بخش فارسی دویچه وله، که عمدتاً بوسیله تعدادی توده ای سابق اداره میشود، معمولا اخبار خاصی را پوشش میدهد که اصولاً در هیچ رسانه دیگری توجهی به آنها نمیشود؛ یکی از ایندست خبرهای مندرج در دویچه وله، نامه سرگشادهای است از جانب تعدادی از تشکلها و سازمانهای سیاسی جمهوریخواه که خود را تحت عنوان «همبستگی برای جمهوری و دموکراسی در ایران» معرفی کردهاند.
امضاء کنندگان این نامه، که تعدادشان به ۷۰۰ نفر میرسد، خطاب به مسئولین کلیسای پائولوس و شهر فرانکفورت، خواستار بازنگری آنها در دعوت از شاهزاده رضا پهلوی برای دریافت جایزه آزادی ۲۰۲۶ بنیاد فریدریش نائومان آلمان به ملت ایران شدهاند. خبری که تنها هدف آن، مطرح کردن لشکری ۷۰۰ نفره با عنوانی پرطمطراق است که در واقعیت امر، هیچکدام از آنها، از هیچگونه صلاحیت سیاسی برخوردار نمیباشند.
پرسش اساسی اینجاست:
این ۷۰۰ نفر، در صحنه سیاسی، چه چیزی برای عرضه به ایران دارند؟
چه کارنامهای؟
چه برنامهای؟
چه راهحلی؟
پشت آن ۷۰۰ امضاء، چه اعتباری را میتوان یافت؟ پشت امضاءکنندگانی که عمدتاً از هواداران سابق و سالخورده تودهای و پان ترکها و پان کردها میباشند و با وجود پناهندگی سیاسی در آلمان، علاقه خاص به سفرهای تفریحی به ایران دارند و در هیچ کار سیاسی جدی، اثر و نشانی از آنان را نمیتوان یافت؟
۴۷ سال از فاجعه ۵۷ گذشته است؛ ۴۷ سال تمام از فاجعهای که عمده امضاء کنندگان این نامه اعتراضی به بنیاد فردریش، در ایجاد آن نقش داشتهاند. روی سخن، به این توده درهم ۷۰۰ نفره است :
اگر در این ۴۷ سال نتوانستهاید حتی یک پروژه سیاسی روشن و قابل اجرا برای آینده ایران ارائه کنید، اگر نتوانستهاید یک تشکل مؤثر بسازید، اگر نتوانستهاید یک نقشه راه برای خروج ایران از بحران ارائه کنید، اکنون قرار است با این ۷۰۰ امضاء، کدام خلاء را پر کنید؟
شمایی که امروز خود را صاحب صلاحیت برای تعیین تکلیف یک جایزه میدانید، به ما بگویید این صلاحیت را از کجا آوردهاید؟
از کدام مبارزه؟
از کدام برنامه؟
از کدام دستاورد؟
اگر پاسخی ندارید که قطعاً ندارید، پس ما با یک عدد روبهرو هستیم، نه با یک اعتبار سیاسی!
و اینجاست که «۷۰۰ هیچ» معنای واقعی خود را پیدا میکند.
۷۰۰ اسم ِ بدون برنامه = هیچ!
۷۰۰ امضای بدون کارنامه = هیچ!
۷۰۰ «نه»، بدون یک «آری ِ» روشن برای آینده ایران = هیچ!
آیا غیر از این است که شمایی که طی دههها نتوانستهاید پروژهای برای آینده ایران عرضه کنید، حال بدون داشتن کوچکترین سرمایه سیاسی، به امضای فلّهای متوسل شدهاید؟
آیا قرار است کمبود کارنامه را با تعداد اسامی جبران کنید؟
آیا فکر میکنید که میتوانید با قید نامهای خانوادگی خود در این نامه، محفلهای سیاسی خود را بهجای پایگاه اجتماعی واقعی جا بزنید؟
اگر در یک طرف خبر، یک بنیاد معتبر آلمانی را میبینیم که قرار است جایزهای را که به ملت ایران اعطاء کرده است، به شاهزاده رضا پهلوی، به عنوان نماینده واقعی ملت ایران، به امانت واگذار نماید، در طرف دیگر اما، فهرستی از ۷۰۰ امضای بیاعتبار را میبینیم با یک کارنامه زندگی سیاسی شرمآور! یعنی یک سو، واگذاری یک جایزه به نماینده میلیونها ایرانی با رهبری و اراده و کار و تلاش و برنامه مشخص؛ و یک سوی دیگر، ۷۰۰ امضاء با اعتباری برابر با هیچ! ۷۰۰ امضاء زیر عنوان تشکلی به نام «همبستگی برای جمهوری و دموکراسی در ایران»! تشکلی که هیچکس تا به امروز، از وجود آن اطلاعی نداشته و یکروزه از زمین سبز شده است! و این یعنی، کهنهچپهای جاخوشکرده در آلمان، به خیال خود، ترفندی نو اندیشیدهاند و برای تعداد امضاهای فلهای خود، تشکلی فرضی ساختهاند.
در ِامپراتوریِ ورشکسته دروغ، کماکان بر همان پاشنه ۵۷ میچرخد.

چپ، چپ شده است، رضا فرمند
















