Tuesday, Oct 20, 2026

صفحه نخست » عبدالکریم سروش در ترازوی اخلاق، جمشید فرجی

faraji.jpgوجدانِ دوپارهٔ یک فیلسوف

جمشید فرجی - ویژه خبرنامه گویا

یورگن هابرماس (۱۹۲۹-۲۰۲۶)، فیلسوف نامدار آلمانی، به همراه سه تن از همفکرانش، کوتاه‌مدتی پس از حمله حماس به اسرائیل در سال ۲۰۲۳، در بیانیه‌ای همدلانه، اما به گمان بسیاری جانبدارانه، با دولت اسرائیل همدردی کرد و بر حق انتقام و پاسخ نظامی به حماس صحه گذاشت. آن بیانیه موجب خشم بسیاری از ناقدان شد، به‌ویژه فیلسوفانی که متأثر از فلسفه انتقادی بودند. برخی حتی آن را در تضاد با اصول جهان‌شمول و مشورتی خود هابرماس دانستند. آیا هابرماس در خلق چنین تضاد آشکاری در جهان اندیشه ی فلسفی معاصر تنهاست؟ خیر!

از زاویه‌ای دیگر، نمونه‌ای را می‌توان آورد که شگفتی‌هایش کمتر از بیانیه ی هابرماس نیست: عبدالکریم سروش، فیلسوف شهیر ایرانی مقیم ایالات متحده آمریکا. ایشان در مخالفت با حملات نظامی اخیر آمریکا به ایران، هیأت حاکمه ایالات متحده را به‌ شدت مذمت، و همزمان از مدافعان نظامی ایران با عباراتی ستایش‌آمیز یاد می‌کند. حقیر در نوشته دیگری به سراغ بیانیه هابرماس خواهد رفت، اما نمی‌تواند بنا به مقتضیات کنونی، مواضع آقای عبدالکریم سروش درباره جنگ اخیر را به وقت دیگری حواله کند. حال بیایید برای لحظه ای باور کنیم که هسته های شناختی فیلسوفان در مقابل هر تعارضی (و شاید تناقضی) مقاوم است، یعنی گَرد هیچ تعارضی دست کم بر دامن فیلسوفان نمی نشیند. آیا در باره ی این فیلسوف نیز چنین است؟

اوّل. حدود یکصد و هشتاد سال قبل، هِنری دیوید ثُرو (۱۸۱۷-۱۸۶۲)، فیلسوف آمریکایی و واضع مفهوم نافرمانی مدنی، هم مخالف برده‌داری در آمریکا بود و هم جنگ آمریکا علیه مکزیک. وی معتقد بود شهروندان بنا بر "مسؤولیت اخلاقی" خود نباید با ستم و بی‌عدالتی دستگاه سیاسی همراهی کنند. از همین رو، برای چند سال از پرداخت مالیات سرانهٔ محلی، به اندازهٔ یک و نیم دلار در سال، به دولت ماساچوست اجتناب کرد تا حتی با چنین مبلغ ناچیزی نیز شریک ستم نظام برده‌داری نباشد. سرانجام در ۲۳ جولای ۱۸۴۶، در ۲۹ سالگی، به سبب مالیات‌های معوّقه بازداشت و زندانی شد. مگر این فیلسوف چه می‌گفت؟ از نظر او، پرداخت مالیات، هرچند غیرمستقیم، به بقای دستگاه سیاسیِ حامی برده‌داری یاری می‌رساند. می‌گویند وقتی دوستی در زندان با شماتت پرسید: «هِنری! تو چرا اینجا هستی؟» پاسخ داد: «تو چرا اینجا نیستی؟» وی پس از پرداخت بدهی مالیاتی‌اش به دست یکی از نزدیکان آزاد شد، اما به مخالفت‌های اخلاقی خود علیه برده‌داری و جنگ ادامه داد. ثُرو در سال ۱۸۴۹ در مقالهٔ مشهور «نافرمانی مدنی» نوشت: "... می‌گویم قانون را زیر پا بگذارید! ... چنان باشید که زندگی شما در مقابل این ماشین بایستد و آن را متوقف کند..." میراث فکری او بعدها به مهاتما گاندی و مارتین لوترکینگ رسید. متأخّرتر از همه اما، گوردون رَندال کِلِر (۱۹۴۴-۲۰۲۴)، مشهور به رَندی کِلِر، فعّال ضد جنگ آمریکایی است که متأثّر از سنّت نافرمانی مدنی هِنری ثُرو، به سبب مخالفت با جنگ ویتنام حدود دو سال زندانی شد. در سال ۱۹۷۷، او و همسرش بِتسی، در اعتراض به دخالت های نظامی آمریکا در جهان، از پرداخت مالیات بر درآمد فدرال خودداری کردند و سهم آن را به امور خیریّه اختصاص دادند. اما سرانجام در سال ۱۹۸۹، ادارهٔ درآمد داخلی آمریکا (IRS) خانهٔ آنان را در ماساچوست بابت مالیات‌های معوّقه ضبط کرد. رَندی و بِتسی خانه شان را از دست دادند تا اخلاقاً شریک ستم و پیامدهای خونین دخالت های نظامی دولت آمریکا در جهان نباشند.

دوّم. متّکای اخلاقی رفتار هِنری و رَندی یک اصل ساده بود: به "ستم نهادی یا فرایند ستم" و "ستمگر" نباید ذرّه‌ای یاری داد. این دو، به تعبیر لیان فستینگر، برای رفع ناهماهنگی شناختی، در کنار تمام مواعظ و مکتوبات خود، رفتار خود را نیز با باورهای اخلاقی خویش منطبق کردند تا میان اندیشه و عملشان تعارضی نباشد. میان دانستنِ فضیلت و زندگی با فضیلت، فاصله‌ای است که نه با کثرت معلومات فلسفی پر می‌شود و نه با وفور مواعظ اخلاقی. از محمّد پاک (ص) نیز آورده‌اند: هر که ستمگری را یاری کند تا حق را با باطل سرکوب کند، عهد خدا و رسولش با او شکسته شده است (من أعان ظالماً لیدحض بباطله حقّاً، فقد برئت منه ذمّة الله ورسوله) ، یا حسب قول مشابه دیگری از او، هر که ستمگری را یاری کند، خداوند آن را بر یاری دهنده مسلّط می کند ( من اعان ظالماً سلّطه الله علیه). این نهیب ستبر اخلاقی نیز بر همان اصل استوار است: هیچ‌کس نباید شریک ستم باشد. به خوبی پیداست که نافرمانی مالیاتی هِنری و رَندی علیه دستگاه سیاسی ستمکار آن زمان، در چارچوب وجدان فردی و مسؤولیت اخلاقی همه ی شهروندان صورت‌بندی شده بود. نهیب اخلاقی در سخن پیامبر اسلام نیز حامل یک نهی مؤکّد عمومی است یعنی هیچ کس، اعمّ از مؤمن یا غیرمؤمن، نظراً و عملاً نباید ستمگر را یاری دهد.

سوّم. آقای دکتر عبدالکریم سروش، سالیانی پیش، حسب قرائن متعدد، به سبب ستم‌های دستگاه سیاسی جمهوری اسلامی به آمریکا مهاجرت کرد. اکنون ایشان در کشوری زندگی می‌کند که از نظر وی "جهان‌خوار"، "جنایتگر"، "متجاوز" و " قدرت شیطانی" است. اما در همین جامعه، آزادانه می‌اندیشد، سخن می‌گوید، می‌نویسد و تولیدات فکری خود را بدون بیم از سانسور و ستم های جمهوری اسلامی در اختیار مخاطبانش می‌گذارد. در جریان جنگ اخیر اما، وی ضمن محکوم کردن حملات آمریکا، از مدافعان ایران با تعبیرهایی چون "سربازان و دلیران میهن" یاد کرده و بنا بر مکتوبات و خطابه های منتشرشده از او، آنان را از "صمیم قلب" ستوده است. بسیار دشوار است که دریابیم که نسبت اخلاقی میان این مواضع و تجربه پیشین خود او از دستگاه حکمرانی جمهوری اسلامی چیست، و نیز این که آیا وی میان دفاع از میهن جغرافیایی و دفاع از ساختار سیاسی حاکم بر آن تمایزی روشن برقرار کرده است.

چهارم. سخن این نیست که مهاجران نباید با سیاست‌های جامعهٔ میزبان مخالفت کنند، یا دفاع از میهن در برابر حملهٔ خارجی الزاماً به معنای تأیید حکومت آن کشور است، و یا حتی سخن این نیست که جنگ اخیر آمریکا علیه ایران مشروع است. البته که باید میان مخالفت با جنگ، دفاع از قلمرو جغرافیایی و حمایت از حاکمیت سیاسی آن تمایز گذاشت. سخن امّا این است که چرا این فیلسوف چنین می کند که گویا هم خواهان هر دو دستگاه سیاسی آمریکا و ایران است، و هم همزمان از هر دو رویگردان. سخن دربارهٔ انسجام مفهومی و اتقان اصول اخلاقی در ذهن فیلسوف و واعظی است که بسیار از غربت اخلاق و واقعیت های اخلاق ستیز در جهان معاصر می‌گوید، اما در مواجهه با دو دستگاه سیاسی ایران و آمریکا، گویا به معیارهایی متفاوت توسّل می‌جوید. اگر آمریکا "ستمگر" و "جنایتگر" است، آیا محکوم‌کردن دستگاه سیاسی‌اش همراه با بهره ‌مندی از آزادی‌های آن، فی‌نفسه تعارضی اخلاقی یا حتی بمنزله ی پذیرش آگاهانه ی سلطه ی ستمگر نیست؟ آیا این تعارض اخلاقی نیست که اصل عدم اعانت به ستمگر، بسته به هویت ستمگر، اعتباری متفاوت پیدا کند؟ اساساً چه نسبتی میان اخلاق ستم‌ستیز هِنری ثُرو و داوری‌های اخلاقی عبدالکریم سروش برقرار است؟ اگر محکومیت اخلاقی حکومت آمریکا با نقد اقدامات ستمگرانه‌اش توجیه می‌شود، چرا همان محک اخلاقی نباید دربارهٔ دستگاه سیاسی ایران نیز به کار رود؟ براستی چه باید گفت درباره ی فیلسوفی که ستم را در یک سوی جهان محکوم می‌کند، اما در سوی دیگر از شناسایی یا محکومیت همان ستم درمی‌ماند؟

پنجم. وقتی یک ذهن دقیق فلسفی یا اخلاقی، دواعی و یا رفتارهایی را صورتبندی می کند - به ویژه تا آن جا که گویا مرزهای حق و باطل را نیز نمایش می دهند -، احتیاط‌ های روانفرسایی را باید انتظار داشت که فیلسوف ما در مواضع اخیرش علی‌الظاهر از آن‌ها غافل مانده است. مثلاً بر هیچکس پوشیده نیست که ستم های نظام سیاسی ایران فقط به این استاد فلسفه محدود نبود و نیست. پس اگر ستم نهادی در ایران، که روزگاری این فیلسوف را نیز به مهاجرت واداشت، همچنان مستمر و فراگیر است، چگونه می‌توان از "صمیم قلب" مدافعان همان دستگاه حکمرانی را ستود و برای پیروزی آنان " از صمیم قلب" دعا کرد؟ آیا میان دفاع از میهن در برابر مهاجم و حمایت از بقای دستگاه سیاسی ستمگر، تمایزی اخلاقی نباید برقرار باشد؟ آیا می‌توان ستم را آنگاه که بر خود روا می‌رود محکوم کرد، اما همان ستم را دربارهٔ میلیون‌ها انسان دیگر در همان نقطه نادیده گرفت؟ به‌ راستی فیلسوفی که از غربت اخلاق می‌گوید، در برابر پیامدهای منطقی و اخلاقی داوری‌های خویش چه مسؤولیتی دارد؟ مگر نه آن است که شأن فلسفه، پیش از تعلیم حقیقت به دیگران، به پرسش گرفتن مبانی داوری‌های خود و آزمودن بی‌امان سازگاری میان آن‌هاست؟ فیلسوفی، به ‌ویژه فیلسوفیِ مؤمنانه و اخلاق‌مدار، اقتضا می‌کند که شناخت و ارزیابی واقعیت همواره مجاور اصول متقن اخلاقی باشد و به داوری‌ها و رفتارهایی معتبر (نامتعارض) منتهی شود. هزار نکتهٔ باریک‌ تر ز مو اینجاست / نه هر که سر بتراشد قلندری داند.

ششم. پیداست که نزاع ما صرفاً بر سر داوری های سیاسی ناسازگار یک فیلسوف نیست، که گرفتاری سهمگین‌تری در نسبت میان حقیقت، فضیلت و مسؤولیت اخلاقی است. لارنس کلبرگ (۱۹۲۷-۱۹۸۷)، روان‌شناس آمریکایی، سطح رشد اندیشهٔ اخلاقی را نه فقط از رفتار، که از "دلایل" اخلاقی توجیه‌کنندهٔ آن بازمی‌شناخت. می‌توان مالیات نداد تا سود بیشتری برد، یا بر عکس از سر همدردی با ستمدیدگان از پرداخت آن سر باز زد، حتی به بهای زندان و بی‌خانمانی. نافرمانی هِنری ثُرو و رَندی کلر با عالی‌ترین مرحلهٔ رشد استدلال اخلاقی نزد کلبرگ، یعنی وجدان متقن (Principled Conscience) ، سازگار است. اما عبدالکریم سروش، فیلسوف و واعظ اخلاق، را با این فُتور در مواضع اخیرش، نمی‌دانیم در کجای این منظومه ی اخلاقی بنشانیم که هم دین او را در روشنگری اجتماعی ادا کرده باشیم و هم دین فلسفه و اخلاق را. یک چیز خطیر دیگر را نیز اخیراً در مواضع این فیلسوف خداپرست گم کرده‌ایم: حق و باطل!

سخن عشق نه آن است که آید به زبان / ساقیا می ده و کوتاه کُن این گفت و شنفت.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy