Tuesday, Oct 27, 2026

صفحه نخست » چکاد، ویدا فرهودی

farhoodi.jpg

توقعم نه همین یک دو بیت بی‌پروا ست

درون سینه‌ی من بیش از این بسی سوداست

هوای حادثه‌ام گر رَماند تا غربت

ورای غربت تلخم هجوم صد غوغاست

به شوق پنجره‌ای رو به نور می‌پویم

تمام فاصله‌ها را، تمام، بی کم و کاست!

به فکرِ رویش شعرم به قعرِ موهنِ غم

و تا که هست شکفتن سرود پا بر جاست

مگو که ذهن مرا تا نهایتش خوانی

که دانش‌ات نه به قدرِ ترانه‌ام شیداست

من از تبار طلوعم تو لیک اهلِ غروب

قبول شب به نگاهت خمیدنی تنها ست

خمیده نیست ولی پیکرم که وقت غزل

عروج من به چکادِ بلندِ رؤیاها ست

رسالتم چو دهد شعر، تا به گور می‌گویم

مرامِ واژه‌‌ی سُرخم تدارک فردا ست

وگرچه نیست شود پیکرم، سپرده به باد

صدای عشق بماند، همیشه بی پرواست

ویدا فرهودی



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy