در فرهنگ عامیانه ما ایرانیان، حکایتهای زیادی از قضاوتهای طنزآمیز کدخدایان (دهبان، دهیار) وجود دارد. کدخدایان آن دورانها، وظیفه حلوفصل اختلافات محلی، داوری و قضاوت میان اهالی و طایفه را نیز بر عهده داشتهاند.
در هر حال روایت میکنند که یک روستایی از دست پسر کدخدای روستا به ژاندارمری محل شکایت میبرد که پسر کدخدا دیشب از بالای دیوار خانه من به درون خانه آمده و به دختر من دستدرازی کرده است. در ضمن اسامی چندین شاهد را هم در لیستی ضمیمه شکایت میکند.
کدخدا حسین با پسرش در ژاندارمری حاضر و در برابر شکایت روستایی میگوید: پسر من از دیوار خانه این فرد بالا نرفته است. میگویند: عجب حرفی میزنی کدخدا، اسامی شهادتدهندگان در این لیست آمده است که پسر شما دیشب از دیوار خانه این فرد بالا رفته است. کدخدا میگوید: بنده هم فردا لیستی از امضاشدگانی را میآورم که شهادت میدهند، پسر من از دیوار خانه بالا نرفته است!
در گذشته به اینگونه استدلالها و داوریها میگفتند: قضاوت کدخدا حسینی!
در هر حال، در خبرنامه گویا آمده بود که حدود ۷۰۰ نفر نامهای را به بنیاد فریدریش ناومان آلمان نوشتهاند تا این بنیاد «جایزه آزادی ۲۰۲۶» را، که به مردم ایران تعلق گرفته است، به امانت به رضا پهلوی نسپارد.
حال تصور کنید؛ فردا اگر ۱۷۰۰ نام و نشان امضاشده در لیست دیگری به دست بنیاد فریدریش آلمان برسد که: خواهشمندیم جایزه را حتماً به آقای رضا پهلوی بدهید!
شما فکر میکنید بنیاد مربوطه درباره این جایزه چه تصمیمی خواهد گرفت و مهمتر اینکه درباره ما ایرانیان چه فکر خواهند کرد؟
قضاوت کدخدا حسینی!؟

مثلث خون در جمهوری اسلامی، س.روزبه

باید نوشت، پرویز مویدی















