در انقلاب فرانسه مردم خشمگین پاریس زندان باستیل را فتح کردند. مردمان امروز فرانسه ساختمان شهرداری را؟!
میدانیم که گفتمان فلسفه سیاسی درباره مبارزه با دشمنان آزادی و دموکراسی پیرامون یک «معضل اساسی» دور میزند، یعنی؛ پارادوکس تحمل (Paradox of Tolerance). این پارادوکس بیان میکند که اگر افراد بردبار با افراد نامدارا مبارزه نکنند، تحمل بیقید و شرط ناگزیر به ناپدید شدن خودِ تحمل منجر خواهد شد. در سادهترین زبان؛ در نهایت توانایی بردباری خود را از دست خواهد داد و نابود خواهد شد!
کارل پوپر (Karl Popper)، مشهورترین تبیین را از این پارادوکس ارائه داده است. پوپر استدلال میکرد که اگر یک جامعه بدون محدودیت بردبار باشد، سرانجام توانایی بردباری آن توسط افراد نابردبار (دشمنان آزادی) نابود خواهد شد. بنابراین، دموکراسی برای بقای خود حق دارد در برابر کسانی که خواهان نابودی دموکراسی هستند، «رواداری و بردباری» نشان ندهد.
ژان-ژاک روسو و جان لاک (Jean-Jacques Rousseau und John Locke)؛ پیش از پوپر نیز این بحث وجود داشت. بهعنوان مثال، جان لاک معتقد بود جامعه نباید نسبت به عقایدی که اساس قوانین جامعه و صلح عمومی را مختل میکنند، تساهل به خرج دهد.
چرا این یک «معضل اساسی» است؟
چون هر دو راهکار پیشرو، یک تناقض در خود دارند:
۱- اگر دموکراسی به دشمنانش آزادی کامل بدهد، ممکن است آنها از طریق خودِ سازوکارهای دموکراتیک (مانند انتخابات یا آزادی بیان) به قدرت برسند و دموکراسی را از درون نابود کنند (اتفاقی که در آلمان نازی رخ داد).
۲- اگر دموکراسی آزادی این گروه را سلب کند، متهم میشود که خودش اصول آزادی و تکثرگرایی را زیر پا گذاشته و شبیه به دشمنانش رفتار کرده است.
رفتار و کردار جامعه آزاد با دشمنانش
در طول قرنها، فیلسوفان استراتژیهای مختلفی را برای چگونگی برخورد یک جامعه آزاد با دشمنان خود تدوین کردهاند. مهمترین مواضع را میتوان به سه مکتب فکری زیر تقسیم کرد:
● پارادوکس مدارا (کارل پوپر)
در سال ۱۹۴۵، کارل پوپر در اثر خود «جامعه باز و دشمنان آن»، چیزی را که شاید مشهورترین استدلال در این زمینه باشد، قانونمند کرد:
اصل: یک دموکراسی مقاوم نباید عدم مدارا را تحمل کند. اگر جامعهای به دشمنان آزادی آزادی مطلق بدهد، آنها آزادی را نابود خواهند کرد.
نتیجه: جامعه حق و وظیفه دارد جنبشهای غیرمتحمل را هنگامی که از بحث منطقی امتناع میکنند و در عوض به فریب یا خشونت متوسل میشوند، سرکوب کند.
● دموکراسی مقاوم و حق صیانت نفس (جان لاک و ایمانوئل کانت)
حتی پدران لیبرالیسم و روشنگری محدودیتهای روشنی برای دشمنان آزادی قائل بودند:
جان لاک: استدلال میکرد که قرارداد اجتماعی مبتنی بر عمل متقابل است. هر کسی که بخواهد حقوق اساسی دیگران یا نظم دولت را از بین ببرد (برخی از افراطگرایان مذهبی در یک زمینه تاریخی)، ادعای خود را برای مدارای دولت از دست میدهد.
ایمانوئل کانت: دولت وظیفه دارد از حقوق و آزادیهای شهروندان خود محافظت کند. اگر نیروها تلاش کنند نظم قانونی («شرط آزادی») را لغو کنند، استفاده از اجبار دولتی نهتنها مشروع، بلکه از نظر اخلاقی ضروری است.
● گفتمان عاری از سلطه (یورگن هابرماس)
یک رویکرد مدرنتر و مبتنی بر نظریه گفتمان بر قدرت استدلال تأکید میکند، اما خط قرمزی نیز ترسیم میکند:
اصل: دموکراسی با حلوفصل اختلافات بهصورت ارتباطی و بدون خشونت رونق میگیرد.
نتیجه: هر کسی که گفتمان دموکراتیک را کاملاً رد کند، از دروغ بهعنوان سلاحی سیستماتیک استفاده کند یا کرامت انسانی دیگران را انکار کند، خود را از حوزه دموکراتیک حذف میکند. حاکمیت قانون باید با استفاده از ابزارهای قانونی از خود در برابر چنین بازیگرانی دفاع کند.
حاصل سخن
با عنایت به نظرات فیلسوفان یادشده در این یادداشت و رویدادهای جاری در اروپا و بهویژه در فرانسه، امروزه اگر آنها در قید حیات بودند چه میگفتند؟ برای مبارزه با دشمنان آزادی و دموکراسی چه میکردند؟ احتمالاً ضرورت اجرای اصل «نصیحت خردمندانه (نیکولو ماکیاولی)» را پیشنهاد میدادند.
نیکولو ماکیاولی، فیلسوف سیاسی، در اثر معروف خود، شهریار، میگوید که خرد یک حاکم ابتدا در افرادی که او را احاطه کردهاند آشکار میشود. او استدلال کرد که حاکمی که فقط به چاپلوسان یا مشاوران گوشهگیر گوش میدهد، شکست خواهد خورد. او به محرمانی نیاز دارد که حقیقت بیپرده را به او بگویند و به او یادآوری کنند که «امنیت کشور و حفاظت از شهروندانش» بالاترین وظیفه صاحبان قدرت است.
از اینرو به نظر میرسد که گام حیاتی، پس از تصمیمگیری برای اقدام قاطع در فرانسه، این باشد که رئیسجمهور مکرون، در مقابل مردم - فرانسه - (اروپا) بایستد، آشکارا، شفاف و از طریق نهادهای رسمی، صریحاً اعلام کند:
«قانون اساسی ابزارهایی را برای محافظت از خیابانهایمان به من میدهد و از امروز به بعد، بدون استثنا از آنها علیه هر آشوبگری استفاده خواهم کرد.»
بازگشت به سیاست عدم تحمل در قبال خشونت؟
به نظر نگارنده، پوپر رویدادهای جاری در اروپا و بهویژه در فرانسه را که با شکافهای اجتماعی گسترده، شورشهای خشونتآمیز خیابانی و غارت همراه است، حتماً بهشدت محکوم میکرد، زیرا هر کسی که خشونت را بهعنوان یک ابزار سیاسی انتخاب کند، حق تحمل را از دست داده است و از گفتمان منطقی کنارهگیری کرده است.
او حتماً به احزابی مانند (Rassemblement National) که بهطور سیستماتیک با تفرقه، کینه و تضعیف نهادهای اصلی اروپایی کار میکنند، با شک و تردید شدید نگاه میکرد.
پوپر دوباره تأکید میکرد؛ «مسئولیت مشترک ما نیاز به آزادی دارد. متأسفانه، از آزادی میتوان سوءاستفاده کرد. اما ما نیاز به آزادی داریم تا دولت را از سوءاستفاده از قدرت بازداریم... ما نیاز به یک - دادگاه قانون اساسی - داریم.» مهمترین ویژگی یک دموکراسی از نظر پوپر این نبود که چه کسی حکومت میکند، بلکه این بود که چگونه میتوان صاحبان قدرت را بدون خونریزی برکنار کرد.
به باور نگارنده، ناآرامیهای کنونی فرانسه و رادیکال شدن هر دو جناح چپ و راست را پوپر نتیجه مستقیم پارادوکس معروف خود میدانست. او اما تأکید میکرد که یک جامعه باز باید از تحمل بینهایت کسانی که به دنبال نابودی پایههای دموکراسی هستند، خودداری کند.
پاینده بماند ایران

چکاد، ویدا فرهودی

قوه تشخیص در دموکراسی، مسعود امیرخلیلی

















