
رفیق، انگار نمیبیند و نمیتواند ببیند
که چپ، چپ شده است
و بار ایدههای کمونیستیاش واژگون شده
او در میان آرمانهای مرده
و در گورستان دیکتاتورهای کمونیستی
همچنان سرود انترناسیونال میخواند
رفیق انگار نمیبیند و نمیتواند ببیند
که چپ، چپ شده است
او همچنان با قطبنمای انقلابی
که کشتیهای بسیاری را به صخره کوبیده
میکوشد تا کشتی ایران را هدایت کند
و تا میتواند آن را به سوی گردابها و بیراهها میبرد.
رفیق از پهلویها سخت طلبکار است
که ایرانِ ویران را به سوی آبادی بردند
شاهراهش را به سوی غرب گشودند
دانش اندوزی را همگانی کردند
بال و پر زن را گشودند
و گرد فراموشی را از نام باستانی ایران گرفتند
رفیق، هنوز از شاه، سخت دلچرکین است که نگذاشت
همهی خشابهایاش بر سینهی پاسبانها خالی کند
و توفانهای ویرانگرش را شکوفا کند
و ایران را به یاری برادران مجاهد و فلسطینی
به بیراهها ببرد
رفیق
انگار هنوز در نیافته است
که باورهای آرمانیاش
با روبانهای خوشرنگ انقلابی
به طور زنجیرهای
در همهجای جهان واژگون شده است
***
اکنون دو راه پیش روی ایران گشوده شده است
شاهراهی که به غرب میرود
و کورهراهی که به کربلا
گامهای رفیق که خوب میاندیشند
او را به غرب آوردهاند
حقیقتی که رفیق به روی خود نمیآورد
مگرنه فرو میریزد
باورهای انقلابیاش اما هنوز
با کاروان شیخ،
با شعارهای ناسازگارِ مرگ بر آمریکا،
مرگ بر اسرائیل
راهیِ کربلاست
رضا فرمند
،

بله، میخواهیم مستعمره شویم! دارکوب

۷۰۰ هیچ در برابر یک جایزه، بهروز فتحعلی















