Monday, Oct 5, 2026

صفحه نخست » تاریخ، این ۴۷ سال را چه خواهد نامید؟ س. روزبه

dibarlarge.jpgدر ۲۳ سپتامبر در گویا نیوز مقاله‌ای با عنوان «چند متر دیوار برای ۴۷ سال؟» نوشتم. پرسش آن مقاله این بود که اگر روزی بخواهیم برای قربانیان این سال‌ها موزه‌ای بسازیم و تنها تصویر هر قربانی را در قابی کوچک بر دیوار قرار دهیم، به چه میزان فضا نیاز خواهیم داشت؟ اما مسئله اصلی طول دیوار نبود؛ پرسش بزرگ‌تر این بود که جامعه ایران با حافظه و روایت این دوره چه خواهد کرد.

آن مقاله پس از انتشار و بازنشر در شبکه‌های اجتماعی، چندصد هزار بار دیده شد و واکنش‌ها و نظرهای بسیاری برانگیخت. برای من، بیش از تعداد بازدیدها، خود این واکنش‌ها اهمیت داشت؛ اینکه موضوع قربانیان، ثبت نام و تصویر آنان و چگونگی حفظ حافظه این سال‌ها، تا چه اندازه هنوز برای مردم زنده، حساس و دردناک است.

در میان همین واکنش‌ها، یکی از خوانندگان سوال دیگری مطرح کرد:

«این دوران را در آینده چه خواهند نامید؟»

پرسشی که در ابتدا ساده به نظر می‌رسید، روزها ذهن مرا مشغول کرد و باعث شد تحقیقات بیشتری در این زمینه انجام دهم. همین پرسش مرا مصمم کرد بحث مقاله قبلی را از زاویه‌ای دیگر ادامه دهم.

تاریخ چگونه نام می‌گذارد؟

ما از دوره قاجار، دوره پهلوی یا عصر مشروطه سخن می‌گوییم. بنابراین شاید ساده‌ترین پاسخ این باشد: «دوره جمهوری اسلامی».

در تاریخ‌نگاری و منابع دانشگاهی نیز همین تعبیر اکنون به کار می‌رود. برای نمونه، دانشنامه ایرانیکا در دوره‌بندی تاریخ ایران از عبارت Islamic Republic Period استفاده کرده و آن را در ادامه «دوره قاجار و پهلوی» قرار داده است.

از منظر تاریخ‌نگاری سیاسی، پس شاید پاسخ روشن باشد: دوره‌ای که در سال ۱۳۵۷ آغاز شد و «دوره جمهوری اسلامی» نام دارد.

اما آیا این سه کلمه برای توصیف آنچه در این ۴۷ سال بر ایران و ایرانیان گذشته کافی است؟

نام یک دوره تاریخی همیشه فقط نام حکومتی نیست که در آن بر سر کار بوده است. گاهی نسل‌های بعد، یک دوره را با ساختار سیاسی آن می‌شناسند، گاهی با جنگ و انقلاب، گاهی با یک تحول اجتماعی و گاهی با تجربه‌ای که در حافظه جمعی مردم باقی مانده است. به همین دلیل ممکن است میان «نام رسمی یک دوره» و «نام آن دوره در حافظه مردم» فاصله‌ای جدی وجود داشته باشد.

نام رسمی، اسناد حقوقی و حافظه یک ملت

این ۴۷ سال دوره‌ای یکدست نبوده است؛ انقلاب، جنگ، تغییر نسل‌ها، بحران‌های اقتصادی، مهاجرت و دوره‌های متعدد اعتراض و سرکوب را در خود جای داده است. در کنار این تحولات، پرونده‌هایی نیز وجود دارند که به بخش مهمی از حافظه حقوق بشری ایران تبدیل شده‌اند.

عفو بین‌الملل درباره کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ نوشته است که هزاران زندانی سیاسی به صورت مخفیانه ناپدید و فراقضایی اعدام شدند و پنهان نگه داشتن سرنوشت و محل دفن آنان را در چارچوب جنایت علیه بشریت ارزیابی کرده است.

همین سازمان درباره اعتراضات آبان ۱۳۹۸ مشخصات ۳۲۱ مرد، زن و کودک را که به گفته آن به دست نیروهای امنیتی کشته شدند، مستند کرده است.

هیات حقیقت‌یاب مستقل بین‌المللی سازمان ملل نیز درباره اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» اعلام کرده است که بسیاری از نقض‌های فاحش حقوق بشر، از جمله قتل، حبس، شکنجه، تجاوز و دیگر اشکال خشونت جنسی، آزار و ناپدیدسازی قهری، در موارد بررسی‌شده و در چارچوب حمله گسترده و سازمان‌یافته علیه غیرنظامیان، به سطح جنایت علیه بشریت رسیده‌اند.

در سال ۲۰۲۵ نیز عفو بین‌الملل دست‌کم ۲۱۵۹ اعدام را در ایران ثبت کرد؛ بالاترین رقمی که این سازمان از سال ۱۹۸۱ برای ایران ثبت کرده است.

اینها صرفا اعداد و آمار نیستند. اسناد، نام‌ها، تصاویر، شهادت‌ها و پرونده‌هایی هستند که احتمالا در آینده بخشی از مواد اولیه قضاوت تاریخی درباره این دوران خواهند بود.

از چه زاویه‌ای باید نام گذاشت؟

همین جاست که پاسخ دشوار می‌شود.

اگر معیار، ساختار رسمی قدرت باشد، «دوره جمهوری اسلامی» یا «دوران ولایت فقیه» می‌تواند توصیفی از ساختار سیاسی باشد.

اگر معیار، رابطه دین و قدرت سیاسی باشد، تعابیری مانند «عصر حکومت دینی» مطرح می‌شوند. منتقدان جمهوری اسلامی نیز از اصطلاحاتی مانند «استبداد مذهبی» استفاده کرده‌اند؛ اصطلاحی که دیگر صرفا یک نام تاریخی نیست و در خود نوعی داوری سیاسی نیز دارد.

اگر از دریچه تجربه قربانیان یا حافظه سیاسی مخالفان نگاه کنیم، ممکن است تعبیرهایی مانند «دوران سرکوب»، «سال‌های سیاه» یا حتی «عصر دادخواهی» شکل بگیرد.

هر کدام از این نام‌ها چیزی را برجسته و چیز دیگری را کم‌رنگ می‌کنند. «جمهوری اسلامی» ساختار حکومت را بیان می‌کند؛ «ولایت فقیه» مرکز قدرت سیاسی را؛ «حکومت دینی» رابطه دین و دولت را؛ «دوران سرکوب» تجربه قربانیان را و «عصر دادخواهی» مبارزه برای حقیقت و پاسخگویی را.

پس پرسش فقط این نیست که «چه اسمی زیباتر یا کوبنده‌تر است؟» پرسش این است که کدام ویژگی این ۴۷ سال، در حافظه نسل‌های آینده به شاخص اصلی این دوره تبدیل خواهد شد.

چه کسی یک دوره را نام‌گذاری می‌کند؟

تجربه کشورهایی که دوران سرکوب و دیکتاتوری را پشت سر گذاشته‌اند، نکته دیگری را نشان می‌دهد: حافظه تاریخی را فقط مورخان نمی‌سازند.

در آرژانتین، کمیسیون ملی ناپدیدشدگان پس از پایان دیکتاتوری نظامی، شهادت‌ها و اسناد را گردآوری کرد و گزارش معروف «Nunca Más» ــ «هرگز دوباره» ــ را در سال ۱۹۸۴ منتشر کرد. این گزارش بعدها یکی از پایه‌های مستند محاکمه فرماندهان نظامی شد و خود عبارت «هرگز دوباره» جایگاه مهمی در فرهنگ حافظه و دادخواهی آرژانتین پیدا کرد.

مکان‌هایی مانند ESMA که زمانی مرکز بازداشت، شکنجه و ناپدیدسازی بودند، بعدها به مکان‌های حافظه تبدیل شدند؛ یعنی همان جایی که زمانی برای پنهان کردن حقیقت استفاده می‌شد، به محلی برای ثبت و روایت آن تبدیل شد.

در شیلی نیز «موزه حافظه و حقوق بشر» ماموریت خود را ثبت و معرفی نقض‌های سیستماتیک حقوق بشر توسط دولت شیلی بین سال‌های ۱۹۷۳ تا ۱۹۹۰، حفظ اسناد و انتقال این حافظه به نسل‌های بعد تعریف کرده است.

