حال شما ، پس از چهل وهفت سال جز تخریب شاهزاده رضا پهلوی چه بدیلی برای نجات ایران ساختهاید؟
چهلوهفت سال برای اثبات یک ادعای سیاسی، زمان کمی نیست. جریانهایی که امروز با صدایی بلند به شاهزاده رضا پهلوی و خاندان پهلوی حمله میکنند، باید پیش از مطالبهٔ کناررفتن او، حاصل کار خود را به ملت ایران نشان دهند: کدام رهبری، کدام سازمان فراگیر و کدام برنامهٔ عملی را ساخته اند که بتواند اعتماد عمومی را جلب کند و راه عبور از جمهوری اسلامی را بگشاید؟ بزرگیِ ادعا را باید با نتیجه سنجید. بلندتر سخنگفتن، جای خالیِ کارنامه را پر نمیکند.
محور این نقد، صرفِ مخالفت با شاهزاده رضا پهلوی نیست؛ مخالفت حق هر ایرانی است. مسئله، جریانی است که ناتوانی خود در ساختن بدیل را پشت تخریب او پنهان میکند و سپس همین تخریب را نشانهٔ اهمیت سیاسی خویش میفروشد. کسی که برای اثبات وزن خود ناچار است هر روز نام دیگری را هدف بگیرد، باید پاسخ دهد: اگر آن نام را از سخنانش برداریم، چه برنامهای برای ایران باقی میماند؟
گزارش مؤسسهٔ گمان دربارهٔ ترجیحات سیاسی ایرانیان در سال ۲۰۲۴، انتخاب شاهزاده رضا پهلوی را ۳۱ درصد، توماج صالحی را ۶ درصد و نرگس محمدی را ۵ درصد ثبت کرده است. هرچند ، نظرسنجی اینترنتی جای انتخابات آزاد را نمیگیرد و این ارقام نیز اثبات اکثریت مطلق نیستند؛ اما فاصلهٔ ثبتشده را نمیتوان با ناسزا از میان برد. پاسخ سیاسی به چنین پشتوانهای، ساختن بدیلی توانمندتر است؛ نه متهمکردن مردمی که انتخابشان با پسند یک حزب یا گروه سازگار نیست.( ۱)
خاندان پهلوی را نیز باید با کارنامهٔ ساختن سنجید. راهآهن سراسری ایران، با طول ۱۳۹۴ کیلومتر، در دوران رضاشاه ساخته شد و شمال و جنوب کشور را به یکدیگر پیوند داد. دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ تأسیس شد و به یکی از پایههای آموزش عالی ایران بدل گشت.( ۲)(۳) این دستاوردها حاصل کوشش ایرانیان و تصمیم و پشتیبانی حکومت وقت بود. حذف نقش حکومت پهلوی از این کارنامه، تاریخنگاری نیست؛ تسویهحساب سیاسی شما با تاریخ است.
در دوران محمدرضاشاه، حق رأی زنان در سال ۱۹۶۳ و قانون حمایت خانواده در سال ۱۹۶۷، مسیر حضور اجتماعی و حقوقی زنان را گسترش داد. سهم مبارزهٔ زنان ایرانی در این پیشرفتها روشن است؛ سهم حکومت در فراهمکردن پشتوانهٔ قانونی و اجرایی نیز قابل حذف نیست(۴) (۵)نقد خطاهای آن دوران حق ماست، اما تبدیل نقد به انکار همهٔ دستاوردها، شما را از فهم تاریخ محروم میکند.
در این کارنامه، خدمات شهبانو فرح جایگاهی مستقل دارد. پشتیبانی او از هنر و هنرمندان، حفاظت از میراث فرهنگی و حمایت از نهادهایی چون موزهٔ فرش ایران، بخشی از کوشش برای حفظ و گسترش فرهنگ کشور بود. موزهٔ هنرهای معاصر تهران، که در سال ۱۹۷۷ با حمایت و ابتکار او شکل گرفت، نمونهٔ روشن این رویکرد است: نهادی برای آشنایی ایرانیان با هنر معاصر ایران و جهان. نقش معماران، هنرمندان و کارشناسان این مجموعه محفوظ است؛ نقش شهبانو فرح در فراهمکردن امکان تحقق آن نیز باید به رسمیت شناخته شود.(۷و۸)
این خدمات را نمیتوان با تمسخر عنوان «شهبانو» از حافظهٔ کشور پاک کرد. موزه، مجموعهٔ هنری و نهاد فرهنگی، دستاوردهایی ماندگارند. کسانی که مدعی برتری اخلاقی و سیاسیاند، باید توضیح دهند چرا در مواجهه با چنین کارنامهای، به جای نقد مستند، به تحقیر شخص و خانواده پناه میبرند. میراث فرهنگی ایران ملک یک خاندان نیست؛ درست به همین دلیل، خدمت آن خاندان به حفظ این میراث را هم نباید قربانی دشمنی سیاسی کرد.
شاهزاده رضا پهلوی امروز پرچمدار این میراث است، اما اعتبار سیاسی او باید با مواضع و عملکرد ایشان سنجیده شود. تعهد اعلامشدهٔ او به تمامیت ارضی ایران، برابری شهروندان، جدایی دین از حکومت و حق مردم در انتخاب نظام آینده، معیارهایی برای مطالبه و پاسخگویی فراهم میکند.(۶) منتقدی که برنامهای بهتر دارد، چرا تا به امروزآن را عرضه نکرده است. کسی که از اعتماد عمومی بیشتری برخوردار است، آن را در رقابت آزاد نشان دهد. هیچ تشکیلاتی حق ندارد سلیقهٔ خود را به جای رأی ملت بنشاند.
بزرگنمایی بیحاصل مخالفان شاهزاده رضا پهلوی از همینجا آشکار میشود: ادعای نمایندگی ملت، بدون ارائهٔ شاهدی متناسب با آن ادعا؛ مطالبهٔ رهبری، بدون نشاندادن توان گردآوردن مردم؛ و سخنگفتن از اتحاد، همراه با صرف نیرو برای تخریب چهرهای که خود از پشتوانهٔ اجتماعی برخوردار است.
تعداد عنوانهای تشکیلاتی، بیانیههای پرطمطراق و حضور مداوم در رسانه، بهخودیخود قدرت سیاسی نمیسازد. وزن سیاسی را اعتماد مردم و توان عمل تعیین میکند.
پس از چهلوهفت سال، دیگر نمیتوان شکست در عرضهٔ بدیل را با شدت حمله به پهلوی جبران کرد. آنجا که سراسر یک فعالیت سیاسی به نفی دیگری وابسته است، ضربالمثل «خانهنشینی بیبی از بیچادری است» معنا پیدا میکند: نداشتنِ بدیل را نباید به نام فضیلت عرضه کرد. مخالفتی که راهی پیش پای مردم نمیگذارد، با تکرار و هیاهو به راه نجات تبدیل نمیشود.
خاندان پهلوی دارای کارنامهای ا یست که میتوان آن را نقد و ارزیابی کرد؛ شاهزاده رضا پهلوی نیز پشتوانهای دارد که باید در میدان سیاست با آن روبه رو شد. شما که چنین بلند ادعای برتری میکنید، حاصل چهلوهفت سال کارتان کجاست؟ بدیل خود را نشان دهید. ملت ایران برای نجات کشور به برنامه، اعتماد و توان عمل نیاز دارد؛ این نیاز با دشنام به پهلوی پاسخ داده نمیشود.
کوروش کلهر - تحلیلگر سیاسی
منابع
۱. گمان، ترجیحات سیاسی ایرانیان در سال ۲۰۲۴
۲. یونسکو، راهآهن سراسری ایران
۳. یونسکو، پروندهٔ دانشگاه تهران
۴. ایرانیکا، جنبشهای زنان در دورهٔ پهلوی
۵. ایرانیکا، آموزش زنان در دورهٔ پهلوی و پس از آن
۶. متن سخنرانی شاهزاده رضا پهلوی در مجلس نمایندگان هلند، ۶ ژوئیهٔ ۲۰۲۶
















