مدتی است پرسشی ذهنم را مشغول کرده است: وقتی مردم به آزادی امید بستهاند، چرا بعضی از کسانی که خود را در این راه میدانند، بهجای کمک به رهایی جمعی، به یکدیگر حمله میکنند؟ آیا این جدلها ما را از دام نزدیکتر میکند یا طناب آن را محکمتر؟
این پرسش با دیدن پستی درباره «مقاومت» و هزینه آن دوباره برایم جدی شد. در آن نوشته آمده بود که از پشت میزهای ریاست برای مردم نسخه مقاومت میپیچند، سهم مردم از مقاومت فقر و سختی است و سهم برخی رهبران رفاه و آسایش. این سخن را نمیتوان بیمدرک به فرد معینی نسبت داد؛ اما پرسشی که پیش میکشد مهم است: کسانی که مردم را به کنش و مقاومت فرامیخوانند، تا چه اندازه مسئولیت پیامدهای آن را میپذیرند؟
پیشتر در دو مقاله در گویا نیوز درباره حاشیهسازی و دور شدن توجه از هدف اصلی نوشتهام. رفتارها و جدلهای اخیر، از جمله سخنان آقای علی کریمی، مرا به بازگشت به همان دغدغه واداشت. نمیخواهم ماجرای هر پست و پاسخ را دنبال کنم. من هدف خود را دارم و بهنظرم کار درست را انجام میدهم و هر توهین و الفاظی را برای آزادی ایران خواهم پذیرفت و از هیچ شخص و گروهی ناراحت نخواهم شد و بهدنبال حاشیه هم نیستم، ولی مسئله من این است که حملههای متقابل چه بر سر همکاری و امید مردم میآورند.
نقد کجاست و تخریب از کجا آغاز میشود؟
نقد هر چهره سیاسی حق مردم است؛ چه شاهزاده و اعضای تیم او باشند، چه علی کریمی و کریمیها و دیگر چهرههای شناختهشده. اما نقد با برچسبزنی و متهم کردن تفاوت دارد.
برای نمونه، رادیو فردا در ژوئیه ۲۰۲۴ گزارش کرد که کریمی منتقدان خاندان پهلوی و شاهزاده را یا ذینفع جمهوری اسلامی دانسته یا از عوامل پیدایش آن و گفته است «گزینه سومی» وجود ندارد. چنین تعمیمی بهجای پاسخ به نقد، منتقد را با اتهامی سنگین روبهرو میکند. مخالفت با یک شخصیت سیاسی، بهتنهایی دلیل وابستگی یا همدستی نیست.
در مناقشهای دیگر، کریمی گفت اختلافش با شخص شاهزاده نیست، بلکه با رفتارهایی است که به گفته او از سوی مسئول دفتر شاهزاده مدیریت میشود و به حذف و تخریب میانجامد. این ادعا باید با شواهد سنجیده شود. همانطور که نقد اعضای یک تیم حق مردم است، سخنان و رفتار خود کریمی نیز میتواند نقد شود. اما وقتی دو طرف بهجای روشن کردن ادعاها، به جدل و اتهامزنی کشیده میشوند، پرسش اصلی به حاشیه میرود.
کبوتران و تور سیاه
در کلیله و دمنه، داستانی است که گروهی از کبوتران برای یافتن دانه فرود میآیند و در دام صیاد گرفتار میشوند. هرکدام نگران رهایی خودش است؛ اما کبوتر پیشوا پیشنهاد میکند همه با هم بال بزنند و تور را از زمین بلند کنند. کبوتران هماهنگ میشوند و تور را با خود میبرند. سپس موش بندها را میجود و آنها را آزاد میکند.
در این داستان، کبوتران رفتارهای یکسانی ندارند. یکی خطر را میبیند و دیگران را به همکاری فرامیخواند؛ دیگری ممکن است فقط به نجات خودش فکر کند؛ و اگر کبوتران بهجای بال زدن به یکدیگر نوک بزنند، تور سنگینتر میشود و از زمین بلند نخواهد شد.
در سیاست هم میتوان رفتارها را چنین دید: کسانی که اختلاف را با نقد مستند روشن میکنند؛ کسانی که بهجای پاسخ، اتهام میزنند؛ کسانی که با حمله و تمسخر، بحث را از هدف مشترک دور میکنند؛ و کسانی که میکوشند راه گفتوگو و همکاری را باز نگه دارند. این نقشها به نام و نشان ثابتی تعلق ندارند؛ هر فرد یا گروهی ممکن است در موقعیتی به هرکدام از این رفتارها نزدیک شود.
تور سیاه در این تمثیل، دام اختلاف و حاشیهسازی است. حملههای شخصی و برچسبزنی، طنابهاییاند که آن را به زمین میکشند. اما این تمثیل نمیگوید نقد را کنار بگذاریم یا همه از یک نفر پیروی کنیم. اختلافنظر دام نیست؛ ناتوان شدن از همکاری در اثر تخریب یکدیگر، دام است.
آیا داریم تور را بلند میکنیم؟
آقای کریمی و همه کسانی که در این جدلها نقش دارند، از خود بپرسند: آیا سخن و رفتار ما به باز شدن دام کمک میکند؟ آیا مردم را به فهم و همکاری نزدیکتر میکند، یا آنها را درگیر نزاعی میکند که پایانش فقط خستگی و بیاعتمادی است؟
دعوت مردم به مقاومت، بدون پاسخگویی درباره هزینهها و پیامدهای آن، مسئولانه نیست. همانطور که نقد نیز اگر به تهدید، توهین و اتهام بیمدرک بدل شود، به آزادی کمک نمیکند. باید هم از کسانی که مردم را به راهی پرهزینه دعوت میکنند مسئولیت بخواهیم و هم مراقب باشیم خودمان با حمله به دیگران، طناب دام را محکمتر نکشیم.
کبوتران داستان وقتی آزاد شدند که با هم بال زدند. مردم ایران قرار نیست بهای پیروزی یک فرد یا گروه را بپردازند؛ روز آزادی باید بتوانند خودشان درباره آینده کشور تصمیم بگیرند. پرسش آخر همین است: آیا ما برای بلند کردن تور با هم بال میزنیم، یا با جدلهایمان آن را به زمین میدوزیم؟

چکاد، ویدا فرهودی


















