در پاسخ به نقدهای مطرحشده درباره ایده کنگره ملی؛ از نقد و پرسش سیاسی تا ضرورت همگرایی، سازماندهی و ایجاد یک نیروی منسجم
از زمانی که در ایران بودم و سپس به دلیل فعالیتهای سیاسی مجبور به تبعید ناخواسته شدم، یک باور اساسی در نگاه سیاسی من وجود داشته است: ما ماهیت جمهوری اسلامی و ساختار قدرت آن را میشناسیم؛ مسئله اصلی فقط شناخت ماهیت حکومت نیست، بلکه چگونگی ایجاد ظرفیت و نیرویی است که بتواند در برابر آن توازن سیاسی و اجتماعی ایجاد کند. از همین منظر، همواره بر این باور بودهام که بدون ایجاد یک آلترناتیو سیاسی و اجتماعی، صرفاً با تحلیل وضعیت موجود نمیتوان موازنه قدرت را تغییر داد. آنچه میتواند شرایط را تغییر دهد، تبدیل شناخت به برنامه، برنامه به گفتمان، گفتمان به سازماندهی و سازماندهی به نیروی اجتماعی و سیاسی است.
دنیای سیاست، دنیای آرزوها و امیال نیست؛ دنیای شناخت، برنامه، سازماندهی، ارتباط و ایجاد گفتمان است. البته هیچ برنامهای از همان ابتدا بدون نقص نیست. همانگونه که هیچ املایی که نوشته میشود الزاماً بدون غلط املایی نیست، اما مسئله مهمتر این است که چه کسی اصلاً قلم را برمیدارد و شروع به نوشتن میکند. بسیاری ممکن است در کنار بنشینند و به جای آنکه خود بخشی از فرایند ساختن و اصلاح کردن باشند، صرفاً به دنبال پیدا کردن غلطهای دیگران بگردند. نقد و اصلاح لازم است، اما نقد زمانی سازندهتر است که در کنار آن، راهحل، مسئولیت و مشارکت عملی نیز وجود داشته باشد.
مقالهای که امیر جاوید در گویا نیوز با عنوان «آقای زمانی، کنگره بعدی قرار است چه مشکلی را حل کند؟» منتشر کرده و همچنین بحثهایی که در فضای مجازی و رسانهای پیرامون این موضوع شکل گرفته، فرصتی است تا به جای پاسخ دادن به تکتک اظهارنظرها، به اصل پرسشها و نقدهای سیاسی مطرحشده پاسخ بدهم. تلاش میکنم پاسخ همه دوستانی را که با نگاه سیاسی و استدلالی درباره این موضوع پرسش یا نقدی مطرح کردهاند، در همین چارچوب ارائه کنم. اما ضرورتی نمیبینم وارد پاسخگویی به بخشهایی از کامنتها شوم که به جای استدلال سیاسی، متضمن توهین، تخریب شخصی یا حمله به افراد است. اختلاف سیاسی و نقد عملکرد کاملاً طبیعی و حتی ضروری است؛ اما توهین نه نقد سیاسی است و نه به فهم مسئله کمکی میکند.
به باور من، امروز نیز مسئله اصلی همین است. ایران بیش از هر زمان دیگری به نیرو شدن نیاز دارد؛ نه فقط به تحلیل شرایط. تحلیل لازم است، اما تحلیل به تنهایی قدرت سیاسی ایجاد نمیکند. شناخت لازم است، اما شناخت بدون برنامه به تغییر منجر نمیشود. برنامه بدون سازماندهی نیز توان اجرایی پیدا نمیکند و سازماندهی بدون گفتمان نمیتواند دامنه اجتماعی ایجاد کند. بنابراین، مسئله اساسی این است که چگونه میتوان از مرحله تحلیل وضعیت به مرحله ایجاد ظرفیت سیاسی، اجتماعی و سازمانی عبور کرد.
در مقاله مورد اشاره، فعالیتها و دیدگاههای من درباره همگرایی، سازماندهی، شبکهسازی و ضرورت تشکیل کنگره ملی مورد نقد قرار گرفته است. نویسنده با کنار هم قرار دادن برخی فعالیتها و پیشنهادهای سالهای گذشته، این پرسش را مطرح کرده که هر بار مسئله پراکندگی نیروهای سیاسی مطرح شده، آیا پاسخ من ایجاد یک «ظرف تازه» بوده است؛ از شورا و شورای هماهنگی گرفته تا شورای دموکراسیخواهان ایران، کنفرانسهای همگرایی و امروز کنگره ملی. بر همین اساس، این روند به عنوان نوعی «تورم تشکیلاتی» و تکرار یک نسخه قدیمی مورد بحث قرار گرفته است.
این نقد، فارغ از نیت نویسنده، پرسش مهمی را مطرح میکند: آیا تلاش برای ایجاد شورا، شبکه، کنفرانس، ائتلاف و در نهایت کنگره ملی، واقعاً تکرار یک اشتباه است یا میتواند مراحل مختلف یک فرایند تدریجی برای رسیدن به همکاری گستردهتر و سازمانیافتهتر باشد؟
برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید میان «ساختار» و «فرایند» تفاوت گذاشت. مشکل نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی صرفاً فقدان یک تشکل یا عنوان جدید نیست. مسئله اصلی، پراکندگی تاریخی، اختلافات سیاسی و ایدئولوژیک، بیاعتمادی میان نیروها، تفاوت در راهبردها و نبود یک سازوکار پایدار برای گفتوگو و همکاری است. در چنین شرایطی نمیتوان انتظار داشت که همه این اختلافات یکشبه کنار گذاشته شوند و یک سازمان فراگیر و نهایی شکل بگیرد. همگرایی یک فرایند است؛ فرایندی که از گفتوگو آغاز میشود، با شناخت متقابل و اعتمادسازی ادامه پیدا میکند، به همکاریهای محدود و موضوعی میرسد، شبکههای ارتباطی ایجاد میکند، گروههای تخصصی شکل میدهد، برنامههای مشترک تولید میکند و در صورت فراهم شدن شرایط، میتواند به یک چارچوب گستردهتر و منسجمتر مانند کنگره ملی منتهی شود.
اصل استقلال در همگرایی
یکی از اصول اولیهای که درک آن برای فهم مفهوم همگرایی ضروری است، حفظ استقلال هر حزب، سازمان و تشکل سیاسی است. هیچ حزبی قرار نیست برای ورود به گفتمان همگرایی هویت، مرام، نام یا دیدگاه سیاسی خود را کنار بگذارد. هر حزب و تشکیلاتی میتواند با حفظ استقلال خود وارد این فرایند شود و در حوزههایی که منافع و اهداف مشترک وجود دارد، با دیگر نیروها همکاری کند.
همگرایی به معنای ادغام همه نیروها در یک تشکیلات واحد نیست؛ به معنای حذف هویتهای سیاسی نیز نیست. اتفاقاً اگر قرار باشد همگرایی بر پایه دموکراسی و تکثر سیاسی شکل بگیرد، باید استقلال احزاب و سازمانها به رسمیت شناخته شود. جمهوریخواه میتواند جمهوریخواه باقی بماند، پادشاهیخواه میتواند دیدگاه خود را حفظ کند، مشروطهخواه میتواند از دیدگاه خود دفاع کند و سایر جریانها نیز میتوانند هویت سیاسی مستقل خود را داشته باشند؛ اما همه این نیروها میتوانند در موضوعات مشترک ملی، در کنار یکدیگر قرار گیرند.
از این منظر، همگرایی نه نفی اختلافات، بلکه ایجاد سازوکاری برای همکاری در عین وجود اختلافات است. این دقیقاً یکی از اصول اولیه هر فرایند دموکراتیک است: پذیرش تکثر، احترام به استقلال نیروها و تلاش برای رسیدن به توافق در حوزههایی که امکان همکاری وجود دارد.
اگر کسی مفهوم همگرایی را صرفاً به معنای تسلیم یک جریان در برابر جریان دیگر، انحلال احزاب یا کنار گذاشتن هویت سیاسی خود تصور کند، در واقع مفهوم همگرایی را با ادغام تشکیلاتی اشتباه گرفته است. و اگر کسی با وجود توضیح روشن این اصول، همچنان اصرار داشته باشد که همگرایی یعنی حذف هویتها یا تسلط یک جریان بر دیگران، یا باید گفت مفهوم همگرایی را درست درک نکرده است و یا اینکه چارچوب فکری او اجازه پذیرش تکثر و همکاری سیاسی را نمیدهد.
به بیان صریحتر، اگر فردی چنان در ایدئولوژی خود غرق شده باشد که نتواند استقلال دیگران، حق اختلاف، حاکمیت ملی، انتخابات آزاد و مشارکت برابر نیروهای سیاسی را بپذیرد، مسئله فقط اختلاف نظر درباره یک طرح سیاسی نیست؛ مسئله به درک او از دموکراسی و تکثر سیاسی بازمیگردد. دموکراسی زمانی معنا پیدا میکند که هیچ جریان سیاسی خود را صاحب حقیقت مطلق نداند و حق دیگران برای حضور، سازماندهی، نقد، رقابت و مشارکت سیاسی را به رسمیت بشناسد.
نجات ایران نیز، در این چارچوب، نمیتواند پروژه انحصاری یک فرد، حزب یا جریان سیاسی باشد. ایران متعلق به همه ایرانیان است و ظرفیت سیاسی مورد نیاز برای عبور از وضعیت موجود نیز باید بتواند از مجموعه تواناییها، تجربهها و تخصصهای نیروهای مختلف استفاده کند.
کنگره ملی؛ فراتر از یک عنوان تشکیلاتی
از همین منظر، کنگره ملی در صورتی که شکل بگیرد، نباید صرفاً یک عنوان سیاسی جدید یا نسخه دیگری از ساختارهای پیشین باشد. ایده اصلی آن میتواند ایجاد یک چارچوب فراگیر و فراجناحی برای همکاری نیروهای مختلف باشد؛ چارچوبی که هر حزب و سازمان با حفظ استقلال خود در آن حضور داشته باشد و بتواند در حوزههای مشترک، ظرفیت خود را در اختیار یک پروژه ملی قرار دهد.
کنگره ملی میتواند از تجربه فعالان سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، حقوقی، رسانهای، دانشگاهی، دیپلماتیک و دیگر حوزههای تخصصی استفاده کند. کارگروههای تخصصی و اتاقهای فکر میتوانند محل بررسی مسائل مختلف ایران و تدوین راهکارهای عملی باشند. هدف این نیست که یک عده سیاسی دور یک میز جمع شوند و صرفاً بیانیه صادر کنند؛ هدف، تولید فکر، برنامه و راهکار برای مسائل واقعی کشور است.
ایران برای دوران گذار به برنامه نیاز دارد؛ برنامه اقتصادی، حقوقی، سیاسی، اجتماعی، امنیتی، دیپلماتیک، اداری و اجرایی. چنین برنامهای نمیتواند محصول نگاه یک فرد یا یک جریان باشد. نیازمند استفاده از تجربه و تخصص مجموعهای از نیروهای مختلف است. کنگره ملی میتواند بستری برای جمع کردن همین ظرفیتها و تبدیل تجربههای پراکنده به برنامههای منسجم باشد.
در چنین چارچوبی، کنگره ملی میتواند به جای آنکه خود را رقیب احزاب و تشکلهای سیاسی بداند، نقش هماهنگکننده میان آنها را ایفا کند. احزاب استقلال خود را حفظ میکنند، اما در موضوعات مشترک ملی میتوانند همکاری کنند. افراد متخصص نیز میتوانند بدون آنکه الزاماً عضو یک حزب باشند، در کارگروهها و اتاقهای فکر مشارکت کنند و دانش و تجربه خود را در اختیار فرایند برنامهریزی قرار دهند.
یکی از مهمترین اهداف چنین ساختاری، مقابله با پراکندگی سیاسی است. سالهاست که یکی از مشکلات اساسی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی، پراکندگی، موازیکاری، بیاعتمادی و نبود ارتباط منظم میان ظرفیتهای موجود بوده است. اگر هر فرد، گروه، حزب یا سازمان به صورت جداگانه فعالیت کند و هیچ سازوکار ارتباطی و هماهنگکنندهای میان آنها وجود نداشته باشد، بخش بزرگی از ظرفیت سیاسی و اجتماعی کشور عملاً پراکنده باقی میماند.
بنابراین، هدف کنگره ملی میتواند ایجاد سازماندهی، شبکهسازی و ارتباط میان این ظرفیتهای پراکنده باشد؛ نه حذف آنها. هدف این است که نیروهای مختلف بتوانند در عین استقلال، در یک فرایند مشترک با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، تجربیات خود را به اشتراک بگذارند، از موازیکاری جلوگیری کنند و در حوزههای مشخص به پروژههای مشترک برسند.
از پراکندگی به نیروی منسجم
مسئله اصلی امروز فقط تعداد نیروهای سیاسی نیست؛ مسئله تبدیل این نیروها به ظرفیت منسجم و قابل استفاده است. ممکن است یک جامعه دهها، صدها یا هزاران فعال سیاسی و اجتماعی داشته باشد، اما اگر این ظرفیتها با یکدیگر ارتباط نداشته باشند، برنامه مشترک نداشته باشند و نتوانند در یک چارچوب مشخص همکاری کنند، قدرت بالقوه آنها به نیروی بالفعل تبدیل نمیشود.
سازماندهی دقیقاً برای همین ضرورت است. شبکهسازی نیز برای ایجاد ارتباط میان این نیروهاست. گفتمان همگرایی برای ایجاد زبان مشترک در حوزههایی است که امکان توافق وجود دارد. و کنگره ملی میتواند تلاش کند این سه عنصر را در یک چارچوب منسجمتر به یکدیگر متصل کند.
هدف، ایجاد یک «نیروی واحد» به معنای حذف تفاوتها نیست؛ هدف ایجاد یک «نیروی منسجم» از مجموعه نیروهای متفاوت است. تفاوت میان این دو بسیار مهم است. نیروی واحد ممکن است تکثر را از بین ببرد، اما نیروی منسجم میتواند تکثر را حفظ کند و در عین حال ظرفیت همکاری ایجاد نماید.
این همان نقطهای است که مفهوم همگرایی از مفهوم اتحاد اجباری جدا میشود. همگرایی یعنی نیروهای متفاوت، با حفظ استقلال و هویت خود، برای اهداف مشترک در کنار یکدیگر قرار بگیرند.
در این چارچوب، هیچ حزبی مجبور نیست از برنامه خود دست بکشد و هیچ فردی مجبور نیست عقیده سیاسی خود را تغییر دهد. آنچه اهمیت دارد، پیدا کردن حوزههای مشترک و ایجاد سازوکاری برای همکاری است.
همگرایی و حاکمیت ملی
اگر قرار باشد از دموکراسی سخن بگوییم، باید حاکمیت ملی و حق مردم در تعیین سرنوشت سیاسی خود را در مرکز این فرایند قرار دهیم. هیچ جریان سیاسی نمیتواند به نام مردم، بدون سازوکار دموکراتیک درباره آینده کشور تصمیم نهایی بگیرد.
از همین رو، همگرایی نیروهای سیاسی باید به ایجاد شرایطی کمک کند که مردم ایران بتوانند در یک فضای آزاد، رقابتی و دموکراتیک درباره آینده کشور تصمیم بگیرند. انتخابات آزاد، مشارکت سیاسی، تکثر احزاب و آزادی بیان از ارکان چنین فرایندی هستند.
در نهایت، چنین فرایندی باید راه را برای تشکیل مجلس مؤسسان نیز باز کند؛ مجلسی که نمایندگان آن در یک فرایند انتخاباتی آزاد، رقابتی و شفاف از سوی مردم انتخاب شوند. وظیفه این مجلس میتواند فراهم کردن زمینه تدوین قانون اساسی جدید بر اساس نیازها، شرایط و تجربه روز جامعه ایران باشد؛ قانونی که حقوق و آزادیهای شهروندان، حاکمیت مردم، تفکیک قوا، استقلال نهادهای قضایی، برابری شهروندان و سازوکارهای دموکراتیک را تضمین کند.
در چنین فرایندی، احزاب و تشکلهای سیاسی باید آزاد باشند که با حفظ هویت و برنامههای خود فعالیت کنند و شهروندان نیز بتوانند میان دیدگاهها و برنامههای مختلف انتخاب کنند. رقابت انتخاباتی آزاد و برابر، همراه با آزادی رسانهها و امکان مشارکت سیاسی، باید بخش جداییناپذیر این مسیر باشد. در نهایت، شکل و ساختار سیاسی آینده کشور نیز باید از طریق یک فرایند دموکراتیک و با رأی مردم تعیین شود.
بنابراین، همگرایی نیروهای سیاسی را نباید مقصد نهایی دانست؛ بلکه میتواند بخشی از یک فرایند بزرگتر برای ایجاد شرایط انتقال قدرت، شکلگیری نهادهای انتخابی و بازگرداندن تصمیمگیری درباره آینده کشور به مردم باشد.
همگرایی به معنای کنار گذاشتن دموکراسی نیست؛ برعکس، اگر درست تعریف شود، میتواند تمرینی برای پذیرش تکثر و همکاری دموکراتیک باشد. نیروهایی که امروز میخواهند برای آینده ایران همکاری کنند، باید در همین مرحله نشان دهند که چگونه میتوانند با اختلاف نظر کنار یکدیگر کار کنند.
اگر یک جریان سیاسی فقط زمانی همکاری را میپذیرد که دیگران دیدگاه او را بپذیرند، این دیگر همگرایی نیست. اگر فردی تنها زمانی حاضر به همکاری است که دیگر نیروها از هویت و عقیده خود دست بکشند، این نیز با منطق تکثر سیاسی سازگار نیست.
همگرایی زمانی معنا پیدا میکند که هرکس بتواند بگوید: من هویت و دیدگاه خود را حفظ میکنم، اما برای منافع مشترک ملی حاضر به همکاری با دیگران هستم.
کنگره ملی و استفاده از همه ظرفیتها
از همین منظر، کنگره ملی باید بتواند از همه ظرفیتهای موجود استفاده کند. فعال سیاسی، جامعهشناس، اقتصاددان، حقوقدان، متخصص روابط بینالملل، کارشناس انرژی، مدیر اقتصادی، فعال رسانهای، متخصص فناوری، فعال اجتماعی و بسیاری از نیروهای متخصص دیگر، هرکدام میتوانند بخشی از این پازل بزرگ باشند.
اتاقهای فکر و کارگروههای تخصصی میتوانند مسائل مشخص را بررسی کنند و برای آنها برنامه ارائه دهند. این برنامهها میتواند شامل دوران گذار، اقتصاد، بازسازی زیرساختها، سیاست خارجی، روابط با کشورهای منطقه و جهان، حقوق شهروندی، ساختار اداری، امنیت، نظام قضایی، رسانه، آموزش و دیگر حوزههای مورد نیاز کشور باشد.
هدف چنین ساختاری نباید تولید شعار باشد؛ باید تولید راهکار باشد.
اگر قرار است روزی گذار سیاسی در ایران اتفاق بیفتد، کشور نمیتواند منتظر بماند تا بعد از تغییر حکومت تازه شروع به فکر کردن درباره اداره کشور کند. باید از امروز درباره مسائل فردای ایران فکر کرد، برنامه نوشت، متخصصان را گرد هم آورد و سناریوهای مختلف را بررسی کرد.
در این نگاه، کنگره ملی میتواند محل انباشت تجربه و دانش سیاسی و تخصصی باشد؛ جایی که نیروهای مختلف بتوانند ایدههای خود را مطرح کنند، با یکدیگر بحث کنند، نقد شوند و در نهایت به پیشنهادهای عملی برسند.
پاسخ به نقد «ظرف تازه»
بنابراین، اگر کسی میگوید کنگره ملی فقط «ظرف تازهای» برای همان نیروهای قدیمی است، پاسخ این است که باید کارکرد آن را بررسی کرد، نه صرفاً نام آن را. اگر کنگره قرار باشد همان ساختارهای قبلی را با نامی جدید تکرار کند، نقد وارد است و باید از آن پرهیز کرد. اما اگر قرار باشد تجربههای گذشته را جمعآوری کند، نقاط ضعف را اصلاح کند، شبکههای موجود را به یکدیگر متصل کند، از متخصصان استفاده کند، برنامه تولید کند و سازوکاری برای هماهنگی میان نیروهای مستقل ایجاد کند، آنگاه بحث درباره آن باید بر اساس کارکرد و خروجی آن باشد.
هیچ ساختاری از ابتدا کامل نیست. ساختارهای سیاسی نیز مانند هر فرایند انسانی، از طریق تجربه، نقد، اصلاح و تکامل شکل میگیرند. مسئله این نیست که تجربههای گذشته بدون نقص بودهاند؛ مسئله این است که آیا میتوان از تجربههای گذشته برای ساختن مرحله بعد استفاده کرد یا نه.
به همین دلیل، من نقد را رد نمیکنم. نقد لازم است. اما معتقدم نقد باید به اصلاح و ساختن کمک کند، نه اینکه اصل تلاش برای سازماندهی و ایجاد ظرفیت سیاسی را زیر سؤال ببرد.
امروز ایران بیش از هر چیز به ظرفیت نیاز دارد؛ ظرفیت انسانی، فکری، سیاسی، اجتماعی و سازمانی. این ظرفیتها وجود دارند، اما پراکندهاند. مسئله اصلی، یافتن راهی برای پیوند دادن این ظرفیتهاست.
از همگرایی تا نیرو شدن
همگرایی اگر فقط در حد نشست و گفتوگو باقی بماند، کافی نیست. همگرایی باید بتواند به سازماندهی، شبکهسازی، برنامهریزی و در نهایت نیرو شدن منجر شود.
نیرو شدن یعنی تبدیل افراد و گروههای پراکنده به شبکهای از ظرفیتهای مرتبط و هماهنگ که بتوانند در برابر یک ساختار سیاسی قدرتمند، برنامه و توان عملی ارائه کنند.
از این منظر، کنگره ملی میتواند مرحلهای در همین فرایند باشد؛ مرحلهای که در آن نیروهای مختلف، با حفظ استقلال خود، بخشی از ظرفیتشان را برای یک هدف مشترک ملی به کار میگیرند.
این هدف مشترک، در چارچوب این طرح، ایجاد ظرفیت برای گذار از جمهوری اسلامی، جلوگیری از خلأ قدرت و فراهم کردن شرایطی است که مردم ایران بتوانند در یک فرایند آزاد و دموکراتیک درباره آینده کشور تصمیم بگیرند.
همگرایی یک پروژه یکروزه نیست؛ یک فرایند است. سازماندهی یک عنوان نیست؛ یک ضرورت است. شبکهسازی یک فعالیت جانبی نیست؛ زیرساخت همکاری است. استقلال احزاب و تشکلها نیز مانع همگرایی نیست؛ بلکه یکی از شروط آن است.
اگر هر حزب و تشکیلات بتواند با حفظ استقلال خود وارد گفتمان همگرایی شود، اگر نیروهای مختلف بتوانند در کارگروهها و اتاقهای فکر کنار یکدیگر کار کنند، اگر متخصصان بتوانند برای مسائل واقعی کشور برنامه ارائه دهند، اگر شبکههای پراکنده به یکدیگر متصل شوند و اگر این مجموعه بتواند از پراکندگی به سمت سازماندهی و نیروی منسجم حرکت کند، آنگاه میتوان از یک فرایند واقعی سخن گفت، نه صرفاً از ایجاد یک عنوان جدید.
در نهایت، مسئله امروز ایران فقط شناخت جمهوری اسلامی نیست؛ بسیاری سالهاست ماهیت این حکومت را میشناسند. مسئله این است که آیا میتوان از این شناخت عبور کرد و به برنامه، سازماندهی، شبکهسازی و ایجاد ظرفیت سیاسی رسید یا نه.
ایران به همه ظرفیتهای خود نیاز دارد. هیچ حزب، سازمان، فرد یا جریان سیاسی به تنهایی نمیتواند نماینده همه این ظرفیتها باشد. راه برونرفت از پراکندگی نیز حذف یکدیگر نیست؛ ایجاد سازوکاری است که نیروهای مختلف بتوانند در عین استقلال، برای یک هدف مشترک ملی همکاری کنند.
کنگره ملی، در چنین تعریفی، نه جایگزین احزاب است، نه جایگزین جامعه و نه تصمیمگیرنده نهایی درباره آینده ایران؛ بلکه میتواند بستری برای گردآوری تجربهها، استفاده از تخصصها، ایجاد شبکه، تدوین برنامه، هماهنگی نیروها و تبدیل ظرفیتهای پراکنده به یک نیروی منسجم برای دوران گذار باشد.
هدف نهایی نیز نه یک تشکیلات، نه یک عنوان و نه سهم یک جریان سیاسی از قدرت است؛ هدف، ایجاد ظرفیت برای یک گذار دموکراتیک و فراهم کردن شرایطی است که در نهایت مردم ایران بتوانند آزادانه درباره آینده کشور خود تصمیم بگیرند.
یک پرسش سیاسی و مسئولیت تاریخی
در نهایت، پرسش اصلی فقط این نیست که آیا ایده کنگره ملی بینقص است یا نه. هیچ طرح سیاسی و هیچ ساختاری از ابتدا بینقص نیست. پرسش اساسیتر این است که در برابر بحران تاریخی ایران، هر یک از ما چه نقشی برای خود تعریف میکنیم؟
آیا میخواهیم صرفاً ناظر، منتقد و تحلیلگر باقی بمانیم و اشکالات دیگران را برشماریم، یا میخواهیم بخشی از فرایند حل بحران باشیم؟ آیا برای ساختن، سازماندهی، گفتوگو، اصلاح و پذیرفتن مسئولیت آمادهایم؟ آیا تعهد سیاسی و مسئولیتپذیری لازم برای عبور از پراکندگی و تبدیل ظرفیتهای موجود به یک نیروی منسجم وجود دارد؟
این پرسش فقط متوجه من نیست؛ متوجه همه کسانی است که درباره آینده ایران سخن میگویند، نقد میکنند و خود را بخشی از نیروهای سیاسی و اجتماعی کشور میدانند. تفاوت دیدگاهها طبیعی است و نقد سیاسی ضروری است؛ اما در نهایت، جامعه نیازمند کسانی است که علاوه بر نقد، حاضر باشند در ساختن راهحل نیز سهمی بر عهده بگیرند.
ایران امروز بیش از هر چیز به مسئولیتپذیری سیاسی، گفتوگو، سازماندهی و استفاده از همه ظرفیتهای خود نیاز دارد. اگر قرار است از بحران عبور کنیم، باید از خود بپرسیم: آیا میخواهیم بخشی از حل بحران ایران باشیم، یا همچنان بخشی از چرخه پراکندگی و اختلاف باقی بمانیم؟ آیا برای این مسیر تعهد و مسئولیتپذیری داریم؟
پاسخ به این پرسش را هر فرد و هر جریان سیاسی باید بر اساس باور، توان و مسئولیت خود بدهد. اما تاریخ درباره این پرسش نیز قضاوت خواهد کرد که در لحظهای که ایران به همکاری، سازماندهی و مسئولیتپذیری نیاز داشت، چه کسانی فقط سخن گفتند و چه کسانی برای ساختن راهحل وارد میدان شدند.
محمد زمانی، کنشگر سیاسی، جامعه شناس
لینک مقاله

















