Tuesday, Oct 6, 2026

صفحه نخست » به ایران و برای ایرانم، م.سحر

M_Sahar_4.jpg
ای به مِحنت دچار، ای ایران
گذرت رنجبار، ای ایران
خستۀ داغ و درد، ای میهن
زخمی ِ روزگار ، ای ایران
دیرگاهی ست عاشقانت را
نیست در دل ، قرار ، ای ایران
با که گویم که از عنایتِ دین
دهشت آمد به بار، ای ایران؟
با که گویم کز آسمان به زمین
نکبت آمد نثار ای ایران ؟
زان شقاوت که شرع با ما کرد
شرم شد شرمسار ، ای ایران؟
نشنیدی که در شرار ِستان
سوخت شهر و دیار، ای ایران ؟
نشنیدی که شد سُرور و صفا
غرقِ دود و غبار، ای ایران؟
هیچ یادی ز سروِ کاشمرت
هست در جویبار، ای ایران

خبرت هست از آن که یارانند

در غمت داغدار ، ای ایران

لاله زارت میانِ آتش و خون
چمنت بی بهار ، ای ایران
هیچ پُرسیده ای چرا نرسد

دست یاری ، به یار، ای ایران

هیچ دانی چگونه شد برباد

حاصلِ رنج و کار ، ای ایران

ندَوَد قطره ای ز کاریزت
جانب ِ کشتزار، ای ایران

اینچنین رسمِ روزگار شده ست

وحشتِ آشکار ، ای ایران
نغمه ای جانفزا نمی بارد
دیگر از آبشار، ای ایران
خرمنت را شرر به کین دادهَ ست
دستِ آتش بیار، ای ایران
اوفتادهَ ست مُهرِ تقدیرت
به کفِ نابکار ، ای ایران
پنبه زارانِ باغ و بُستانت
غرقِ خونِ انار ، ای ایران
جگرِ شیرخواره ات را سُفت
تیغ ِ دندانِ مار ، ای ایران
هر سپیدار ، گشت چوبۀ دار
سرِ هر رهگذار، ای ایران
رهروِ شوقِ سربلندی تو
می شود سربدار، ای ایران

رنجِ نوباوگان ایران شد

آهِ اندهگسار، ای ایران

اهلِ دین زآستین برون کرده ست
دستِ خنجرگذار، ای ایران
مرغِ باغِ ترا نمانده به جز
قفسی در حصار، ای ایران
جوجگانت زنند پَر در خون
زیرِ خاشاک و خار ، ای ایران

می بُرَد دستِ کین به تیغ ستم

گوش، با گوشوار ، ای ایران
کودکان ترا نمانده به جز
رسمِ ترکِ دیار، ای ایران
اینچنین ست و با تو کژ بازد
لطفِ پروردگار ، ای ایران
برتو گویی نظر فرو بسته ست
رحمتِ کردگار، ای ایران
هیچ دانی چرا فتادستی
به چنین حال زار ، ای ایران ؟
کرده روباهِ شرع ، شیر تو را
به چه حیلت ، شکار، ای ایران؟

هیچ پرسیده ای زخود، که چه بود

علتِ انتحار ، ای ایران؟

وعدۀ دین چه بود کز روزت

سر زند شامِ تار ، ای ایران
بر وجودت چنین چگونه رسید
رعشۀ ناگوار ای ایران ؟
مرزِ پُر گوهرِ ترا که نواخت
ضربت پُر شمار ، ای ایران ؟
خانه و خاک و خوان و خرگاهت
زچه افتاد، خوار، ای ایران؟
شهسواران شوکتت ز چه باب
نگذرند از غبار، ای ایران؟
بارِ دیگر ترا چگونه شکست
قوم اُشتر سوار، ای ایران ؟
بار دیگر غنیمت که شد این
خطّۀ نامدار ، ای ایران ؟
بار دیگر کدام بادِ جنون
کرد از این سو گذار، ای ایران
که ببُرد آبروی و در آتش
سوختت اعتبار، ای ایران
بهرِ آیندگان به جا ننهاد
لوحۀ افتخار، ای ایران
از چه هستی ت را به عشوۀ دین
باختی در قمار ، ای ایران
جاودان گشت با غم غربت
غمِ ایل و تبار، ای ایران
روز آزادی ترا تا چند
بکشیم انتظار، ای ایران؟

لحظه ای را ز بهرِ آسایش
دیده برهم گذار، ای ایران
با چنین بارغم ، مرا با من
لحظه ای واگذار ، ای ایران
کاینچنین بهر دادخواهیِ تو
شعر من شد شعار، ای ایران
گریه ام گونه سای و سینه گداز
خنده ام تلخوار، ای ایران!

ای وطن، ابر های عالم را

در دلِ من من مبار، ای ایران!

م.سحر

https://msahar.blogspot.com/



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy