراها، ائتلافها و کنفرانسهای قبلی نداشتند؟
اگر مشکل اپوزیسیون در سال ۲۰۱۲ فقدان اتحاد بود، اگر برای آن کمیته و شورای هماهنگی پیشنهاد شد، اگر بعدتر کنگره و شورا و کنفرانس تشکیل شد، اگر در سال ۲۰۱۷ شورای دموکراسیخواهان به میدان آمد و اگر همین سال ۲۰۲۶ کنفرانس همگرایی ملی با ۱۸ تشکل برگزار شد، منطقی است که پیش از پیشنهاد کنگره بعدی یک گزارش روشن ارائه شود: محصول سیاسی این تجربهها چه بود؟ کدام هدف تحقق پیدا کرد؟ کدام هدف تحقق پیدا نکرد؟ چرا؟ چه اشتباهی صورت گرفت و در طرح تازه دقیقاً چه چیزی اصلاح شده است؟
وگرنه با یک دور باطل روبهرو میشویم: پراکندگی وجود دارد، برای رفع آن یک ساختار تازه ایجاد میکنیم؛ ساختار تازه قادر به حل پراکندگی نمیشود؛ سپس برای حل مشکل ساختار قبلی، ساختار بزرگتری پیشنهاد میکنیم. اگر این چرخه متوقف نشود، نتیجه سازماندهی بیشتر نیست؛ تورم تشکیلاتی است.
آقای زمانی، شما درباره کارگروه تخصصی، اتاق فکر، شبکهسازی، تقسیم مسئولیت و کنگره ملی صحبت میکنید. همه این واژهها روی کاغذ جذاباند، اما سیاست با نام تشکیلات جلو نمیرود. پرسش سخت از جایی آغاز میشود که باید معلوم شود چه کسی اعضای این کنگره را انتخاب میکند، اعضا نماینده چه کسانی هستند، مشروعیت سیاسی خود را از کجا میگیرند، تصمیمات با چه سازوکاری اتخاذ میشود، اختلافات چگونه حل میشود و چه کسی پاسخگوی شکست احتمالی خواهد بود.
مهمتر از همه، مرز این کنگره با همان تشکلهایی که امروز وجود دارند چیست؟ اگر قرار است همان نیروها، همان شخصیتها و همان گروههایی که در نشستها و ائتلافهای قبلی حضور داشتهاند این بار زیر تابلوی دیگری جمع شوند، تغییر نام ظرف چگونه قرار است محتوای آن را تغییر دهد؟
اینجا ایراد اصلی من به طرز فکر شماست. شما سالهاست پراکندگی را میبینید، اما شاید بیش از حد مسئله را تشکیلاتی تعریف میکنید. ممکن است بخشی از مشکل اصلاً کمبود تشکیلات نباشد. ممکن است اختلاف واقعی بر سر راهبرد، رهبری، اولویتها، اعتماد سیاسی و پاسخگویی باشد. اگر ریشه اختلاف اینهاست، تشکیل کنگره تازه اختلاف را از بین نمیبرد؛ فقط همان اختلاف را به سالن دیگری منتقل میکند.
همگرایی با جمع کردن افراد زیر یک سقف به وجود نمیآید. همگرایی زمانی معنا پیدا میکند که بر سر هدف، قواعد تصمیمگیری، مسئولیت و پاسخگویی توافق واقعی وجود داشته باشد. وگرنه دهها گروه را میتوان دور یک میز نشاند، عکس یادگاری گرفت، بیانیه صادر کرد و نام آن را کنگره، شورا یا کنفرانس گذاشت؛ اما فردای آن روز همان اختلافها سر جای خود باقی خواهند بود.
بنابراین پرسش من از شما بسیار ساده است: چرا پیش از پیشنهاد کنگره بعدی، کارنامه کنگرهها، شوراها و ائتلافهای قبلی را روی میز نمیگذارید؟
مردم حق دارند بدانند تجربههای قبلی چه نتیجهای داشتهاند. اگر موفق بودهاند، چرا ساختار دیگری لازم است؟ اگر ناموفق یا کماثر بودهاند، علت چه بوده است؟ و اگر همان مشکلات حل نشده باقی ماندهاند، چه دلیلی وجود دارد که این بار با عوض کردن عنوان و بزرگتر کردن میز، نتیجه متفاوتی به دست آید؟
مشکل سیاست ایران کمبود اسم و عنوان نیست. مسئله این نیست که هنوز یک کنگره دیگر کم داریم. مسئله این است که هر ساختار سیاسی باید نشان دهد چه مشکلی را حل میکند، چه نتیجهای تولید میکند و در برابر نتیجه کار خود چگونه پاسخگو خواهد بود.
بعد از بیش از یک دهه کمیته، شورا، کنگره، کنفرانس و سخن گفتن از همگرایی، شاید وقت آن رسیده باشد سؤال را عوض کنیم: به جای اینکه بپرسیم کنگره بعدی را چگونه تشکیل دهیم، ابتدا بپرسیم چرا نسخههای قبلی نتوانستند همان همگرایی پایداری را که وعده میدادند ایجاد کنند؟
تا زمانی که پاسخ روشنی به این سؤال داده نشود، افزودن یک کنگره دیگر به فهرست طولانی ساختارهای اپوزیسیون، بیش از آنکه پاسخ به بحران سازماندهی باشد، تکرار همان نسخه قدیمی با نامی تازه است.
یک نکته را بعضی از جمهوریخواهان باید جدیتر ببینند: تشکیل کنگره به خودی خود برای هیچ جریان سیاسی سهمی از قدرت ایجاد نمیکند. در یک گذار دموکراتیک، مشروعیت سیاسی باید از حمایت اجتماعی، رأی مردم و سازوکارهای روشن و پاسخگو به دست آید، نه از تعداد صندلیهایی که گروهها در یک نشست میان خود تقسیم میکنند. حتی در برنامه اعلامشده شاهزاده رضا پهلوی نیز تعیین نظام آینده به رأی مردم و فرایند انتخاباتی سپرده شده است. بنابراین اختلاف جمهوریخواه و پادشاهیخواه را نمیتوان با سهمبندی پشت میز حل کرد؛ داور نهایی باید مردم ایران باشند. کنگره اگر ابزاری برای همکاری باشد میتواند مفید باشد، اما اگر به وسیلهای برای پیشاپیش تقسیم قدرت تبدیل شود، مسئله مشروعیت را حل نمیکند، فقط آن را عقب میاندازد.
امیر جاوید ـ فعال سیاسی از ترکیه

















