شرایط چسبندگی و جدایی مقامات حکومتی به رژیم مستقر کدام است؟
۱. مقدمه: چرا بحران الزاماً به جدایی مقامات حکومتی از رژیم منجر نمیشود؟
یکی از خطاهای رایج در تحلیل رژیمهای اقتدارگرا، این تصور است که تشدید بحران اقتصادی، افزایش نارضایتی اجتماعی، کاهش مشروعیت یا گسترش اختلافات در رأس قدرت، بهطور خودکار موجب جدایی مقامات حکومتی از رژیم میشود. تجربه تاریخی نشان میدهد که رابطه میان بحران و جدایی خطی نیست. ممکن است یک رژیم با تورم بالا، بحران ارزی، کاهش قدرت خرید، اعتراضات اجتماعی و شکافهای سیاسی مواجه باشد، اما مقامات آن همچنان به ساختار حاکمیت وابسته باقی بمانند.
علت این وضعیت را نمیتوان صرفاً در سرسپردگی به گفتمان مسلط جستوجو کرد. مقام حکومتی ممکن است علاوه بر منصب سیاسی، از سرمایه اقتصادی، شبکههای قدرت، موقعیت اجتماعی، اعتبار خانوادگی، دگم های روانشناختی، سابقه امنیتی و سرمایه نمادین برخوردار باشد. این داراییها در طول سالها با استمرار رژیم پیوند میخورند و خروج از ساختار حاکم را برای فرد پرهزینه میکنند. بنابراین، باید میان نارضایتی از شرایط موجود، انتقاد از سیاستها و تصمیم به جدایی از رژیم تمایز گذاشت. به همین دلیل است که برخی از مقامات حکومتی در خلوت نسبت به سیاست های رژیم انتقاد ورزیده و با آن مخالفند اما در جلوت و محیط اداری سرسپردگی نشان میدهند. پرسش اساسی این است که آیا مقام حکومتی به این نتیجه رسیده است که آینده شخصی، خانوادگی و سیاسی او خارج از رژیم بهتر و مطمئنتر از ماندن در آن خواهد بود یا خیر.
۲. ائتلاف حاکم و انسجام مقامات حکومتی
بقای رژیمهای اقتدارگرا به ائتلافی متشکل از مقامات سیاسی، نظامی، امنیتی، اقتصادی و اداری وابسته است. این ائتلاف زمانی پایدار میماند که اعضای آن ادامه همکاری با رژیم را سودمندتر از گزینههای جایگزین بدانند. از این منظر، رژیم فقط یک ساختار سیاسی نیست، بلکه نظامی برای توزیع منابع، منافع، موقعیت و امنیت نیز هست.
هنگامی که منابع کاهش مییابد، لزوماً ائتلاف حاکم فرو نمیپاشد. چهبسا رقابت میان مقامات برای دستیابی به منابع محدودشده تشدید شود، اما آنان همچنان از استمرار رژیم حمایت کنند؛ زیرا سقوط آن میتواند منافع مشترکشان را به خطر اندازد. بنابراین، باید میان بحران ائتلاف و فروپاشی آن تفاوت گذاشت. بحران ائتلاف با افزایش اختلاف، رقابت و بیاعتمادی مشخص میشود، در حالی که فروپاشی زمانی آغاز میشود که بخشی از اعضای ائتلاف، استمرار رژیم را دیگر سازگار با منافع خود ندانند. پژوهشهای حول موضوع نشان میدهد که کاهش اطمینان مقامات به توانایی رژیم در توزیع منابع و منافع، احتمال جدایی آنان را افزایش میدهد. بااینحال، برخورداری از شبکههای شخصی و ارتباطات اقتصادی مستقل نیز در تبدیل نارضایتی به خروج اهمیت دارد.
۳. نظریه چسبندگی چندلایه مقامات حکومتی
برای توضیح تداوم وابستگی مقامات به رژیم، میتوان از مفهوم «چسبندگی چندلایه مقامات حکومتی» استفاده کرد. بر اساس این انگاره، چسبندگی نتیجه پیوند همزمان چند نوع سرمایه و منفعت است که تنها به منفعت مالی منحصر نمی شود. سرمایه اقتصادی شامل دسترسی به قراردادها، منابع دولتی، اعتبارات، فرصتهای سرمایهگذاری و شبکههای تجاری است. سقوط رژیم ممکن است نهتنها منصب سیاسی، بلکه بخش مهمی از داراییها و منافع اقتصادی فرد را نیز تهدید کند. پژوهش سموحی سیناناوغلو درباره ۷۶ کشور در فاصله سالهای ۱۹۹۲ تا ۲۰۱۹ نشان میدهد که روابط مادی متقابل میان حکومتهای اقتدارگرا و متحدان اقتصادی میتواند انگیزه جدایی را کاهش دهد.
سرمایه سیاسی از سابقه فعالیت در ساختار قدرت، روابط سازمانی و نفوذ در نهادهای حکومتی شکل میگیرد. هرچه موقعیت فرد بیشتر درون ساختار موجود ساخته شده باشد، خروج میتواند به معنای از دست دادن سرمایه سیاسی انباشتهشده باشد.
سرمایه امنیتی به امنیت شخصی و خانوادگی مقامات مربوط است. کسانی که در ساختارهای نظامی، امنیتی یا سیاسی نقش داشتهاند، ممکن است از پیامدهای خروج و آینده خود در نظم بعدی نگران باشند. در نتیجه، حتی در صورت نارضایتی از رژیم، خطرهای احتمالی خروج میتواند آنان را به ماندن ترغیب کند.
سرمایه خانوادگی و اعتباری نیز اهمیت دارد. موقعیت اقتصادی، تحصیلی و اجتماعی اعضای خانواده ممکن است طی سالها با ساختار حاکم پیوند خورده باشد. خروج مقام حکومتی میتواند این موقعیت را تهدید کند. افزون بر این، افرادی که مدت طولانی از سیاستهای رژیم دفاع کرده یا در تصمیمهای حساس آن مشارکت داشتهاند، ممکن است با هزینه اعتباری تغییر موضع مواجه شوند.
سرمایه اجتماعی و نمادین به شبکههای ارتباطی و هویت سیاسی، تاریخی و گفتمانی فرد مربوط است. خروج ممکن است به معنای ازدستدادن حمایت شبکههای قدرت و بازتعریف هویت شخصی و سیاسی باشد. استیون لویتسکی و لوکان وی در مطالعات تطبیقی خود درباره چند رژیم اقتدارگرا نشان دادهاند که پیوندهای سازمانی، هویتی و تاریخی میتوانند انسجام ائتلاف حاکم را حتی در شرایط بحران حفظ کنند.
مجموع این عوامل سبب میشود که چسبندگی مقامات به رژیم صرفاً محصول اعتقاد گفتمانی یا منافع کوتاهمدت نباشد، بلکه از مجموعهای از داراییها، روابط و نگرانیهای درهمتنیده ناشی شود.
۴. سرنوشت مشترک، تضعیف فصلالخطاب و نقطه آستانه جدایی
هنگامی که مقامات حکومتی تصور کنند سرنوشت سیاسی و اقتصادی آنان به بقای ساختار موجود وابسته است، نوعی «سرنوشت مشترک اجباری» شکل میگیرد. در چنین شرایطی، اختلافات درون حکومت الزاماً به جدایی منجر نمیشود، بلکه ممکن است رقابت برای دستیابی به سهم بیشتری از قدرت را تشدید کند.
در این میان، تضعیف رهبر حکومت یا «فصلالخطاب» اهمیت ویژهای دارد. فصلالخطاب نقشی هماهنگکننده در ائتلاف حاکم ایفا میکند و میتواند اختلافات میان مقامات را مهار کند. تضعیف آن ابتدا ممکن است رقابت و بیثباتی درون حکومت را افزایش دهد، اما اگر همزمان با کاهش منابع، ضعف ابزارهای قهر و ظهور مراکز قدرت رقیب همراه شود، احتمال تبدیل بحران داخلی به بحران ائتلاف افزایش مییابد.
بااینحال، متغیر تعیینکننده فقط وضعیت کنونی رژیم نیست، بلکه انتظار مقامات درباره آینده آن است. ممکن است دو مقام در شرایط یکسان، تصمیمهای متفاوتی بگیرند؛ زیرا یکی بقای رژیم را محتمل میداند و دیگری احتمال تغییر آن را بیشتر ارزیابی میکند. از این منظر، «نقطه آستانه جدایی» زمانی شکل میگیرد که مقام حکومتی به این نتیجه برسد که منافع مورد انتظار از ماندن دیگر هزینههای آن را جبران نمیکند و خروج میتواند گزینه مطمئنتری باشد.
۵. شرایط جدایی و مدل هفتمرحلهای
تغییر توازن قوا زمانی احتمال جدایی مقامات را افزایش میدهد که توان رژیم برای تأمین منافع آنان کاهش یابد، اطمینان به بقای آن تضعیف شود، برخی مقامات از منابع مستقل اقتصادی و سیاسی برخوردار باشند، هزینه خروج کاهش پیدا کند و یک آلترناتیو سیاسی معتبر شکل بگیرد.
وجود آلترناتیو اهمیت اساسی دارد. تضعیف رژیم بهتنهایی کافی نیست؛ اگر نظم جایگزین نتواند حداقلی از امنیت و امکان حفظ موقعیت را برای مقامات فراهم کند، آنان ممکن است همچنان از ساختار موجود حمایت کنند. در مقابل، اگر آیندهای جایگزین و قابلپیشبینی پدیدار شود، محاسبه هزینه و فایده آنان تغییر خواهد کرد.
بر اساس این انگاره، فرایند احتمالی جدایی را میتوان در قالب هفت مرحله توضیح داد. در مرحله نخست، بحران اقتصادی و سیاسی منابع قابلتوزیع رژیم را کاهش میدهد. در مرحله دوم، رقابت میان مقامات برای دستیابی به منابع محدودشده افزایش مییابد. در مرحله سوم، قدرت فصلالخطاب در حل اختلافات تضعیف میشود. در مرحله چهارم، عدم اطمینان درباره آینده رژیم و توانایی آن برای ادامه توزیع منافع گسترش مییابد. در مرحله پنجم، شکاف میان مقامات بر سر آینده رژیم شکل میگیرد. در مرحله ششم، ظهور آلترناتیو سیاسی معتبر و کاهش هزینه خروج، گزینه جدایی را عملیتر میکند. سرانجام، در مرحله هفتم، جدایی آغاز میشود و ممکن است با ایجاد اثر آبشاری به شکاف گسترده در ائتلاف حاکم بینجامد.
البته این فرایند الزامی نیست. بسیاری از رژیمها ممکن است در مراحل افزایش رقابت یا تضعیف هماهنگی داخلی متوقف شوند و هرگز به مرحله جدایی گسترده نرسند.
۶. کاربرد نظریه درباره رژیم حاکم بر ایران و نتیجهگیری
در مورد رژیم حاکم بر ایران، مقامات سیاسی، اقتصادی، نظامی، امنیتی و اداری الزاماً واکنش یکسانی به بحران سیاسی و اقتصادی و اجتماعی نشان نمیدهند. کسانی که بیشترین سرمایه اقتصادی، سیاسی و خانوادگی خود را در ساختار موجود انباشتهاند، ممکن است بالاترین هزینه خروج را داشته باشند. در مقابل، مقامات برخوردار از منابع مستقل و شبکههای خارج از ساختار حاکم، در صورت تغییر توازن قوا، ممکن است گزینههای بیشتری برای جدایی داشته باشند. ازاینرو، برای ارزیابی آینده رژیم، صرفاً سنجش شدت بحران اقتصادی یا میزان نارضایتی اجتماعی کافی نیست. پرسش اصلی این است که بحران تا چه اندازه محاسبات مقامات را درباره احتمال بقای رژیم، حفظ منافع و امنیت آیندهشان تغییر داده است.
در مجموع، بحران اقتصادی، سیاسی و امنیتی بهخودیخود موجب جدایی مقامات نمیشود. اگر هزینه خروج بالا باشد و آینده جایگزین نامطمئن بماند، بحران حتی میتواند وابستگی متقابل اعضای ائتلاف حاکم را تقویت کند. اما اگر توان رژیم برای تأمین منافع کاهش یابد، فصلالخطاب تضعیف شود، انتظارات درباره آینده تغییر کند و آلترناتیوی معتبر پدیدار شود، احتمال جدایی افزایش خواهد یافت. بنابراین، نقطه بحرانی برای یک رژیم زمانی فرا میرسد که بخشی از مقامات حکومتی به این نتیجه برسند که هزینه ماندن از هزینه خروج بیشتر شده و آینده آنان در نظم سیاسی جایگزین میتواند مطمئنتر از آیندهشان در ساختار موجود باشد. در این نقطه است که چسبندگی مقامات حکومتی میتواند به شکاف ائتلاف حاکم تبدیل شود.

همه برابرند؛ اما بعضی برابرترند! سپیده حجامی

سنتز چپ و راست در تفکر رضا پهلوی، نوشته خسرو تدین















