از هیأت مرگ تا شورای امنیت ملی؛ بلهقربانگوها چگونه تاریخ را به قتلگاه تبدیل میکنند؟!
در ابتدا باید برای همیشه به خاطر بسپاریم که مسعود پزشکیان، فردی که سعی دارد نقش فردی سادهلوح و صادق را بازی کند، همان کسی است که در ۱۸ و ۱۹ دی ما ۱۴۰۴، به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی، حکم کشتار هزاران معترض مسالمتآمیز را امضا و یاد شوم قصاب ۶۷ رئیسی را درخاطرهها دوباره زنده کرد.
انتخاب مسعود پزشکیان به عنوان رئیسجمهور به اذعان تمام کارشناسان سیاسی، پروژهای حکومتی در برنامه تداوم بقا برای جمهوری اسلامی بود که بیت رهبری اجرای آن را به اصلاحطلبان برونسپاری کرده بود؛ با این هدف که یک بار دیگر با ایجاد تقابل دروغین اصلاحطلب-اصولگرا جو انتخاباتی درست کنند و مثل تمام سی سال گذشته قبل از انتخابات بازی "اگر ما نیاییم فاجعه به بار میآید" و بعد از آن بازی "نمیگذارند کار کنیم" را روی صحنه ببرند. هرچند با توجه به آگاهی اکثریت جامعه، این پروژه به ضعیفترین شکل ممکن و در یک انتخاب دومرحلهای و با سوءاستفاده از بخشی از جامعه که تنها به دنبال اندکی بهبود در اوضاع بودند ممکن شد.
اما به جز اینکه تمام آنچه اصلاحطلبان مدعی آن بودند -- چون جلوگیری از جنگ و اجرای مکانیسم ماشه، ثبات قیمت بنزین و حاملهای انرژی و در یک کلام پایین رفتن یک قطره آب خوش از گلوی ملت -- مثل تمام وعدههای دیگرشان عملی نشد و برعکس از آب درآمد، اکنون و بعد از رخ دادن بزرگترین اعتراضات تاریخ ایران و قتلعام دهها هزار نفر تنها طی دو روز (در واقع تنها طی چند ساعت)، حکومت از بخش جدیدی از چهره جنایتکار خود پرده برداشته است و در این رونمایی، مسعود پزشکیان و دولت او نقش اصلی را ایفا کردند.
هرچند اصلاحطلبان همواره بین انعکاس صدای مردم و بندگی هسته سخت قدرت دومی را برگزیدند و سرکوب اعتراضات مردمی در سال ۹۶ و ۹۸ یا سرکوب جنبش دانشجویی در سال ۷۸ همگی با صحنهگردانی دولتهای اصلاحطلب صورت گرفته، اما اینبار صحبت از یک فاجعه ملی گسترده و کشتار دهها هزار انسان است که بر اساس شواهد متعدد، مصادیق پرشمار سرشار از جنایت علیه بشریت در آن دیده میشود. در این میان پزشکیان کسی است که امضایش به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی پای تمام احکام و مصوبههای این شورا در سرکوب و کشتار مردم نقش بسته است و در کنار تمام معاونین و وزرایش از متهمان ردیف اول جنایات رخ داده است. امری که او را بعد از آیتالله قتلعام (رئیسی) به "پرزیدنت قتلعام" و "پرزیدنت قاتل" ایران تبدیل میکند.
ابراهیم رئیسی وقتی وارد دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی در قوه قضاییه شد، فردی بیسواد و عاری از هرگونه تجربه بود که به خاطر فاقد حس همدلی، وجدان و بلهقربانگو بودن، به سرعت در ساختار جمهوری اسلامی رشد کرد و در تابستان ۶۷ به عنوان یکی از اعضای هیأت مرگ در قتل هزاران زندانی سیاسی، نقش ماشین امضای آیتالله خمینی را بازی کرد و صاحب عنوان "آیتالله قتلعام" شد؛ فردی که در عین بیرحمی و بیوجدانی، بدون آگاهی از عواقب کار خود بود و در بلاهت محض به سر میبرد.
مسعود پزشکیان نیز از این نظر کاملاً به رئیسی شبیه است؛ فردی نادان و ناآگاه که گاهی حتی نمیداند چه میگوید و البته این باعث میشود که در نظر برخی صادق به نظر برسد، در حالی که در واقع فقط یک انسان سادهلوح و نادان است که او نیز تنها راه پیشرفت خود را در بلهقربانگو بودن و اجرای منویات جنایتکارانه یک دیکتاتور -- هر چه که باشد -- پیدا نموده و در این مسیر در ساختار شایستهکش حکومت اسلامی رشد کرده است. او اکنون به خاطر پست ریاست جمهوری و ریاست شورای عالی امنیت ملی و امضای مصوبات فرمان قتل هزاران انسان، همان خدمتی را به خامنهای و هسته سخت قدرت میکند که رئیسی در سال ۶۷ به خمینی و شرکا کرده بود.
کسی که علیرغم سعی در اجرای نقش یک آدم ساده و نهجالبلاغهخوان، در عمل و در روز واقعه نشان داد که در واقعیت چه ذات پلیدی دارد و چگونه میتواند پای حکم قتل هزاران نفر را امضا کند و در عین حال در مورد جنایتهای رخ داده مثل آب خوردن دروغ بگوید و علناً خونشویی کند. او در حالی در مورد حمله نیروهای امنیتی به اموال عمومی خود را به ندانستن میزند و با وقاحتی مثالزدنی دست پیش را گرفته، که حتی همپالکیهای اصلاحطلبش نیز به رخ دادن آن اذعان کردهاند و شخص معلومالحالی چون احمدینژاد نیز سالها قبل به این تاکتیک نخنمای حکومت برای ایجاد بهانه در سرکوب مردم به روشنی و با ذکر آدرسهای دقیق و کلیدواژههای اثباتشدهای چون مسلحکردن اشرار توسط حکومت اشاره کرده است.
بنابراین تنها وقتی این قطعات ریاکاری، دروغگویی، بدعهدی و خونشویی پزشکیان کنار هم گذاشته بشود، چهره واقعی او نمایان میشود. کسی که علیرغم ظاهر سادهلوحش اتفاقاً از کسانی است که با علم به ناشایستگی و بیعرضگی خود، سوراخ دعا در جمهوری اسلامی را پیدا کرده و متوجه شدهاند میتوانند با اعلام سرسپردگی کامل نسبت به رأس هرم قدرت و اجرای مو به موی هر چه از آنها خواسته میشود، در سیستم پیشرفت کنند.
هرچند پزشکیان طی یک سال اخیر با اجرای نمایشی رقتانگیز سعی کرد چهرهای سادهلوح و قابل ترحم از خود نشان دهد، اما دست روزگار و رخ دادن اعتراضات اخیر باعث شد که چهره واقعیاش روشن شود و به عنوان عامل قتل هزاران انسان، در جمع منفورترین و سنگدلترین شخصیتهای حکومت اسلامی قرار گیرد. اقداماتی که نشان داد پرزیدنت قتلعام، در واقع همان لمپن لاتمسلکی است که اگر آب باشد شناگری ماهر است؛ همان کسی که در اوایل انقلاب اجرای برنامه حجاب اجباری و انقلاب فرهنگی را -- حتی قبل از ابلاغ رسمی آن توسط حکومت -- با خشونت تمام در تبریز اجرا کرد و از عوامل اصلی چماقدار و سرکوبگر حکومت در دهه شصت بود.
فردی که در عین نداشتن هرگونه حس همدلی، وجدان یا احساس گناه، عمیقاً نادان است و در بلاهتی عمیق به سر میبرد؛ بلاهتی که در کنار میل به مقام و حضور در صحنه قدرت به ترکیبی خطرناک برای انسانیت تبدیل میشود.
کسانی چون پزشکیان، خلخالی و رئیسی یا نمونههای خارجی آن چون هیملر، هس، ویشینسکی و بریا، افراد کمتوان و کمسوادی هستند که قربانی خودخواهی و بلاهت ذاتی خود میگردند.
کسانی که بدون کمترین احساس گناه در جایگاههایی که میدانند حتی حداقل میزان شایستگی برای آن را ندارند مینشینند و برای ماندن در آن، از انجام هیچ جنایتی که اربابشان بخواهد ابایی نداشته، فاقد هرگونه حس همدلی با مردم و خانوادههای دادخواه هستند.
تصویر او در سازمان ملل در حالی که تصویر رهبر دیکتاتور ایران یعنی کسی را به دست دارد برای توهمات پوشالی هستهای، موشکی و نیابتی خود عامل مستقیم کشتار هزاران نفر از مردم ایران، اختناق شدید سیاسی و اقتصاد به خاکستر نشستهی ایران است در کنار دشمن و مسلح خواندن معترضان مسالمتآمیزی که در دیماه قبل کشتار شدهاند، آن هم در حالی که مردم ایران خود شاهدان این قتلعام بودهاند و صدای خانوادههای دادخواه سر به فلک کشیده، نقاب از این چهره حقیر و قسیالقلب برمیدارد.
البته از نگاهی دیگر به مسئله، رابطهای متقابل در اینجا برقرار است و اساساً فقط با کشتار، سرکوب و زندانی کردن شایستگان، رسیدن نوبت حکمرانی به چنین کوتولههایی ممکن خواهد بود. این مصداقی از مدیریت تراز کوتولهها در جمهوری اسلامی با دستانی آغشته به خون بهترین فرزندان این آب و خاک است. آنها نمونهی کسانی هستند که باعث تداوم دیکتاتوریها و تعمیق هذیانهای دیکتاتورها هستند.
با این حال، آنها در نهایت از عذاب و عقوبت در امان نخواهند ماند. پزشکیان نیز که نفرین ابدی هزاران خانواده دادخواه و میلیونها ایرانی قربانی حکومت اسلامی را پشت سر خود دارد، باید به زودی با تمام وزرا و معاونانش در کنار سایر جنایتپیشگان جمهوری اسلامی در جایگاه متهم، روبروی همه آنها در دادگاههای حقوق بشری و حقیقتیاب بایستد و پاسخگوی اعمال خود باشد.
در آن روز داوری و در قفسهای آهنین، در برابر هزاران خانواده دادخواه ایستادن و فریاد بهانهجویانه و دروغین "من نمیدانستم" این موجودات حقیر، احتمالاً گوش فلک را کر خواهد نمود؛ هرچند دیگر فایدهای نخواهد داشت!
بابک خطی
