بنابراین نام یک دوران فقط در کتاب‌های تاریخ یا بخشنامه‌های حکومتی تعیین نمی‌شود. دادگاه‌ها، کمیسیون‌های حقیقت، آرشیوها، موزه‌ها، خانواده قربانیان، نویسندگان و روزنامه‌نگاران و حتی زبان روزمره مردم، همگی در ساختن حافظه تاریخی نقش دارند. بطور مثال «دوران رنسانس» یا «موزه هولو کاست »در هرصورت مشخص است باید یک نام ایرانی برگزید ، اما چه نامی مناسب این دوران می باشد ؟

نسل‌ها نیز لزوما یک دوره را به یک شکل به یاد نمی‌آورند. کسی که انقلاب ۱۳۵۷ را دیده است، کسی که جنگ را تجربه کرده، کسی که در دهه شصت زندانی داشته، کسی که در اعتراضات ۱۳۸۸ یا آبان ۱۳۹۸ حضور داشته، خانواده‌ای که مهاجرت کرده و جوانی که زندگی خود را با محدودیت‌های اجتماعی و سیاسی دهه‌های اخیر می‌سنجد، ممکن است از یک دوره تاریخی سخن بگویند، اما آن را از دریچه‌های کاملا متفاوت ببینند.

شاید نام نهایی این دوران نیز از برخورد همین حافظه‌های متفاوت متولد شود.

بر کتیبه آن موزه چه خواهیم نوشت؟

مقاله قبلی من از یک تصویر ساده آغاز شد: دیواری که قرار است تصاویر قربانیان این سال‌ها بر آن نصب شود.

آن مقاله پرسید: برای ۴۷ سال، چند متر دیوار لازم خواهیم داشت؟

اما واکنش خوانندگان و سوالی که پس از آن مطرح شد، مرا به پرسش دیگری رساند؛ پرسشی که شاید حتی دشوارتر باشد:

اگر روزی آن موزه ساخته شود، بر کتیبه ورودی آن و بالای آن دیوار، نام این دوران را چه خواهیم نوشت؟

من نمی‌خواهم پاسخ را از پیش در اختیار خواننده بگذارم. شاید «دوره جمهوری اسلامی» همان نامی باشد که در کتاب‌های تاریخ باقی می‌ماند. شاید حافظه مردم نام دیگری برای آن بسازد. شاید هم مانند بسیاری از دوره‌های تاریخی، چند نام در کنار یکدیگر باقی بماند؛ یک نام برای ساختار سیاسی و نامی دیگر برای تجربه مردمی که در آن زندگی کرده‌اند.

این بار می‌خواهم همان پرسشی را که یکی از خوانندگان از من کرد، با خوانندگان این مقاله در میان بگذارم:

اگر قرار باشد این ۴۷ سال از تاریخ ایران را، با همه آنچه در این سال‌ها بر کشور و جامعه گذشته است، با یک نام یا یک تعبیر به نسل‌های آینده معرفی کنید، شما چه نامی برای این دوران انتخاب می‌کنید؟

آیا از منظر ساختار و ماهیت قدرت آن را نام‌گذاری می‌کنید؟ از منظر حقوق بشر و دادخواهی؟ از منظر زندگی روزمره، مهاجرت، سرکوب، جنگ و فرصت‌های ازدست‌رفته؟ از منظر مقاومت و ایستادگی؟ یا از زاویه‌ای که در این مقاله به آن اشاره نشده است؟

شما این دوران را چه می‌نامید؟ و مهم‌تر از نام، چرا؟

پاسخ‌ها و استدلال‌های خوانندگان می‌تواند خود بخشی از ادامه این تحقیق باشد؛ نه به عنوان یک نظرسنجی علمی از کل جامعه ایران، بلکه به عنوان مجموعه‌ای از روایت‌ها و داوری‌هایی که نشان می‌دهد بخشی از ایرانیان امروز، این ۴۷ سال را چگونه به خاطر می‌سپارند و چگونه می‌خواهند آن را به نسل بعد منتقل کنند.

س.روزبه


Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy