Monday, Oct 26, 2026

صفحه نخست » چرا از منطقه پرواز ممنوع حمایت می‌کنم! محمد زمانی

zamani.jpgجمهوری اسلامی سیستمی اشغالگر است که بر پایه امت‌سازی، شیعه‌گری و در تقابل با منافع ملی ایران شکل گرفت و حمایت شد. این حکومت به بخشی از گلوبالیسم جهانی، روسوفیل‌ها و انگلیسی‌ها تبدیل شد و روابط راهبردی خود با روسیه و چین را نیز در راستای سیاست‌های منطقه‌ای و بین‌المللی‌اش گسترش داد. جمهوری اسلامی بر اساس یک پلتفرم، ایران را به سوی تباهی سوق داد.

این حکومت در داخل، مردم خود را به گروگان گرفت، آنان را استثمار کرد و ملت بزرگ ایران را در تقابل با امت‌سازی و ایدئولوژی مذهبی قرار داد. ایران را غارت کردند، دزدی سیستماتیک را نهادینه کردند و منابع کشور را صرف جنگ‌افروزی و جنگ‌های نیابتی نمودند.

چندین تریلیون دلار را صرف موضوع هسته‌ای، برنامه موشکی، جنگ‌های نیابتی و حمایت از امت‌سازی در منطقه کردند. از روز نخست با مردم ایران در تقابل بودند، مردم ایران را فقیر کردند و تورم و گرانی را بر آنان تحمیل نمودند.

جمهوری اسلامی حکومتی است که مبنای فکری آن، طبق اصل پنجم قانون اساسی خودش، بر ولایت امر و امامت امت استوار است و رهبری را به فقیهی واگذار می‌کند که در دوران غیبت امام زمان، عهده‌دار این جایگاه دانسته می‌شود. در عمل نیز، بسیاری از سیاست‌ها و عملکردهای این حکومت در چارچوب همین ایدئولوژی مذهبی و ادعای نمایندگی دینی توجیه می‌شوند.

رجزخوانی، تهدید منطقه و استراتژی بقای جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی همچنان از طریق دولت، سپاه پاسداران و نهادهای حکومتی خود به رجزخوانی و تهدید ادامه می‌دهد. این حکومت با تهدید کشورهای منطقه و گسترش سیاست تقابل، بقای خود را بر امنیت و منافع ملت ایران و ثبات منطقه مقدم می‌داند؛ گویی راهبرد آن چیزی جز تهدید، ارعاب و تحمیل هزینه بر دیگران نیست.

پیام سیاسی این حکومت روشن است: من باید باقی بمانم، بقای من اولویت دارد و قرار نیست رفتار خود را تغییر دهم یا به یک حکومت عادی در مناسبات بین‌المللی تبدیل شوم. در این چارچوب، تقابل با ایالات متحده آمریکا و اسرائیل نه یک اختلاف مقطعی، بلکه بخشی از استراتژی کلان جمهوری اسلامی است؛ استراتژی‌ای که هزینه‌های آن را پیش از همه، مردم ایران و سپس ملت‌های منطقه می‌پردازند.

مسئله صرفاً اختلاف بر سر یک پرونده سیاسی یا نظامی نیست؛ مسئله، ساختار و منطق حکومتی است که بقای خود را با تداوم تنش، توسعه توان نظامی، تهدید رقبا و گسترش نفوذ منطقه‌ای گره زده است. تا زمانی که حفظ نظام بر منافع ملی ایران مقدم باشد، انتظار تغییر بنیادین در این رویکرد با پرسش‌های جدی روبه‌رو خواهد بود.

تهدید اسرائیل به نابودی زیرساخت‌های حیاتی؛ نمونه‌ای از سیاست ارعاب

ابراهیم عزیزی، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی، با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی ایکس، اسرائیل را به هدف قرار دادن زیرساخت‌های حیاتی آن تهدید کرد. او هشدار داد که در صورت هرگونه اقدام نظامی علیه ایران، سرزمین‌های اشغالی در کمتر از یک ساعت غیرمسکونی خواهند شد.

عزیزی در پیام خود نوشت: «بدانید در صورت هرگونه اقدام علیه امنیت و منافع ملی ما، غیرمسکونی‌سازی سرزمین‌های اشغالی کمتر از یک ساعت زمان می‌برد.»

او همچنین نقشه‌ای از زیرساخت‌های راهبردی اسرائیل منتشر کرد که در آن تأسیسات آب‌شیرین‌کن، نیروگاه‌های برق، پالایشگاه‌ها، پل‌ها و تأسیسات انرژی مشخص شده بودند. مرکز تحقیقات هسته‌ای دیمونا در جنوب اسرائیل نیز در این نقشه علامت‌گذاری شده بود.

تهدید به غیرمسکونی کردن یک سرزمین و انتشار نقشه زیرساخت‌های حیاتی آن، پرسش‌های جدی درباره پیامدهای انسانی و امنیتی چنین مواضعی ایجاد می‌کند؛ به‌ویژه آنکه حمله به زیرساخت‌های حیاتی می‌تواند زندگی میلیون‌ها غیرنظامی را تحت تأثیر قرار دهد.

در سوی دیگر، یسرائیل کاتس، وزیر دفاع اسرائیل، نیز در پیامی ویدئویی به رهبران جمهوری اسلامی هشدار داده است که هرگونه حمله به اسرائیل با پاسخی قدرتمند مواجه خواهد شد. این مواضع متقابل نشان می‌دهد که فضای تقابل نظامی و تهدیدهای متقابل تا چه اندازه می‌تواند خطر گسترش درگیری را افزایش دهد.

تهدید اینترنت جهانی؛ گروگان‌گیری زیرساخت‌های ارتباطی جهان

دامنه تهدیدهای جمهوری اسلامی اکنون به زیرساخت‌های ارتباطی جهان نیز گسترش یافته است. حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران، از کابل‌های ارتباطی عبوری از تنگه هرمز به‌عنوان اهداف احتمالی نام برده و یدالله جوانی، معاون سیاسی سپاه پاسداران، نیز هشدار داده است که در صورت حمله به زیرساخت‌های ایران، کابل‌های اینترنتی عبوری از این آبراه ممکن است هدف قرار گیرند.

بر اساس گزارشی که در متن اولیه به رویترز در ۲۳ اکتبر ۲۰۲۶ نسبت داده شده است، مقام‌های امنیتی ایران از برنامه‌هایی برای هدف قرار دادن کابل‌های ارتباطی زیردریایی در خلیج فارس در صورت ازسرگیری حملات نظامی آمریکا و اسرائیل خبر داده‌اند.

این تهدیدها نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی برای حفظ بقای خود، حتی زیرساخت‌های ارتباطی جهان را به ابزار فشار سیاسی تبدیل می‌کند. آسیب به کابل‌های فیبر نوری در تنگه هرمز و دریای عمان می‌تواند ارتباطات اینترنتی، تجارت، بانکداری و خدمات دیجیتال کشورهای منطقه را مختل کند.

اینترنت جهانی و زیرساخت‌های ارتباطی ملت‌ها نباید گروگان سیاست بقای جمهوری اسلامی شوند. ایران شایسته حکومتی است که امنیت و منافع ملی را بر تقابل ایدئولوژیک، تهدید کشورهای منطقه و به خطر انداختن زیرساخت‌های حیاتی جهان مقدم بداند.

بقای نظام در برابر منافع ملی ایران

پرسش اساسی این است: چرا باید سرنوشت یک ملت بزرگ، با تمدن و تاریخ چند هزارساله، به بقای حکومتی گره بخورد که سیاست خارجی خود را بر تقابل ایدئولوژیک و تهدید نظامی استوار کرده است؟

ایران نباید گروگان یک نظام سیاسی باقی بماند. امنیت ملی ایران با امنیت و رفاه شهروندان ایرانی، حفظ منابع کشور، توسعه اقتصادی، روابط متوازن بین‌المللی و جلوگیری از کشیده شدن کشور به جنگ تعریف می‌شود؛ نه با تداوم تنش برای حفظ یک ساختار قدرت.

از این منظر، پایان جمهوری اسلامی و استقرار نظمی سیاسی مبتنی بر حاکمیت ملت، جدایی دین از حکومت، حقوق بشر، انتخابات آزاد و پاسخ‌گویی نهادهای قدرت، مطالبه‌ای سیاسی برای تغییر مسیر کشور است. آینده ایران باید بر اساس اراده آزاد مردم ایران تعیین شود؛ مردمی که حق دارند به‌جای پرداخت هزینه سیاست‌های ایدئولوژیک، از امنیت، آزادی، رفاه و مناسبات عادی و سازنده با جهان برخوردار باشند.

جمهوری اسلامی؛ حکومتی در تقابل با ملت ایران

جمهوری اسلامی با گروگان گرفتن مردم ایران، غارت منابع ملی، گسترش فقر و تحمیل ایدئولوژی مذهبی بر جامعه، در تقابل با منافع ملی ایران قرار گرفته است. سیاست‌های منطقه‌ای و تهدیدهای نظامی آن نیز هزینه‌های سنگینی برای مردم ایران و امنیت منطقه ایجاد می‌کند.

ایران نباید قربانی بقای یک نظام ایدئولوژیک باشد. آینده ایران متعلق به ملت ایران است و این ملت باید بتواند با اراده آزاد خود، نظام سیاسی کشور را تعیین کند و مسیری مبتنی بر آزادی، حاکمیت ملی، توسعه، صلح و روابط سازنده با جهان برگزیند.

خطاب به دولت‌های آمریکا و اسرائیل؛ راهبردی برای ایرانی آزاد و دموکراتیک

اگر هدف آمریکا و اسرائیل پایان جمهوری اسلامی و فراهم شدن زمینه شکل‌گیری ایرانی آزاد و باثبات است، لازم است این هدف در چارچوب راهبردی روشن دنبال شود. فشار نظامی و اقتصادی، به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که نتیجه نهایی به آزادی، ثبات و استقرار یک نظام پاسخ‌گو منجر شود.

مردم ایران مهم‌ترین نیروی اجتماعی تغییر در داخل کشور هستند. در جنبش‌ها و اعتراض‌های مختلف، بخش‌هایی از جامعه نارضایتی خود را از جمهوری اسلامی و ساختار سیاسی آن نشان داده‌اند. با این حال، تبدیل نارضایتی عمومی به تغییری پایدار، به سازماندهی، ارتباطات، برنامه سیاسی و چشم‌اندازی روشن برای آینده نیاز دارد.

آلترناتیو سیاسی؛ حلقه اصلی پازل تغییر

یکی از مسائل اساسی در هر سناریوی تغییر سیاسی، وجود یک آلترناتیو قابل‌شناسایی است؛ نیرویی که بتواند برنامه خود برای آینده کشور، حفظ تمامیت ارضی، اداره نهادهای عمومی، برقراری امنیت و استقرار ساختار سیاسی پاسخ‌گو را به‌روشنی بیان کند.

در این چارچوب، مجموعه‌ای از جمهوری‌خواهان ملی، مشروطه‌خواهان، پادشاهی‌خواهان پارلمانی و دیگر جریان‌های دموکراسی‌خواه می‌توانند در قالب کارگروه‌های مشترک، با مدیریت، رهبری و هماهنگی شاهزاده رضا پهلوی فعالیت کنند. دیگر سازمان‌ها و احزاب نیز می‌توانند در این روند مشارکت داشته باشند.

به‌رسمیت‌شناختن این آلترناتیو و ایجاد هماهنگی میان آن، مردم داخل ایران و جامعه بین‌المللی، باید یکی از محورهای اصلی هر راهبرد برای پایان جمهوری اسلامی باشد.

آمریکا و اسرائیل می‌توانند با به‌رسمیت‌شناختن این نیروی جایگزین و حمایت سیاسی از حق مردم ایران برای تعیین سرنوشت خود، در شکل‌گیری یک چشم‌انداز روشن برای آینده ایران نقش ایفا کنند. چنین حمایتی باید با توجه به استقلال سیسی مردم ایران و حق آنان برای انتخاب آزادانه نظام آینده کشور صورت گیرد.

فشار بر جمهوری اسلامی و ضرورت وجود نیروی جایگزین

فشار اقتصادی، سیاسی و نظامی ممکن است بر محاسبات حکومت تأثیر بگذارد، اما بدون وجود نیروی جایگزین سازمان‌یافته و برنامه‌ای روشن برای آینده کشور، نتیجه آن لزوماً به آزادی و ثبات منجر نخواهد شد.

تحریم‌های دریایی، هوایی یا زمینی و سایر ابزارهای فشار باید در ارتباط با پیامدهای انسانی، اقتصادی و اجتماعی آن‌ها ارزیابی شوند. هدف نباید نابودی ظرفیت‌های ملی ایران یا تحمیل رنج بیشتر بر مردم باشد؛ بلکه باید پایان ساختار سیاسی جمهوری اسلامی و فراهم کردن شرایط تعیین سرنوشت کشور به دست ایرانیان باشد.

اگر فشارها بدون هماهنگی با یک آلترناتیو سیاسی و بدون توجه به وضعیت جامعه ایران ادامه پیدا کنند، خطر بی‌ثباتی و آسیب به زیرساخت‌ها افزایش می‌یابد، بی‌آنکه نتیجه سیاسی موردنظر تضمین شود.

منطقه پرواز ممنوع و فراخوان نهایی؛ حلقه‌ای از پازل تغییر

در چارچوب راهبردی که هدف آن پایان دادن به جمهوری اسلامی و فراهم کردن زمینه آزادی مردم ایران است، ایجاد منطقه پرواز ممنوع نیز می‌تواند به‌عنوان یکی از گزینه‌های این پازل مورد توجه قرار گیرد.

این گزینه باید در کنار حمایت از نیروی جایگزین سیاسی، هماهنگی با نیروهای داخل ایران و پشتیبانی بین‌المللی دیده شود؛ نه به‌عنوان اقدامی جداگانه و مستقل از سایر مؤلفه‌های راهبرد.

در چنین چارچوبی، یکی از پیشنهادها می‌تواند فراهم کردن شرایطی باشد که شاهزاده رضا پهلوی و نمایندگان آلترناتیو سیاسی، با هماهنگی و حمایت بین‌المللی، بتوانند چه از خارج از ایران و چه از داخل کشور، در چارچوب سناریوی پیشنهادی منطقه پرواز ممنوع، فراخوان نهایی خود را خطاب به مردم ایران صادر کنند؛ فراخوانی با هدف بسیج عمومی، هماهنگی نیروهای دموکراسی‌خواه و فراهم کردن زمینه‌ای که مردم ایران بتوانند با اراده و مشارکت خود، کار جمهوری اسلامی را به پایان برسانند.

این فراخوان باید با برنامه‌ای روشن برای دوران گذار، حفظ تمامیت ارضی ایران، جلوگیری از فروپاشی نهادهای حیاتی کشور و تضمین حقوق و آزادی‌های شهروندان همراه باشد. منطقه پرواز ممنوع نیز در این طرح، نه یک هدف مستقل، بلکه یکی از مؤلفه‌های احتمالی پازلی بزرگ‌تر است که محورهای اصلی آن عبارت‌اند از: مردم داخل ایران، آلترناتیو سیاسی سازمان‌یافته و هماهنگی بین‌المللی.

برای تحقق چنین سناریویی، لازم است آمریکا و اسرائیل، در کنار فشار بر جمهوری اسلامی، با یک نیروی سیاسی جایگزین و سازمان‌یافته هماهنگی ایجاد کنند؛ نیرویی متشکل از جمهوری‌خواهان ملی، مشروطه‌خواهان، پادشاهی‌خواهان پارلمانی و دیگر جریان‌های دموکراسی‌خواه که بتوانند تصویری روشن از آینده ایران ارائه دهند.

پیام اصلی این پیشنهاد روشن است: اگر هدف، ایرانی آزاد و باثبات است، فشار نظامی و اقتصادی باید در کنار سازماندهی نیروی جایگزین، ارتباط با مردم داخل کشور و حمایت سیاسی بین‌المللی قرار گیرد. منطقه پرواز ممنوع و فراخوان نهایی از داخل یا خارج از ایران نیز در همین چارچوب، به‌عنوان مؤلفه‌هایی از یک پازل بزرگ‌تر مطرح می‌شوند.

راهبرد باید از همین امروز آغاز شود

اگر هدف آمریکا و اسرائیل، پایان جمهوری اسلامی و شکل‌گیری ایرانی آزاد است، روند به‌رسمیت‌شناختن آلترناتیو و ایجاد هماهنگی با آن باید از همین امروز آغاز شود.

این هماهنگی می‌تواند بر سه محور اساسی استوار باشد: نخست، مردم داخل ایران به‌عنوان نیروی اجتماعی اصلی تغییر که به سازماندهی، ارتباطات و چشم‌اندازی روشن برای آینده نیاز دارند؛ دوم، آلترناتیو سیاسی سازمان‌یافته متشکل از جمهوری‌خواهان ملی، مشروطه‌خواهان، پادشاهی‌خواهان پارلمانی و دیگر جریان‌های دموکراسی‌خواه که بتوانند برنامه‌ای مشخص برای پایان جمهوری اسلامی و اداره آینده کشور ارائه دهند؛ سوم، حمایت و هماهنگی بین‌المللی از طریق تعامل سیاسی آمریکا و اسرائیل با این آلترناتیو، به‌رسمیت‌شناختن آن و پشتیبانی از حق مردم ایران برای تعیین آزادانه سرنوشت خود.

اگر راهبرد صرفاً بر تخریب زیرساخت‌ها و وارد کردن خسارت به کشور متمرکز بماند، ممکن است نتیجه آن نه آزادی، بلکه آسیب به مردم، بی‌ثباتی و دشوارتر شدن بازسازی ایران باشد. هدف باید پایان جمهوری اسلامی و فراهم کردن زمینه‌ای باشد که مردم ایران بتوانند درباره آینده سیاسی کشور خود تصمیم بگیرند.

سقوط جمهوری اسلامی، نه سقوط ایران

هدف ما نابودی ایران و حتی زیرساخت‌های حیاتی کشور نیست. در چارچوب یک راهبرد مشخص، می‌توان به‌جای تخریب زیرساخت‌ها، بر سران حکومت و فرماندهان سپاه تمرکز کرد؛ آن هم با برنامه‌ای روشن و در چارچوب راهبردی هدفمند.

اما مهم‌ترین بخش این پازل، به‌رسمیت‌شناختن آلترناتیو سیاسی و ایجاد هماهنگی میان آن، مردم داخل ایران و دولت‌های آمریکا و اسرائیل است. بدون وجود یک نیروی جایگزین سازمان‌یافته و برخوردار از حمایت سیاسی، فشار بر جمهوری اسلامی به‌تنهایی تضمین‌کننده تحقق آینده‌ای آزاد و باثبات برای ایران نخواهد بود.

هدف ما سقوط حکومت است، نه سقوط ایران. ما ایران را برای ایرانیان می‌خواهیم؛ کشوری آزاد، مستقل، یکپارچه و برخوردار از حکومتی پاسخ‌گو که آینده آن را مردمش تعیین کنند. بنابراین، راهبرد آمریکا و اسرائیل نیز باید بر همین اصل استوار باشد: کمک به پایان جمهوری اسلامی، نه نابودی ایران و تضعیف مردم آن.

در نتیجه، پیشنهاد من، به‌عنوان نگارنده این مقاله، روشن است: سقوط جمهوری اسلامی، نه سقوط ایران. به باور من، بخش مهمی از مردم ایران که خواهان پایان این حکومت هستند، می‌توانند از چنین پیشنهادی حمایت کنند؛ پیشنهادی که هدف آن نجات ایران، پایان دادن به جمهوری اسلامی و فراهم کردن زمینه آزادی و تعیین سرنوشت کشور به دست مردم ایران است.

ما ایران را برای ایرانیان می‌خواهیم. هدف، سقوط جمهوری اسلامی است، نه سقوط ایران و مردم ایران.

محمد زمانی، کنشگر سیاسی، جامعه‌شناس



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy