Sunday, Sep 27, 2026

صفحه نخست » آیا مجاهدین خلق پس از آخوندها "انگل سیاسی" جامعه ایران خواهند ماند؟ امیر جاوید

amirjavid.jpgمسئله امروز من گذشته مجاهدین خلق نیست. درباره گذشته این سازمان بسیار نوشته شده است. برای بحث امروز همین اندازه کافی است که بدانیم مجاهدین از آغاز یک حزب عادی دموکراتیک نبودند، بلکه سازمانی ایدئولوژیک، انقلابی و شدیداً تشکیلاتی بودند که اسلام سیاسی را با برداشت‌های انقلابی و سوسیالیستی درآمیختند و برای سال‌ها مبارزه مسلحانه را بخشی از راه سیاسی خود می‌دانستند.

اما پرسش مهم‌تر این است: اگر فردا جمهوری اسلامی پایان یابد، تکلیف چنین تفکری در ایران آزاد چه خواهد شد؟

پس از نزدیک به چهل‌وهفت سال حکومت جمهوری اسلامی، شاید یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های ایران آینده این باشد که آیا جامعه تنها با یک حکومت تسویه‌حساب می‌کند یا با اصل حکومت ایدئولوژیک. مسئله نباید فقط کنار رفتن آخوند از قدرت باشد. تجربه این چند دهه نشان داده است که وقتی یک ایدئولوژی، به‌ویژه ایدئولوژی دینی، خود را حقیقت مطلق بداند و حکومت را وسیله اجرای آن حقیقت قرار دهد، آزادی فرد، تکثر سیاسی و حق انتخاب شهروند به‌سادگی قربانی می‌شود.

به همین دلیل ایران آینده نیازمند یک مرزبندی روشن با هر نوع حکومت ایدئولوژیک است؛ چه ایدئولوژی آن ولایت فقیه باشد، چه اسلام انقلابی، چه ترکیبی از اسلام و سوسیالیسم و چه هر دستگاه فکری دیگری که خود را بالاتر از رأی آزاد مردم قرار دهد. مجاهدین خلق نیز به دلیل ساختار و سابقه ایدئولوژیک خود از این پرسش مستثنا نیستند.

منظور از این تسویه‌حساب، انتقام، حذف فیزیکی یا مجازات افراد صرفاً به دلیل عقیده سیاسی نیست. اتفاقاً ایران آزاد باید نقطه مقابل چنین تفکری باشد. منظور یک تسویه‌حساب تاریخی، سیاسی و حقوقی با اندیشه تمامیت‌خواه است: هیچ ایدئولوژی حق نداشته باشد دوباره دولت، آموزش، ارتش، دادگستری و زندگی خصوصی مردم را ملک خود بداند.

از این جهت تجربه آلمان پس از سقوط نازیسم قابل تأمل است. پس از سال ۱۹۴۵ متفقین برنامه نازی‌زدایی را برای کاهش نفوذ ایدئولوژی نازی بر نهادهای آلمان آغاز کردند، حزب نازی ممنوع شد و رهبران مسئول جنایت‌ها مورد محاکمه قرار گرفتند. هدف اصلی این بود که شکست یک حکومت فقط به تغییر نام و پرچم محدود نشود و ساختاری که آن حکومت را ممکن کرده بود دوباره بازسازی نشود.

ایران نیز پس از جمهوری اسلامی با پرسشی مشابه، البته در شرایط تاریخی کاملاً متفاوت، روبه‌رو خواهد بود: آیا فقط حکومت روحانیون کنار می‌رود یا اصل سیاستی که حقیقت را در اختیار یک رهبر و یک تشکیلات می‌داند نیز کنار گذاشته خواهد شد؟

این پرسش درباره مجاهدین خلق اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند، زیرا آنان نیز سیاست را برای دهه‌ها نه مانند رقابت عادی احزاب، بلکه در قالب یک مبارزه ایدئولوژیک و تشکیلاتی تعریف کرده‌اند. بنابراین مسئله اصلی فردای ایران این نیست که مجاهدین امروز چه وعده‌هایی درباره دموکراسی می‌دهند؛ مسئله این است که آیا در عمل قادرند در کشوری زندگی کنند که مردم آزادانه بتوانند به آنان نه بگویند.

اگر جمهوری اسلامی سقوط کند، مجاهدین با یکی از بزرگ‌ترین آزمون‌های تاریخ خود روبه‌رو خواهند شد.

دیگر حکومتی وجود ندارد که بتوان تمام مشکلات را به سرکوب آن نسبت داد.

رسانه آزاد خواهد بود.

احزاب مختلف فعالیت خواهند کرد.

مشروطه‌خواهان، جمهوری‌خواهان، سوسیال‌دموکرات‌ها، ملی‌گرایان و دیگر جریان‌ها می‌توانند مستقیماً در برابر مردم قرار گیرند.

آن زمان مجاهدین نیز باید مانند هر جریان دیگری به میدان انتخابات بروند و وزن واقعی خود را نشان دهند.

اینجاست که سؤال اصلی مطرح می‌شود: آیا خواهند پذیرفت فقط یکی از چندین جریان سیاسی ایران هستند، یا همچنان خود را صاحب جایگاهی ویژه و تاریخی خواهند دانست؟

امروز نیز بخش قابل توجهی از تبلیغات سیاسی رسانه‌های وابسته به شورای ملی مقاومت علیه دیگر مخالفان جمهوری اسلامی، به‌ویژه مشروطه‌خواهان و شاهزاده رضا پهلوی، منتشر می‌شود. وجود بخشی مستقل در رسانه‌های این جریان برای حمله سیاسی به آنچه خود «اپوزیسیون جعلی» می‌نامند، نشان می‌دهد رقابت با دیگر نیروهای مخالف جمهوری اسلامی جایگاه مهمی در دستگاه تبلیغاتی آنان دارد.

همین مسئله برای ایران آینده اهمیت دارد.

در جامعه دموکراتیک، مخالف سیاسی دشمن نیست.

ممکن است یک جمهوری‌خواه با پادشاهی پارلمانی مخالف باشد. ممکن است یک مشروطه‌خواه جمهوری را نپسندد. یک جریان چپ ممکن است با هر دو اختلاف داشته باشد. اما قواعد دموکراسی زمانی معنا پیدا می‌کند که هیچ‌کس به دلیل همین اختلاف از حق حضور سیاسی محروم نشود.

اگر یک سازمان امروز نتواند وجود رقیب را تحمل کند، کاملاً مشروع است که پرسیده شود فردا در صورت دسترسی به قدرت چگونه با رقیب رفتار خواهد کرد.

در ایران آزاد، مجاهدین فقط یک راه برای اثبات دموکراتیک بودن خود خواهند داشت.

پذیرش قانون.

پذیرش انتخابات آزاد.

پذیرش رسانه مستقل.

پذیرش گردش رهبری.

پذیرش حق خروج اعضا از تشکیلات.

پذیرش نقد.

و از همه مهم‌تر، پذیرفتن حق مردم ایران برای رد کامل آنان.

دموکرات بودن هنگامی که مردم به شما رأی می‌دهند کار دشواری نیست. آزمون واقعی دموکراسی زمانی است که مردم به شما رأی نمی‌دهند.

اگر مجاهدین در یک انتخابات آزاد تنها اقلیتی کوچک از آرا را به دست آورند، آیا بدون ادعای توطئه و خیانت نتیجه را خواهند پذیرفت؟

اگر خبرنگاری درباره ساختار داخلی آنان تحقیق کند، آیا آزاد خواهد بود؟

اگر اعضای تشکیلات بخواهند جدا شوند، آیا می‌توانند بدون فشار زندگی مستقل خود را آغاز کنند؟

اگر اکثریت ایرانیان راه سیاسی دیگری را انتخاب کنند، آیا سازمان خود را تابع همان اکثریت خواهد دانست؟

پاسخ عملی به همین پرسش‌ها آینده مجاهدین را تعیین خواهد کرد.

اگر این اصول پذیرفته شود، مجاهدین می‌توانند مانند هر حزب دیگری در جامعه فعالیت کنند و جایگاهشان دقیقاً به اندازه رأی مردم خواهد بود.

اما اگر یک تشکیلات نتواند بدون دشمن دائمی، بدون تقدس رهبری، بدون تبلیغات سنگین علیه رقبا و بدون تصور مالکیت بر مبارزه سیاسی به حیات خود ادامه دهد، آن‌گاه مفهوم «انگل سیاسی» موضوعی جدی برای بحث خواهد شد.

انگل سیاسی در این معنا جریانی نیست که صرفاً عقیده‌ای نامحبوب دارد.

انگل سیاسی جریانی است که برای ادامه حیات خود به بحران، دشمن، دو قطبی‌سازی و تشکیلات بسته نیاز داشته باشد و نتواند تبدیل به یک حزب عادی پاسخگو در برابر جامعه شود.

از همین رو، پایان جمهوری اسلامی ممکن است مهم‌ترین آزمون خود مجاهدین نیز باشد.

زیرا جمهوری اسلامی برای دهه‌ها دشمنی بوده که بخش مهمی از هویت سیاسی آنان حول مبارزه با آن شکل گرفته است. اگر آن دشمن از میان برود، مجاهدین باید به یک پرسش بسیار ساده جواب دهند:

برای چه چیزی وجود دارند؟

اگر پاسخ آزادی مردم ایران است، باید آزادی همان مردم برای انتخاب نکردن مجاهدین را نیز بپذیرند.

اگر پاسخ جمهوری است، باید جمهوری‌ای را قبول کنند که ممکن است در آن هیچ سهمی از قدرت نصیبشان نشود.

اگر پاسخ دموکراسی است، باید منتقد، مخالف و رقیب خود را دارای همان حقوقی بدانند که برای خود مطالبه می‌کنند.

این نقطه تعیین‌کننده است.

ایران پس از جمهوری اسلامی نباید فقط از یک حکومت عبور کند. باید از فرهنگی عبور کند که رهبر را بالاتر از شهروند، سازمان را بالاتر از فرد و ایدئولوژی را بالاتر از آزادی قرار می‌دهد.

اگر آخوند برود اما این فرهنگ باقی بماند، مشکل ایران فقط لباس عوض کرده است.

در ایران آزاد هیچ آخوند، هیچ سازمان، هیچ حزب و هیچ رهبر سیاسی نباید حق ویژه داشته باشد.

هیچ سابقه مبارزاتی نیز برای کسی سند مالکیت بر ایران ایجاد نمی‌کند.

ایران متعلق به شهروندان آن است.

مجاهدین خلق هم اگر بخواهند بخشی از آینده سیاسی ایران باشند، راهی جز پذیرش همین اصل ندارند.

در نهایت شاید سؤال اصلی این نباشد که آیا مجاهدین خلق پس از آخوندها حتماً «انگل سیاسی» جامعه ایران خواهند شد.

سؤال تعیین‌کننده این است:

آیا آنان قادر خواهند بود پس از جمهوری اسلامی از یک تشکیلات ایدئولوژیک به یک حزب عادی، شفاف، پاسخگو و قابل تعویض تبدیل شوند؟

اگر پاسخ عملی مثبت باشد، مردم جایگاه آنان را تعیین خواهند کرد.

و اگر پاسخ منفی باشد، ایران بعد از رهایی از یک حکومت ایدئولوژیک، همچنان مجبور خواهد بود با میراث فرهنگ ایدئولوژیک دیگری دست‌وپنجه نرم کند

امیر جاوید؛ فعال سیاسی از ترکیه



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy