Thursday, Sep 24, 2026

صفحه نخست » خشونت کلامی، زخم جمعی و فرصت‌سازی برای تفرقه، در حاشیۀ نوشتۀ یوسف جاویدان، بابک نژند

najd.jpgمقالۀ جناب یوسف جاویدان، «لات‌مداری دیجیتال، زمینه‌های اجتماعی و علل ماندگاری آن»، به موضوعی می‌پردازد که اخلاق رسانه‌ای ایرانیان ناگزیر با آن روبه‌روست. سپاس از ایشان برای طرح مسئله. از موضع پزشک و روان‌درمانگر می‌پذیرم که دست‌کم بخشی از واکنش‌های پرخاشگرانه در فضای مجازی می‌تواند با همان آسیب‌هایی مرتبط باشد که ایشان برشمرده‌اند: سال‌ها سرکوب، تبعیض و بی‌عدالتی، و عوارضی چون استرس پس از سانحه و اختلال‌های روان‌تنی.

این پذیرش توضیح را تمام نمی‌کند. مشاهدهٔ طیف وسیعی از درگیری‌های خشن رسانه‌ای این فرض را پیش می‌نهد که در کنار جوشش خودبه‌خودی خشم، گاه فرصت‌سازی حساب‌شده‌ای نیز در کار است. جمهوری اسلامی از حجم رنج، و از ظرفیت سرریز خشم مردمی که خود زخم زده، آگاه است. هر موضوع بالقوه مناقشه‌انگیز می‌تواند به بهانه‌ای برای شعله‌ور ساختن همان ظرفیت بدل شود. این فرض هویت تک‌تک منتقدان یا معترضان را تعیین نمی‌کند. تنها می‌گوید تقلیل پدیده به روان‌آسیب فردی، میدان را برای بهره‌برداری سیاسی باز می‌گذارد.

روش ایجاد بی‌اعتمادی و درگیری در میان مخالفان، در سنت دستگاه‌های امنیتی شوروی سابقۀ مکتوب دارد. سه نمونه برای درک سازوکار کافی است؛ هیچ‌یک مباشرت موردی یک کامنت‌گذار در گویا را ثابت نمی‌کند، اما هر سه نشان می‌دهند که «یافتن زخم موجود، تشدید آن، و سپس مصادرهٔ اخلاقی یا سیاسیِ انفجار» بخشی از دکترین اقدامات فعال رژیم های سرکوبگر بوده است.

نمونۀ نخست، عملیات Progress در بهار پراگ در ۱۹۶۸ است. یوری آندروپوف، رئیس وقت کی‌جی‌بی، نگران آن بود که جنبش اصلاحات چکسلواکی الگوی شوروی را بشکند. دست‌کم حدود پانزده تا هفده مأمور «غیرقانونی» با هویت جعلی غربی -- آلمانی، اتریشی، بریتانیایی، سوئیسی و جز آن -- به پراگ فرستاده شدند. بخشی مأموریت داشتند به حلقۀ اصلاح‌طلبان نزدیک شوند و سردبیران را به چاپ مواضع تندتر ضدشوروی بکشانند تا سطح تنش بالا رود. بخشی دیگر انبار سلاح جعلی با نشان «ساخت آمریکا» را دفن کردند تا جنبش را پروژۀ سیا جلوه دهند. روزنامۀ پراودا در ۱۹ ژوئیهٔ ۱۹۶۸ کشف این انبار را نزدیک مرز آلمان غربی اعلام کرد. اسناد بایگانی میتروخین، که اکنون در دانشگاه کمبریج در دسترس است، این عملیات را ثبت کرده است. ارتباط آن با بحث حاضر روشن است: اول شعله را تندتر می‌کنند؛ بعد از همان شعله برای بدنام کردن کل یک پایگاه اجتماعی بهره می‌برند.

نمونۀ دوم به جامعۀ مهاجر نزدیک‌تر است. پس از اخراج آلکساندر سولژنیتسین، آندروپوف در ۱۹ سپتامبر ۱۹۷۴ طرحی چندلایه برای بی‌اعتبار کردن او و قطع پیوندش با داخل تصویب کرد. هدف صریح پرونده حفظ «فضای بی‌اعتمادی و سوءظن» میان او و حلقه‌اش بود: شایعۀ مأمور کی‌جی‌بی بودنِ خودِ منتقد، رخنه در حلقۀ نزدیک، و کاشت مطالب تحریک‌آمیز در مطبوعات مهاجر. برای همین کار، بخش نوزدهم ادارۀ اول کی‌جی‌بی ویژۀ عملیات ضدمهاجر تشکیل شد. در ۱۹۷۸ مجلۀ آلمانی Neue Politik مطلبی با عنوان اعترافات مأمور «وتروف»، معروف به سولژنیتسین، منتشر کرد. پوشۀ مربوط در مجموعۀ دیجیتال مرکز ویلسون موجود است. اینجا دیگر سخن از انبار سلاح نیست؛ سخن از فاسد کردن گفتگو در میان مخالفان خارج از کشور است. همان کاری که اگر در فضای فارسی امروز تکرار شود، نه با جعل انبار، که با تخفیف بدون برهان، برچسب‌زنی و نمک‌پاشیدن بر زخم جمعی انجام می‌شود.

نمونۀ سوم نشان می‌دهد که کی‌جی‌بی چگونه زخمی واقعی را به جدال سیاسی داخلی تبدیل می‌کرد. در عملیات Denver -- که اشتازی چنین نامید و در ادبیات عمومی غالباً Infektion خوانده می‌شود -- کی‌جی‌بی این نظر را کاشت که ویروس ایدز محصول آزمایش‌های جنگ زیستی پنتاگون در فورت دتریک است. تلگرام ۷ سپتامبر ۱۹۸۵ کی‌جی‌بی به امنیت دولتی بلغارستان هدف را صریح می‌نویسد: ایجاد این باور در افکار عمومی خارج که بیماری نتیجۀ آزمایش‌های ازکنترل‌خارج‌شدۀ سرویس‌های آمریکا و پنتاگون است. کاشت اولیه در ژوئیۀ ۱۹۸۳ در روزنامۀ Patriot دهلی‌نو انجام شد؛ روزنامه‌ای که سابقۀ چاپ مطالب کی‌جی‌بی را داشت. بعدتر جزوه‌ای به نام دانشمندان یاکوب و لیلی سگال در اجلاس جنبش عدم تعهد در هاراره در ۱۹۸۶ پخش شد. در پیش‌نویس همکاری اشتازی با بلغارستان یکی از اهداف صریحاً «برانگیختن مناقشات سیاسی داخلی در آمریکا» ذکر شده است. پژوهش داگلاس سِلوِیج در Journal of Cold War Studies و اسناد مرکز ویلسون این پرونده را تثبیت کرده‌اند. ارتباط با بحث ما این است: بیماری و بی‌اعتمادی از پیش وجود داشت؛ دستگاه امنیتی آن را تا تبدیل‌شدن به جدال داخلی پیش برد و مسئولیت اخلاقی انفجار را بر دوش همان جامعۀ زخم‌خورده نهاد.

لادیسلاو بیتمن، معاون پیشین بخش اقدامات فعال اطلاعات چکسلواکی، این روش را به کار پزشکی معکوس تشبیه کرده است: یافتن نقطۀ ضعف و زخم طرف مقابل، و به‌جای درمان، تشدید بیماری. ذکر این سابقه برای اثبات عامل‌بودن هیچ فرد خاصی در گویانیوز نیست. برای نشان دادن این است که الگوی دو مرحله‌ای «تحریک زخم، سپس مصادره» اختراع امروز فضای فارسی نیست.

در همین گویانیوز بارها دیده شده که وقتی نوشته‌ای از حمایت بخش قابل ملاحظه‌ای از مردم از نقش شاهزاده رضا پهلوی دفاع می‌کند، یا مماشات بخشی از مدعیان اپوزیسیون را با سند می‌سنجد، کسانی پیدا می‌شوند که به‌جای ورود به استدلال، کل بررسی را با برچسب‌هایی چون «دل‌نوشته» یا «هیجان‌زدگی» از اعتبار می‌اندازند. پس از آن، جدال از موضوع خارج می‌شود و به تخفیف یک پایگاه اجتماعی بدل می‌گردد. ذکر یک نوشتۀ خاص در اینجا لازم نیست؛ الگو تکرار شده است و همان تکرار محل بحث است.

چنین روشی می‌تواند واکنشی سخت، و گاه خارج از ادب رسانه‌ای، از ملتی برانگیزد که در ماه‌های اخیر عزیزانش را در خیابان‌های ایران به گلوله بسته‌اند. بلی، مردم ما بر اثر جنایات رژیمی خشن و ضدمیهنی به انواع آسیب‌های روان‌پزشکی مبتلا شده‌اند. هیچ صاحب فکر و قلمی نمی‌پذیرد که اثبات حقانیت آنان مستلزم فحاشی باشد. شاهزاده رضا پهلوی نیز بارها هم‌میهنان را به رعایت اصول گفتگو در شأن فرهنگ پارسی فراخوانده و حتی از فحاشی مدعیان هواداری اعلام برائت کرده‌اند.

اما انصاف حکم می‌کند سوی دیگر را هم دید. برخی منتقدان جنبش شیر و خورشید نیک می‌دانند کی و چگونه سخن بگویند تا به‌جای بحث منطقی بر زخم دهشتناک ملتی ستمدیده نمک بپاشند، آتش ستیز را برافروزند، و چون فریادی برخاست محمل کافی برای نالۀ «وامظلوما» بیابند و پادشاه‌خواهان را به هر صفت ضد انسانی متصف کنند. لات‌نامیدن یک پایگاه اجتماعی پس از چنین دور باطلی، برخی فرضیات قدرتمند تاریخی را در نحوه عملکرد اینگونه حکومتها نادیده خواهد گرفت که ادامهٔ همان بازی است که در Progress کل جنبش را پروژۀ خارجی خواند، در پروندهٔ سولژنیتسین خودِ منتقد را مأمور جلوه داد، و در Denver مسئولیت بیماری را بر دوش قربانی نهاد.

جناب جاویدان به‌درستی می‌نویسند که منطق و نصیحت به‌تنهایی فنر هیجانی را جمع نمی‌کند، و تا این نظام پابرجاست سطح خشم عمومی بالا خواهد ماند. با این وصف، اگر تنها علت را در روان زخم‌خوردۀ مردم بجوییم و از الگوی تحریک غافل بمانیم، همان مردمی را که باید از چرخ‌دنده‌های این دستگاه بیرون کشید یک‌بار دیگر در جایگاه متهم می‌نشانیم. اخلاق گفتگو همان‌قدر که فحاشی را برنمی‌تابد، از نمک‌پاشیدن بر زخم جمعی و سپس مصادرهٔ اخلاقی آن نیز باید حساب بکشد.

بابک نژند

پانوشت‌ها

1. Christopher Andrew and Vasili Mitrokhin, The Sword and the Shield: The Mitrokhin Archive and the Secret History of the KGB (New York: Basic Books, 1999).

2. "Exposing the illegals: how KGB's fake westerners infiltrated the Prague Spring," The Guardian, 20 April 2025; also the Mitrokhin files at Cambridge University on Operation Progress.

3. Wilson Center Digital Archive, Mitrokhin Archive, "The Solzhenitsyn Case" (plan approved 19 September 1974).

4. Douglas Selvage, "Operation 'Denver': The East German Ministry of State Security and the KGB's AIDS Disinformation Campaign, 1985-1986," Journal of Cold War Studies 21, no. 4 (2019): 71-123.

5. Telegram no. 2955, KGB to Bulgarian State Security, 7 September 1985, in Christopher Nehring / Wilson Center collection.

6. Ladislav Bittman, The Deception Game: Czechoslovak Intelligence in Soviet Political Warfare (Syracuse: Syracuse University Press, 1972).

۷. موضع شاهزاده رضا پهلوی در نفی فحاشی و هتاکی، از جمله در همایش لس‌آنجلس و مصاحبه‌های بعدی.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy