ایران، خانهٔ مشترک ماست و ملت ایران، یک خانوادهٔ بزرگ؛ با باورهای گوناگون، اما سرنوشتی بههمپیوسته. حفظ این خانه، مسئولیت همهٔ ماست و هیچ منفعت حزبی و گروهی نباید بر منافع آن مقدم شود. اگر مقصد اپوزیسیون، رهایی میهن است، چرا راه را بر یکدیگر میبندیم؟ چرا اختلاف بر سر حکومت فردا، باید نیروی رهایی امروز را فرسوده کند؟
پاسخ را نمیتوان تنها در سرزنش «فرهنگ ایرانی» جست. مردمی که به خانواده وفادارند و در دشواریها دست نزدیکان خود را میگیرند، با همبستگی بیگانه نیستند. گره آنجاست که این وفاداری در حلقهٔ خودیها متوقف میشود و به مسئولیت در برابر همهٔ هممیهنان گسترش نمییابد. باید آموخت و آموزش داد که ملت، خانوادهٔ بزرگتری است و تعلق به آن، به همحزبی و همعقیدهبودن وابسته نیست.
شیوهٔ برخورد با اختلاف نیز اهمیت دارد. هرجا آرامش با خاموشکردن اعتراض حفظ شود، خطر آن هست که اطاعت با اتحاد اشتباه گرفته شود. در سیاست نیز کسی که وحدت را تنها در پذیرش نظر خود میبیند، با نخستین مخالفت، دیگری را از دایرهٔ همراهان بیرون میراند. او خواهان گردآمدن دیگران زیر پرچم خویش است، اما قاعدهٔ همکاری میان نیروهای مستقل را نپذیرفته است. البته پراکندگی اپوزیسیون تنها ریشهای فرهنگی ندارد؛ تجربهٔ بیاعتمادی، شیوهٔ سازماندهی و نگرانی از تقسیم قدرت نیز در آن سهم دارند.
خانوادههای سیاسی هنگامی مانع همکاری میشوند که هویت گروهی بر مسئولیت ملی غلبه کند. آنگاه بهجای پرسش «این اقدام چه سودی برای ایران دارد؟»، پرسیده میشود «چه کسی از آن اعتبار میگیرد؟». موفقیت جریان دیگر، حتی در خدمت هدف مشترک، تهدیدی برای جایگاه خودیها به شمار میرود و رقابت بر سر خدمت، به رقابت بر سر مالکیت مبارزه تبدیل میشود.
ترس از فردای پیروزی نیز مانعی جدی است. برخی نیروها خواهان پایان جمهوری اسلامیاند، اما نگراناند که در نظم آینده سهم و صدایی نداشته باشند. این نگرانی با دعوت اخلاقی به اتحاد برطرف نمیشود. همکاری به تضمینهای روشن نیاز دارد: آزادی فعالیت و مخالفت، حقوق برابر شهروندان و سازوکاری معتبر برای تصمیمگیری مردم. بدون این قواعد، دعوت به اتحاد ممکن است درخواست تسلیم تلقی شود.
باید میان اختلاف مشروع و رفتار ویرانگر مرز گذاشت. اختلاف دربارهٔ پادشاهی یا جمهوری، برنامهٔ اقتصادی یا شیوهٔ گذار، بهخودیخود نشانهٔ بیمسئولیتی نیست. مشکل از جایی آغاز میشود که استدلال جای خود را به تحقیر، اتهام بیدلیل و حذف رقیب میدهد. همین معیار دربارهٔ شاهزاده رضا پهلوی نیز صادق است: حمایت، موجب معافیت از پاسخگویی نیست و مخالفت، مجوز تخریب شخصیت نمیشود. هر جریان باید در کنار نقد دیگران، برنامه و توان خود را عرضه کند؛ هیچکس تنها با نشاندادن کاستی رقیب، شایستگی خود را ثابت نمیکند.
اپوزیسیون به توافقی روشن دربارهٔ هدف، قواعد همکاری و حدود اختلاف نیاز دارد. لازم نیست همه یک رهبر یا یک شکل حکومت را بپذیرند؛ باید مشخص کنند در چه اقدامهایی همکاری میکنند، چگونه تصمیم میگیرند و اختلافها را چگونه حل میکنند. اتحادی بدون تعهد مشخص، با نخستین اختلاف فرو میپاشد.
خانوادهٔ بزرگ ایران زمانی معنا مییابد که حق تعلق به آن را از مخالف سیاسی خود دریغ نکنیم. هیچ حزب، خاندان یا سازمانی مالک ایران نیست. آزمون بلوغ اپوزیسیون آن است که بتواند با حفظ باورهای خود، مسئولیتی مشترک بپذیرد و حفظ خانهٔ ایران را بر پیروزی خانوادهٔ سیاسی خویش مقدم بداند.
کوروش کلهر - تحلیلگر سیاسی

کلمۀ دریغی برای مهدی خانبابا تهرانی، م.سحر

پاریس در آتش، ابوالفضل محققی















