ابتدا تعاریفی موجز در رابطه با "ملت" و "ملی گرایی"
ملت:
ملت به مجموعه ای از انسانها گفته میشود که در یک بستر تاریخی، اجتماعی و سیاسی، خود را متعلق به یک جامعه مشترک میدانند. زبان، سرزمین، خاطره تاریخی و فرهنگ میتوانند در شکلگیری ملت نقش داشته باشند، اما هیچیک به تنهایی شرط قطعی ملت بودن نیست. ملت لزوماً با یک قوم، نژاد یا دین واحد تعریف نمی شود. در معنای سیاسی مدرن، ملت مجموعهای از شهروندان آزاد و برابر است که سرنوشت سیاسی مشترک خود را تعیین میکنند.
ملیگرایی:
ملیگرایی یک نگرش سیاسی است که ملت را محور اصلی هویت جمعی و سازماندهی سیاسی میداند. این نگرش بر حق ملت برای تعیین سرنوشت خویش، استقلال سیاسی و حفظ یا تحقق منافع ملی تأکید میکند. ملیگرایی میتواند بر پایهٔ شهروندی برابر و ارادهٔ آزاد افراد شکل بگیرد یا بر تبار، زبان، دین و میراث تاریخی تکیه داشته باشد. بنابراین، ملیگرایی لزوماً به معنای آزادیخواهی نیست و ممکن است با فردیت و آزادیهای فردی سازگار باشد یا در تعارض قرار گیرد.
در توضیح معنای "ملت" گفتیم: ۱-"در معنای سیاسی مدرن، ملت مجموعه ای از شهروندان آزاد و برابر است که سرنوشت سیاسی مشترک خود را تعیین میکنند." و در توضیح "ملی گرایی" تأکید کردیم: ۲-"ملی گرایی لزوماً به معنای آزادیخواهی نیست و ممکن است با فردیت و آزادیهای فردی سازگار باشد یا در تعارض قرار گیرد."
همانطور که در بند ۱ ملاحظه می شود معنای مدرن ملت با معنایی که از ملت ایران مراد میکنیم یکسان نیست. ملت در معنای مدرن بر الگویی استوار است که می توان آن را شهروندین نامید؛ الگویی که ریشه های آن را در یونان باستان میتوان جستجو کرد. در الگوی شهروندین افراد به عنوان شهروندان در امور عمومی و عرصههای گوناگون جامعه نقش مرکزی دارند و در شکل دادن به سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود مشارکت میکنند. ایرانیان حتا در دوره محمدرضاشاه نیز به الگوی شهروندین دست نیافته بودند.
"ملیگرایی" ایرانی را نیز باید در همین چارچوب نگریست. دلبستگی به هویت ایرانی و دفاع از منافع آن در برابر فرهنگها و کشورهای دیگر به خودیِ خود، به معنای برخورداری از الگوی شهروندین نیست. "هویت ملی" میتواند بر محور تعلق به گذشته شکل بگیرد بی آنکه فردیت آزاد و برابری شهروندان را به رسمیت بشناسد. از همین رو ملیگرایی ایرانی نمیتواند بدون نقد گذشته خود مدعی همراهی با هویت تازه شهروندین باشد. مسئله تنها کنار گذاشتن برخی باورها یا نمادهای کهنه نیست؛ مسئله این است که آیا می توان از دل همان هویتی که فردیت و الگوی شهروندین در آن جایگاهی نداشته است به هویتی تازه رسید که بر آزادی فرد و برابری شهروندان استوار باشد؟ اگر کسی بخواهد چنین فکر کند، معنی متغییر بودن هویت را نفهمیده است.
ملی گرایی و چپگرایی
اگر آزادی فرد را معیار قرار دهیم، هم ملیگرایی که بر هویت ایرانی تأکید میکند باید دریابد که هویت امری ثابت و تغییرناپذیر نیست، بلکه در گذر زمان دگرگون میشود و هم چپگرایی باید با این پرسش رو به رو شود که آزادی فرد تا چه اندازه در بنیاد اندیشه و عملکرد سیاسی آن جای داشته است. زیرا "هویت ایرانی" در صورت تاریخی خود، هیچگاه آزادی فرد را بعنوان اصلی مستقل و بنیادین در مرکز توجه قرار نداده است، همانگونه که آزادی فرد نیز از آغاز، اصل بنیادین ایدئولوژی چپ نبوده است.
پرسشی که در اینجا مطرح میشود این است: آیا ملت باید در خدمت هویتی از پیش تعریف شده باشد، یا "هویت ملی" نیز باید در برابر آزادی و اراده انسانهای زنده، امکان دگرگونی داشته باشد؟
این پرسش، تفاوت میان دو برداشت از ملت را آشکار میکند. در برداشت نخست، ملت حامل میراثی تاریخی است که افراد باید خود را با آن سازگار کنند. در برداشت دوم، ملت اجتماعی از انسانهای زنده است که حق دارند دربارهٔ میراث خود داوری کنند و اگر آن میراث با ارزشها و هویت تازه آنان سازگاری نداشته باشد، از آن فاصله بگیرند و خود را از قید آن رها سازند.
ما باید به سوی ساختن هویتی تازه حرکت کنیم، نه آنکه با عَلَم کردن نمادها تابع هویت گذشته بمانیم و ارزشها و شیوه زندگی خود را با آن سازگار سازیم. هویت تازه باید بر بستر آزادی و فردیت شکل بگیرد که این یک نوزایی خواهد بود، نه بر پایه میراثی که پیشاپیش برای انسان تعیین تکلیف کرده است.
نیکروز اعظمی

















