
رفیق، یک زاهد کمونیستی است
وآموزههای مارکسیستیاش را
چون یک جهادی درونیکرده است
با اینکه اسلام
زیر و روی ایران و ایرانی را هزاران بار شخم زده است
رفیق هنوز آن را روبنا میبیند
و کاری به کارش ندارد
رفیق، یک زاهد کمونیستی است
با اینکه بربران دینی
از سرزمین مادریاش تاراندهاند
او هنوز نماز ضد اسرائیلی و ضد آمریکاییاش
به امامت شیخ قطع نمیشود
و دست در دست او میکوشد
تا تمدن غربی را اسلامی کند
رفیق با پاهایاش حرف نمیزند که غرب را پسندیدهاند
و باورهایاش را همیشه لگدمال میکنند
او یکبار هم از پاهایاش نمیپرسد که چرا غرب را پسندیدهاند
پاسخاش ویرانگر خواهد بود
فکر کن پارسایی سالخورده ناگهان دریابد
که بهشتی در کار نیست
ندانستناش برای سلامتیاش بهتر است
چشم و گوش و هوش رفیق
در توفان انترناسیونالیسم چنان بر باد رفته است
که میهناش را نمیتواند ببیند
جهان آزادی را که پناهاش داده نمیتواند ببیند
و همینطور لشگریان شیخ را
که میکوشند تا ایران را
در مرداب شریعت غرق کنند
رضا فرمند

فُسیلنامه (اندر باب فسیل سالاری)، یوسف جاویدان

۲۸ مرداد زخمی که کهنه نمیشود، درویش رنجبر















