Saturday, Oct 10, 2026

صفحه نخست » سنتز چپ و راست در تفکر رضا پهلوی، نوشته خسرو تدین

tadayon.jpgهم اکنون که سرنگونی جمهوری اسلامی به باور بسیاری صاحب نظران قریب الوقوع است طبیعتأ ذهن آنان که نگران ایران اند متوجه اوضاع بعدی است. مسیری را که سیاست و تحولات پس از سرنگونی خواهد پیمود نبایستی مانند سیل انقلاب دیگری فرض کرد که قابل پیش بینی و کنترل نیست و منتهی به آشوب و اغتشاش میشود. این همان استدلال احمقانه بعضی دولت های غربی است که تا بحال حکومت اسلامی را بخاطر منافعشان در ثبات نسبی لازم برای معاملات اقتصادی سرپا نگاه داشته است.

اکراه این غربی های مماشات گر درمخالفت تمام عیار با دولت اسلامی شاید قسمتی بخاطر ترسشان از اسلامیست های داخلی اروپا باشد و در کل ملاحظه با جهان اسلام را نیز باید در نظر داشت. ولی ایرانی دلسوز ایران نمیتواند بخاطر ترس ها و منافع این و آن از راه و کار صحیح خود منحرف شود.

زمانی بود که پس از وقایع ۲۸ مرداد ۳۲ اصطلاح راه مصدق از طرف هواداران او و آنچه از جبهه ملی باقیمانده بود برای ابراز مخالفت با حکومت شاه فقید که دولت و سیاست های نخست وزیر وقت محمد مصدق را واژگون کرده بود بکار میرفت. راه مصدق به کارها و سیاست هایی اطلاق میشد که عمدتأ شامل اجرای دقیق قانون اساسی مشروطه به معنای حکومت به شیوه دموکراسی پارلمانی و سلطنت شاه در رل مقام غیر مسئول تشریفاتی بود. این در واقع در تضاد با شیوه حکمرانی پادشاهی پهلوی از آغاز تأسیس این سلسله بود و بدین جهت کسانی مانند مصدق که اصرار به اجرای قانون اساسی داشتند مخالف محسوب میشدند.

شاه در روز های واپسین انقلاب ۵۷ به اجبار شرایط روز با انتصاب شاپوربختیار به نخست وزیری راه مصدق را تلویحأ تأیید ولی آنرا راه بختیار نامید. مهدی بازرگان اولین نخست وزیر دولت انقلابی نیز مانند بختیار از هواداران مصدق منتها در شاخه مذهبی آن بود. نیازی به تکرار وقایع ماقبل و مابعد انقلاب ۵۷ و تأثیر مصدق در آن نیست. اکنون همه آنچه گذشت همه تاریخ است و خارج از کنترل ما , اما درس از تاریخ در اختیار ماست.

بسیاری از فعالان سیاسی و علاقمندان به ایران گذشته که زمان شاه را به یاد دارند و از آن با نوستالژی بخصوصی در افسوس آنچه داشتیم و از دست رفت یاد میکنند به یادآوری اسم مصدق بخاطر سوابق مخالفت او با شاه حساسیت دارند و عکس العمل منفی نشان میدهند. ولی حقیقت این است که برای درک بهتر آن دوران بایستی سلطنت محمدرضا شاه را در ارتباط با وقایع مربوط به مصدق بررسی کرد. آنچه در دوران شاه گذشت و منتهی به انقلاب ۵۷ و سرنگونی رژیم پهلوی شد را میتوان به دو دوره قبل از مصدق و پس از برکناری او تقسیم کرد. تا حدود یک دهه پس از حمله متفقین به ایران و متعاقبآ استعفای رضا شاه (وقایع شهریور ۱۳۲۰) حکومت در ایران بی ثبات و دولت های ضعیف و نا کارآمد پیاپی آمدند و رفتند.

خلاصه مرورکنیم : اوضاع کشورهرج و مرج بود تا محمد مصدق آخرین نخست وزیراین دوره که با ملی کردن نفت و ایستادگی در برابر انگلیس و سایر سیاست هایی که بعدأ راه مصدق نام گرفت از محبوبیت و قدرت خاصی برخوردار شد ولی مورد مخالفت شدید دول غربی بخصوص انگلیس به دلیل قطع منافع نفتی اش قرار گرفت. مطابق آنچه اکثر تاریخ نگاران به استناد مدارک محرمانه آزاد شده از منابع سری انگلیس و امریکا نقل میکنند مصدق درعملیات سازمان دهی شده موسوم به کودتا ی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با کمک عوامل انگلیس و امریکا از نخست وزیری بر کنار شد و قدرت کامل اداره مملکت در دست محمد رضا شاه قرار گرفت و ثبات زیر قدرت مطلق شاه به ایران بازگشت.

سیاست های محمد رضا شاه اکثرأ در تضاد با سیاست های مصدق بود. در سیاست خارجی دولت های بعد زیر نظر مستقیم شاه اتحاد استراتژیک با غرب بخصوص امریکا و همکاری با منافع اقتصادی غرب بخصوص انگلیس را خط مشی قرار دادند. در سیاست های داخلی توسعه شتابان صنایع و ارتش و تأسیسات دیگر بر پایه در آمد روز افزون نفت سر خط اولویت شد. همزمان تغییرات ساختاری در جامعه مانند اصلاحات ارضی و سهیم کردن کارگران در سود کارخانجات و اعطای حقوق مدنی گسترده به زنان نیز مورد اجرا قرار گرفت که عمدتأ مورد مخالفت روحانیون بود. محمد رضا شاه بر این باور بود که به منظور پیشرفت سریع حکومت ایران بایستی مقتدر و تمرکز کامل قدرت اجرایی در دست شخص شاه باشد و بدین صورت فضای سیاسی در جهت هرگونه اعتراض و مخالفت بسته شد.

الگوی کار محمد رضا شاه طرز فکر و عمل مطلقه پدرش رضا شاه موسس سلسله پهلوی بود که ایران را از کشوری عقب مانده و گیر کرده در فقر و نا بسامانی دوران قاجار بصورتی معجزه آسا در ظرف مدتی کمتر از بیست سال تبدیل به ایران نوین در حال پیشرفت و توسعه کرد , اما ایران همان ایران دوره رضا شاه نبود و مقتضیات جامعه با بالا رفتن سطح دانش و آگاهی عموم فرق عمده کرده بود. عطش آزادی و دموکراسی را که مصدق تا حدودی منشأ شده بود پهلوی دوم نتوانست جلوگیری کند و حتی خشونت ساواک موثر نیفتاد. در عین حال خمینی و عواملش با فریبکاری بخصوص خود از همان عطش با مهارت استفاده و سوء استفاده کردند و آتش شورش بر ضد رژیم شاه را شعله ور و نهایتأ آن رژیم و تقریبأ همه آنچه را پهلوی ها ساخته بودند از بین بردند.

و اما امروز: اگر بتوان گفت که آنچه در ایران در دوران رضا شاه و محمدرضا شاه گذشت راه پهلوی در گذشته بود نمیتوان افکار و سخنان پهلوی سوم شاهزاده رضا را کاملأ در همان جهت دانست. او بکرات اعتقاد خود به اراده ملت و اعتماد خود به دموکراسی را به عنوان شیوه حکومت بیان کرده است. این در معارضت با ایده پادشاه به معنای فره ایزدی و توارث پادشاهی است که مبنای عملکرد دو پادشاه پهلوی و همه شاهان قبلی ایران بوده است. معارضت از این نظرکه دلیلی نیست درهمه پرسی آزاد اراده ملت بر سیستم پادشاهی در اصل یا موروثی در فرع باشد. حتی اگر اراده ملت در رفراندم های آتی بر برقراری نظام پادشاهی شود پادشاه در نظام دموکراتیک سمتی تشریفاتی خواهد داشت چون قدرت اجرایی بنا به شیوه دموکراسی پارلمانی در اختیار دولت منتخب نمایندگان ملت در پارلمان خواهد بود , مگر اینکه رأی ملت به نظام سلطنتی مطلقه باشد که آن با شرایط فعلی بعید بنظر میرسد. بنا بر این شاهزاده رضا در این مورد در پشتیبانی از دموکراسی نه اتوکراسی از راه پهلوی اول و دوم که حکومت مطلقه میخواستند و همانطور عمل میکردند جدا و پهلوی سوم در دیدگاه سیاسی با مصدق همراه میشود که شگفت انگیز است.

فلسفه راه شاهزاده رضا در واقع تلفیقی است از راه سنتی پهلوی که توسعه و ترقی ایران را سریع و آمرانه میخواست و راه مصدق که همان را از طریق دموکراسی میخواست. تصور کنید این تلفیق حتی بصورت تفاهم کلی اگر بین شاه و مصدق اتفاق افتاده بود و آن کودتا و طبعأ انقلاب ۵۷ رخ نمیداد حالا چه مملکت ایده آلی شاید در سطح ممالک اسکاندیناوی و حتی بهتر از آنان داشتیم.

در موضوع رابطه مذهب و حکومت شاهزاده بر خلاف پدر بزرگوار خود که متأسی به دین اسلام و پشتیبان سیستم مساجد و گردانندگان آن بود (بقولی او در آستین خود مار میپرورید) , و همینطور مصدق که در مسلمان بودن خویش و همکاری با روحانیون تأکید داشت , از منع دخالت مذهب در امور سیاسی و اداری مملکت و آزادی و تساوی کامل ادیان در جامعه و جدایی کامل دین از حکومت سخن میگوید. البته میتوان گفت که دو پهلوی ماقبل نیز عمدتأ سکولار بودند ولی نه به صراحت آنچه شاهزاده رضا میگوید. شاهزاده تصریح میکند که دین را یک موضوع کاملأ شخصی و خصوصی میپندارد و مشکلی با نبود دین رسمی در قانون اساسی آینده ایران همانطور که شیوه ممالک مترقی دموکراتیک است نخواهد داشت.

اینجا شاهزاده در راستای تفکر مدرن حرکت میکند و دیدگاهی روشنفکر تر از محمد رضا شاه و مصدق دارد و مطابق با احساس و افکار نسل جوان سخن میگوید. اینجاست که میبینیم یک نوع سنتز دیالکتیکی راه سنتی پهلوی و راه مصدق در جریان است که نتیجه آن فرا تر از هردوعامل و صورتی از تجلی کمال هر یک در جامعه و امور سیاسی ایران فردا خواهد بود. امتزاج تفکر چپ و تفکر راست در جهت آزادی و آبادی و سربلندی ایران آنطور که مد نظر شاهزاده رضا است ایرانیان را برای نسل ها متحد و ایران را دوباره خواهد ساخت.

رضا پهلوی راه خود را از راه پدر و پدر بزرگ متمایز ساخته است که مهمترین جنبه آن چرخش از اتوکراسی به دموکراسی است. شاهزاده رضا در بیانیه ها و سخنرانی های خود همچون سیاستمداری ورزیده با ارائه چهار اصل راهبردی نهضت ملی مبارزه با حکومت اسلامی را راهنمایی و رهبری میکند. این اصول به خلاصه حفظ تمامیت ارضی ایران , جدایی دین از حکومت , برابری همه شهروندان بدون هیچ تبعیض , و حق مشارکت همگان در سیاست از طریق دموکراسی میباشند. پیام او و استقبال نسل امروز ایرانیان در داخل و خارج از کشور (غیر از آنان که با حرف حساب هم مشکل دارند) به همان دلیل اصلی که پیام مصدق برای نسل دیروز دلنشین بود موفق است ,و آن تکیه بر مردمسالاری با نیت خدمت به مردم ایران است. راه مصدق اعتقاد به دموکراسی بود و راز محبوبیت او در زمان خود صمیمیت او در اجرای این رهنمود بود. راه پهلوی اگر منظور فقط شاهزاده رضا باشد نیز همین است و اعتقاد و صمیمیت او نیز مشهود است.

شاهزاده رضا مقتضیات این زمان را درک میکند و هوشمندانه پیام خود را با خواسته های نسل امروزایران مطابقت داده و راه پهلوی را به تعریف خود مشخص ساخته است. نسل جوان فعلی زیر سلطه جمهوری اسلامی در عدم آزادی های فردی و اجتماعی بزرگ شده و ذلت و تلخی آن را چشیده ولی با پیشرفت ارتباطات جمعی بالاخص اینترنت مواهب موجود در جوامع آزاد را به وفور میشنود و میبیند و از دل و جان آرزو میکند. همان عطش آزادی و دموکراسی که در دهه ۵۰ بر ضد رژیم پهلوی شعله ور شد هم اکنون بر ضد جمهوری اسلامی منتها با رهبری پهلوی سوم گاه آتش زیر خاکستر وگاه عیان شعله ور است. عطش و نبرد آزادی خواهی در ایران از انقلاب مشروطیت در زمان قاجار تا بحال در جریان بوده است و اکنون بنظر میاید به رهنمودی شاهزاده رضا پهلوی به سرمنزل مقصود به معنای استقرار دموکراسی واقعی در ایران خواهد رسید.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy