از احترام به تمدن ایران در واشنگتن تا تقابل تمدنی در آتن
سخنان مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا، در هفتم اکتبر ۲۰۲۶ در آتن، پرسشی جدی را درباره مسئولیت سیاسی و اخلاقی مقامات یک کشور دموکراتیک مطرح میکند: آیا میتوان در واشنگتن از عظمت تمدن ایران و ضرورت تفکیک ملت ایران از جمهوری اسلامی سخن گفت، اما در آتن، تاریخ ایران را در چارچوب تقابل میان تمدن غرب و دشمنان آن بازخوانی کرد؟
مسئله دفاع از خشایارشاه یا توجیه کشورگشایی هخامنشیان نیست. مسئله استفاده گزینشی از تاریخ، پیوند تلویحی گذشته یک ملت با حکومت کنونی آن و مهمتر از همه، مسئولیت وزیر امور خارجه کشوری است که مدعی دفاع از ارزشهای جهانشمول دموکراسی است.
روبیو در آتن چه گفت؟
مارکو روبیو در سخنرانی خود در آتن، با اشاره به حمله خشایارشاه به یونان در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، چنین گفت:
"سپاهیان خشایارشاه به این شهر رسیدند و پرستشگاههای آن را به آتش کشیدند. بیشتر آتنیها پیشتر شهر را ترک کرده بودند، اما گروه کوچکی در آکروپولیس باقی ماندند و مقاومت کردند. آنان سرانجام شکست خوردند. ایرانیان معابد را غارت کردند، پرستشگاهها را سوزاندند و آکروپولیس را با خاک یکسان کردند."
او سپس از بازسازی آتن و ساخت پارتنون سخن گفت و میراث یونان و روم را از سرچشمههای تمدن غرب معرفی کرد.
روبیو در بخش دیگری از سخنرانی، با ستایش مقاومت اسپارتیان در برابر سپاهیان ایران، مفاهیمی چون شجاعت، وفاداری، فداکاری و انجام وظیفه را به میراث تمدن غرب پیوند زد.
او سپس با اشاره به حاکمان کنونی ایران گفت: "این کاملاً متفاوت است با آنچه حتی امروز در میان متعصبانی مانند ملاهای تندروی ایران میبینیم؛ کسانی که در آیین مرگپرستی خود، کودکان بمبگذار انتحاری را قهرمانان ملی میخوانند و شهادت را هدفی فینفسه معرفی میکنند."
و افزود: "قهرمانان ما ممکن است آماده باشند برای آرمان خود بمیرند، اما مرگ را پرستش نمیکنند." این گزیدهها ترجمه بخشهای مرتبط از سخنرانی روبیو هستند.
در نگاه نخست، شاید این سخنان تنها یادآوری یک واقعه تاریخی و سپس انتقاد از ایدئولوژی جمهوری اسلامی به نظر برسند. اما هنگامی که ترتیب مطالب، انتخاب رویدادها و پیام سیاسی سخنرانی را در کنار یکدیگر قرار دهیم، مسئلهای عمیقتر آشکار میشود.
روبیو ابتدا ایران باستان را در جایگاه مهاجم به تمدن یونان قرار میدهد، سپس ارزشهای قهرمانی و فداکاری را به میراث غرب پیوند میزند و در ادامه، حاکمان امروز ایران را در نقطه مقابل این ارزشها معرفی میکند. هرچند او صریحاً ادعا نمیکند که جمهوری اسلامی ادامه امپراتوری هخامنشی است، اما این چینش تاریخی و سیاسی، زمینه چنین تداعی تقابلآمیزی را فراهم میسازد. آیا چنین روایتی از سوی وزیر امور خارجه آمریکا صرفاً یک انتخاب ادبی است، یا باید آن را بخشی از صورتبندی سیاسی روابط ایران و غرب دانست؟
روبیو در واشنگتن چه گفته بود؟
در ۱۵ ژانویه ۲۰۲۵، مارکو روبیو در جلسه بررسی صلاحیت خود برای وزارت امور خارجه در سنای آمریکا، درباره مردم ایران سخنانی بیان کرد که با فضای سخنرانی اخیر او تفاوتی قابل توجه دارد.
او از ایرانیان بهعنوان مردمی با تمدنی کهن، فرهنگی دیرینه و غرور نسبت به میراث تاریخی خود یاد کرد و تأکید داشت که فاصله میان مردم ایران و حاکمانشان بسیار عمیق است. مهمتر آنکه تصریح کرد روحانیون حاکم بر ایران نماینده مردم، تاریخ و سهم ایرانیان در تمدن بشری نیستند.
این موضع، از نظر سیاسی و تاریخی، موضعی مسئولانه بود. روبیو در آن جلسه بهدرستی میان ملت ایران، تاریخ ایران و جمهوری اسلامی تمایز قائل شد. او دریافته بود که مخالفت با حکومت جمهوری اسلامی نباید به معنای نفی هویت تاریخی و فرهنگی ایرانیان باشد. در کنفرانس خبری پایان سال ۲۰۲۵ نیز بار دیگر بر تفاوت حکومت ایران با مردم آن و میراث تاریخی ایرانیان تأکید کرد. اما اکنون باید از او پرسید:
آقای روبیو، کدام سخن شما را باید باور کنیم؟
آنچه در واشنگتن درباره عظمت تمدن ایران و جدایی ملت از حکومت گفتید، یا روایتی که در آتن، ایران باستان را در جایگاه مهاجم و تمدن غرب را در جایگاه مدافع فضیلت قرار میدهد؟ البته میان ستایش یک تمدن و انتقاد از اقدامات یکی از فرمانروایان آن تناقض منطقی وجود ندارد. میتوان عظمت تمدن هخامنشی را پذیرفت و در عین حال، لشکرکشی خشایارشاه را نقد کرد.
تناقض اصلی در جای دیگری است: در واشنگتن، روبیو بر ضرورت جدایی تاریخ ایران از حکومت کنونی آن تأکید میکند؛ اما در آتن، با قرار دادن دو مقطع تاریخی کاملاً متفاوت در یک روایت تمدنی، همان تمایز را کمرنگ میسازد. این تفاوت در شیوه سخن گفتن، از یک مقام رسمی بلندپایه نیازمند توضیح است.
تاریخ را نمیتوان به دلخواه سیاست روز بازنویسی کرد
هیچ ایرانی امروز مسئول تصمیم خشایارشاه برای حمله به یونان نیست؛ همانگونه که هیچ یونانی امروز مسئول کشورگشاییهای اسکندر مقدونی نیست. اما اگر قرار است جنگهای باستانی مبنای داوری اخلاقی درباره تمدنها قرار گیرند، این معیار باید درباره همه یکسان اعمال شود. چرا وزیر خارجه آمریکا از ویرانی آتن به دست سپاهیان ایران سخن میگوید، اما از ویرانی تخت جمشید در جریان لشکرکشی اسکندر یاد نمیکند؟
آیا امپراتوری روم بدون جنگ و تصرف سرزمینها گسترش یافت؟ آیا آتن باستان، در دوران قدرت خود، سیاست توسعهطلبانه نداشت؟ آیا تاریخ استعمار اروپایی را میتوان بدون جنگ، اشغال، غارت و سرکوب روایت کرد؟ طرح این پرسشها برای توجیه اقدامات خشایارشاه نیست. ویرانی یک شهر با ویرانی شهر دیگر توجیه نمیشود. مسئله، معیار داوری است.
اگر کشورگشایی و تخریب میراث فرهنگی محکوم است، این محکومیت باید شامل همه کشورگشایان، از هر قوم و تمدنی، شود. نمیتوان فتوحات یک امپراتوری را بخشی از گسترش تمدن دانست و فتوحات امپراتوری دیگر را تنها نشانه توحش و ویرانگری معرفی کرد.
تاریخنگاری علمی، انتخاب دلخواه وقایع برای اثبات برتری اخلاقی یک ملت بر ملت دیگر نیست.
چنین روشی، بهویژه هنگامی که از زبان وزیر امور خارجه یک قدرت جهانی بیان میشود، بیش از آنکه به شناخت تاریخ کمک کند، در خدمت مشروعیتبخشی به سیاست خارجی قرار میگیرد.
آیا شرافت و فداکاری اختراع تمدن غرب است؟
یکی از بحثبرانگیزترین جنبههای سخنرانی روبیو، نحوه پیوند دادن مفاهیمی چون شرافت، شجاعت، وفاداری و فداکاری به میراث تمدن غرب است. بیتردید تمدن یونان در شکلگیری اندیشه سیاسی و فلسفی غرب نقشی بنیادی داشته است. اما آیا میتوان از این واقعیت نتیجه گرفت که ارزشهای اخلاقی یادشده، ویژگی انحصاری تمدن غرب بودهاند؟
آیا تمدنهای ایران، هند، چین و دیگر جوامع کهن، مفاهیمی چون وفاداری، مسئولیت، عدالت، شجاعت و فداکاری را نمیشناختهاند؟ آیا تاریخ بشریت را میتوان به دو بخش تقسیم کرد: غربِ برخوردار از فضیلت و دیگرانِ نیازمند آموختن آن؟ چنین برداشتی، اگرچه ممکن است برای برانگیختن احساسات مخاطبان یک سخنرانی سیاسی مؤثر باشد، با نگاه جهانشمول به کرامت انسانی سازگار نیست. ارزشهای اخلاقی، دارایی انحصاری هیچ ملت و تمدنی نیستند.
تمدن یونان سهم بزرگی در اندیشه بشری داشته است؛ همانگونه که تمدن ایران، هند، چین، بینالنهرین و دیگر تمدنها در شکلگیری میراث مشترک انسانها سهم داشتهاند. هیچیک از این سهمها، مجوز ادعای برتری ذاتی یک تمدن بر تمدن دیگر نیست.
جمهوری اسلامی را با کارنامه خودش نقد کنید، نه با جنگهای ۲۵ قرن پیش
مارکو روبیو حق دارد جمهوری اسلامی را نقد کند. حتی میتوان گفت بسیاری از انتقادهای او به ساختار ایدئولوژیک و عملکرد این حکومت، با انتقادهایی که مخالفان ایرانی جمهوری اسلامی مطرح میکنند، نقاط مشترک دارد. اما جمهوری اسلامی را باید با عملکرد خودش سنجید.
نقض حقوق بشر، سرکوب آزادیهای سیاسی، محدود کردن حقوق شهروندان، سیاستهای منطقهای و رفتارهای حکومت در عرصه بینالمللی، موضوعاتی هستند که میتوان درباره آنها با شواهد و معیارهای روشن داوری کرد. برای نقد چنین حکومتی چه نیازی به احضار خشایارشاه و جنگهای ایران و یونان وجود دارد؟ جمهوری اسلامی نه ادامه سیاسی امپراتوری هخامنشی است و نه نماینده تمدن ایران. مردم ایران نیز موجودیتی یکسان با حکومت خود نیستند.
اتفاقاً بسیاری از ایرانیان، سالهاست برای دستیابی به آزادی، حاکمیت قانون، حقوق برابر شهروندی و نظامی دموکراتیک مبارزه میکنند. این مردم چرا باید در سخنرانی وزیر خارجه آمریکا، شاهد روایتی باشند که میتواند تاریخ کشورشان را به بخشی از پیشینه تقابل تمدنی غرب با دشمنان امروز آن تبدیل کند؟
آیا چنین شیوهای به تقویت اعتماد میان مردم ایران و آمریکا کمک میکند؟ یا برعکس، این تصور را تقویت میکند که مخالفت با جمهوری اسلامی، گاه با نگاهی تحقیرآمیز به تاریخ ایران درآمیخته میشود؟ آقای روبیو باید بداند که مخالفت ایرانیان با جمهوری اسلامی، به معنای چشمپوشی آنان از احترام به هویت تاریخی و ملی خود نیست.
ایرانیان برای مخالفت با جمهوری اسلامی نیازی ندارند که روایت یکجانبه هیچ قدرت خارجی از تاریخ کشورشان را بپذیرند.
مسئولیت وزیر خارجه یک کشور دموکراتیک
اگر چنین سخنانی را یک مورخ، روزنامهنگار یا فعال سیاسی بیان میکرد، میشد آن را در چارچوب اختلافنظرهای تاریخی و فکری بررسی کرد. اما مارکو روبیو وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکاست. او نماینده رسمی کشوری است که مدعی دفاع از دموکراسی، آزادی، حقوق بشر و برابری انسانهاست. از چنین مقامی انتظار میرود در بیان دیدگاههای تاریخی و سیاسی خود، مسئولیتی فراتر از یک سخنران عادی احساس کند.
سخنان وزیر امور خارجه تنها بیان عقیده شخصی نیست؛ این سخنان میتوانند بر برداشت افکار عمومی از سیاست خارجی یک کشور، بر روابط ملتها و بر اعتبار اخلاقی دولتی که نمایندگی میکند اثر بگذارند. آیا مقام رسمی یک کشور دموکراتیک مجاز است برای ستایش تاریخ و فرهنگ کشور میزبان، تاریخ ملت دیگری را به شکلی یکطرفه روایت کند؟ آیا احترام به یونان مستلزم ارائه تصویری منفی از ایران باستان است؟ آیا ستایش میراث تمدن غرب باید با قرار دادن تمدنهای دیگر در موقعیت دشمن تاریخی آن همراه باشد؟
دموکراسی صرفاً مجموعهای از نهادهای انتخاباتی نیست. دموکراسی همچنین بر فرهنگ مدارا، پذیرش تکثر، احترام به دیگران و پرهیز از معیارهای دوگانه استوار است. البته سخنان یک وزیر، بهتنهایی، ماهیت دموکراتیک یک کشور را نفی نمیکند. اما میتواند اعتبار ادعای آن کشور در دفاع از ارزشهای جهانشمول را به چالش بکشد.
وقتی وزیر امور خارجه آمریکا در روایت تاریخ از معیارهای متفاوت استفاده میکند، این پرسش مطرح میشود که آیا همین معیارهای دوگانه در سیاست خارجی آن کشور نیز حضور دارند؟
این پرسش نه ضدآمریکایی است و نه دفاع از جمهوری اسلامی؛ مطالبه پایبندی یک دولت دموکراتیک به اصولی است که خود مدعی دفاع از آنهاست.
آقای روبیو، مخاطب شما فقط یونانیان نبودند
شاید روبیو تصور کرده باشد که با یادآوری مقاومت یونانیان در برابر سپاهیان خشایارشاه، میتواند پیوندهای تاریخی آمریکا و یونان را برجسته کند. اما وزیر امور خارجه یک قدرت جهانی باید بداند که سخنان او تنها در کشور میزبان شنیده نمیشوند. مخاطبان چنین سخنرانیهایی ملتهای دیگر نیز هستند؛ از جمله ایرانیانی که تاریخ و هویت خود را مستقل از حکومت کنونی کشورشان میدانند. برای ستایش شجاعت یونانیان نیازی به نادیده گرفتن پیچیدگی تاریخ ایران نیست.
برای محکوم کردن ایدئولوژی جمهوری اسلامی نیز نیازی به قرار دادن ایران باستان در ابتدای یک روایت تقابل تمدنی وجود ندارد. اگر هدف روبیو دفاع از ارزشهای جهانشمول آزادی و کرامت انسانی است، نخستین شرط آن، به رسمیت شناختن سهم همه ملتها در تمدن بشری است. او نمیتواند در واشنگتن بر سهم تاریخی ایرانیان در تمدن بشری تأکید کند و در آتن، هنگام روایت سرچشمههای فضیلت و تمدن، تصویری یکجانبه از تقابل ایران و غرب ارائه دهد، بیآنکه این تفاوت مورد پرسش قرار گیرد. مسئله فقط آزردگی احساسات ملی ایرانیان نیست؛ مسئله اعتبار سخن یک مقام رسمی است.
سخن پایانی؛ دموکراسی را با انصاف در برابر دیگران باید سنجید
سخنان مارکو روبیو در آتن، فرصتی برای طرح پرسشی اساسی درباره رابطه قدرت، تاریخ و دموکراسی فراهم کرده است. آیا دولتی که خود را مدافع ارزشهای جهانشمول معرفی میکند، میتواند تاریخ را متناسب با ضرورتهای سیاسی روز، به روایتی یکجانبه از فضیلت خود و خطای دیگران تبدیل کند؟ آیا میتوان در یک موقعیت سیاسی از عظمت تمدن ایران سخن گفت و در موقعیتی دیگر، از همان تاریخ برای تقویت تصویر تقابل میان غرب و ایران بهره گرفت؟
ایرانیان نه مسئول لشکرکشی خشایارشاه هستند و نه حکومت جمهوری اسلامی را میتوان نماینده تمام تاریخ و فرهنگ آنان دانست. این تمایز را خود مارکو روبیو در واشنگتن به رسمیت شناخته بود. اکنون انتظار میرود همان اصل را در آتن نیز رعایت کند.
آقای روبیو! مخالفت با جمهوری اسلامی حق شماست؛ اما استفاده ابزاری از تاریخ ایران برای تقویت صفبندیهای سیاسی امروز، با مسئولیت وزیر امور خارجه یک کشور مدعی دموکراسی سازگار نیست.
مردم ایران برای دستیابی به آزادی و دموکراسی مبارزه میکنند. آنان نیازی به دفاع از خشایارشاه ندارند، اما حق دارند از مقامات کشورهای دموکراتیک انتظار انصاف، دقت تاریخی و احترام به هویت ملی خود داشته باشند. اعتبار دموکراسی آمریکا تنها با قدرت نظامی، نهادهای انتخاباتی یا سخنرانی درباره آزادی سنجیده نمیشود.
اعتبار آن زمانی به آزمون گذاشته میشود که صاحبان قدرتش درباره ملتهای دیگر سخن میگویند؛ بهویژه ملتهایی که حکومتشان را دشمن خود میدانند.
و درست در همین آزمون است که سخنان مارکو روبیو در آتن، بیش از آنکه تاریخ ایران را زیر سؤال ببرد، اعتبار اخلاقی دیپلماسی آمریکا را به چالش میکشد.

سنتز چپ و راست در تفکر رضا پهلوی، نوشته خسرو تدین

مثلث خون در جمهوری اسلامی، س.روزبه















