این بار باید پرسشی را مستقیماً با تمام شخصیتها، سازمانها و جریانهای مخالف جمهوری اسلامی در میان گذاشت؛ پرسشی که شاید پاسخ آن برای برخی خوشایند نباشد. اگر مردم ایران با حضور در خیابانها، شعارهای سیاسی و حمایت آشکار از یک شخصیت، نشانههای انتخاب محور رهبری خود را نشان دادهاند، شما دقیقاً به دنبال چه هستید؟ میخواهید به خواست آنان کمک کنید یا همچنان اصرار دارید ابتدا خودتان درباره رهبری به توافق برسید و سپس نتیجه را به مردم اعلام کنید؟
آقایان و خانمهای اپوزیسیون! این بار گوشهایتان را خوب باز کنید. مردم ایران نه اعضای تشکیلات شما هستند، نه منتظر تصمیم دبیرکلها ماندهاند و نه برای تعیین آینده کشور به اجازه نشستهای سیاسی خارج از کشور احتیاج دارند. اگر قرار است اراده ملت مبنای مشروعیت سیاسی باشد، این اصل باید از همین امروز پذیرفته شود، نه فقط زمانی که نتیجه انتخابات مطابق خواسته شما باشد.
چهلوهفت سال تجربه سیاسی باید برای فهمیدن یک واقعیت کافی باشد: اختلافات تاریخی مخالفان جمهوری اسلامی با تشکیل چند شورای تازه از میان نخواهد رفت. اما نکته مهمتر این است که آزادی ایران اساساً نباید به حل تمام این اختلافات وابسته شود.
آیا قرار است مردم ایران هزینه ناتوانی اپوزیسیون در توافق با یکدیگر را بپردازند؟
تصور کنید فردا ده سازمان سیاسی دیگر تشکیل شوند و هرکدام مدعی شوند که برای نجات کشور باید همه مخالفان زیر چتر رهبری آنها جمع شوند. چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا مشکل حکومت حل میشود یا فقط تعداد مدعیان رهبری افزایش پیدا میکند؟
برای ارزیابی چنین طرحهایی یک معیار ساده وجود دارد: این تشکیلات چه نیروی تازهای به مبارزه مردم اضافه میکند؟ چه امکانی فراهم میسازد که پیش از تأسیس آن وجود نداشته است؟ چه مسئولیتی میپذیرد و در برابر چه کسانی پاسخگو خواهد بود؟
اگر پاسخ این پرسشها روشن نیست، تغییر نام یک شورا یا افزودن چند امضا به یک بیانیه را نمیتوان دستاورد سیاسی دانست.
مشکل اساسی آنجاست که برخی از مخالفان حکومت، پیش از آنکه درباره نیازهای مردم گفتوگو کنند، درباره جایگاه خود در ساختار رهبری بحث میکنند. در چنین شرایطی، اتحاد دیگر وسیلهای برای تحقق آزادی نیست؛ به موضوعی مستقل تبدیل میشود که همه باید منتظر رسیدن آن باشند.
اما چه کسی گفته است که مبارزه یک ملت باید تا پایان اختلافات گروههای سیاسی متوقف بماند؟
وقتی مردم در خیابان نامی را فریاد میزنند، آیا سیاستمداران حق دارند وانمود کنند چیزی نشنیدهاند؟
اعتراضهای دیماه ۱۴۰۴ را نمیتوان بدون توجه به پیام سیاسی شعارهای مردم بررسی کرد. در کنار مخالفت آشکار با جمهوری اسلامی، شعارهایی در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی در شهرهای مختلف شنیده شد. این شعارها از نظر من یکی از مهمترین نشانههای شکلگیری یک محور سیاسی در میان بخش قابل توجهی از معترضان بود.
ممکن است مخالفان این برداشت را نپذیرند. ممکن است درباره میزان حمایت مردمی اختلاف نظر وجود داشته باشد. روشن است که هیچ مجموعهای از تصاویر خیابانی نمیتواند جای یک رأیگیری آزاد در سراسر کشور را بگیرد. اما آیا میتوان اصل این حمایت را صرفاً به این دلیل که با برنامه برخی سازمانها سازگار نیست، نادیده گرفت؟
تحلیل سیاسی باید از مشاهده واقعیت آغاز شود، نه از آرزوی حذف واقعیتی که برای یک تشکیلات ناخوشایند است.
اگر گروهی معتقد است شخص دیگری توان بیشتری برای هدایت دوران گذار دارد، باید شواهد و برنامه خود را ارائه کند. صرف مخالفت با شاهزاده رضا پهلوی، بهخودیخود نه رهبری جایگزین میسازد و نه پایگاه اجتماعی ایجاد میکند.
مخالف جنگ هستید؟ مخالف همکاری با شاهزاده رضا پهلوی هستید؟ مسئله اصلی همچنان باقی است.
برخی از جریانهای سیاسی اختلاف خود با دیگر مخالفان جمهوری اسلامی را بر محور جنگ، فشار خارجی یا نوع رابطه با دولتهای دیگر تعریف میکنند. این موضوعات مهماند و باید درباره آثار آنها بر جان مردم و امنیت کشور بحث کرد.
اما آیا موضع شما درباره جنگ، به شما اختیار تعیین رهبری برای مردم ایران میدهد؟
ممکن است فردی با هرگونه اقدام نظامی خارجی مخالف باشد و فرد دیگری معتقد باشد فشار بیرونی میتواند حکومت را تضعیف کند. هر دو باید مسئولانه درباره پیامدهای مواضع خود پاسخ دهند. بااینحال، هیچکدام از این دیدگاهها نمیتواند جای حق تعیین سرنوشت مردم را بگیرد.
شما میتوانید با سیاستهای شاهزاده رضا پهلوی موافق نباشید، از عملکرد ایشان انتقاد کنید یا برای آینده ایران طرح دیگری داشته باشید. این حقوق سیاسی قابل انکار نیستند. اما مخالفت شما نیز بهتنهایی نمیتواند حمایت اجتماعی از ایشان را باطل کند.
تفاوت مهمی میان حق مخالفت و ادعای حق جلوگیری وجود دارد. مخالفت سیاسی بخشی از دموکراسی است؛ اما اینکه یک جریان برای خود اختیار توقف حرکت دیگران را قائل شود، موضوع کاملاً متفاوتی است.
آیا اتحاد ملی یعنی همه باید زیر پرچم یک حزب جمع شوند؟
یکی از اشتباهات رایج، یکسان دانستن هماهنگی ملی با وحدت تشکیلاتی است. این دو مفهوم تفاوت اساسی دارند.
در یک کشور آزاد، جمهوریخواه میتواند جمهوریخواه باقی بماند، مشروطهخواه از پادشاهی پارلمانی دفاع کند و احزاب دیگر نیز دیدگاههای خود را مطرح کنند. قرار نیست همه به یک نتیجه سیاسی برسند.
آنچه اهمیت دارد، توافق بر سر قواعد مشترک است: حفظ تمامیت ارضی ایران، برابری حقوق شهروندان، جدایی نهاد دین از حکومت، آزادی فعالیت احزاب و پذیرش رأی مردم.
اگر این اصول پذیرفته شوند، چرا باید اختلاف درباره شکل نظام آینده مانع همکاری برای عبور از جمهوری اسلامی شود؟
اصلاً چرا باید امروز بر سر نتیجه انتخاباتی که هنوز برگزار نشده است، چنان اختلاف کرد که امکان همکاری بر سر مسائل ضروری از بین برود؟
دموکراسی برای روزی نیست که همه با ما موافقاند. ارزش آن درست زمانی آشکار میشود که مردم بتوانند برخلاف خواسته ما رأی بدهند.
اگر محور رهبری در جامعه شکل گرفته است، چه چیزی هنوز کم داریم؟
این پرسش، بحث را از رقابتهای شخصی به مسئولیتهای واقعی منتقل میکند.
رهبری دوران مبارزه با توان اداره یک کشور پس از سقوط حکومت یکسان نیست. حتی گستردهترین حمایت اجتماعی نیز بهتنهایی نمیتواند مشکل انتقال قدرت را حل کند.
فرض کنیم جمهوری اسلامی فردا سقوط کند. آیا ساختاری برای حفظ خدمات عمومی، جلوگیری از فروپاشی اداری، تأمین امنیت و مدیریت اقتصاد وجود دارد؟ چه کسانی اداره وزارتخانهها را بر عهده میگیرند؟ تکلیف کارکنان دولت، ارتش، پلیس، دستگاه قضایی و نهادهای خدماتی چه خواهد شد؟
ایران کشوری نیست که بتوان آن را برای چند ماه تعطیل کرد تا شخصیتهای سیاسی فرصت پیدا کنند درباره تقسیم مسئولیتها مذاکره کنند.
از همین رو، بحث دوران گذار باید از همین امروز به مسئلهای جدی و اجرایی تبدیل شود.
در این زمینه، پروژه شکوفایی ایران که با حمایت شاهزاده رضا پهلوی تدوین و ارائه شده، برای مرحله اضطراری پس از جمهوری اسلامی و اداره بخشهای مختلف کشور برنامههایی مطرح کرده است. وجود چنین چارچوبی بهمعنای حل شدن تمام مسائل نیست، اما امکان بررسی پیشنهادهای مشخص را فراهم میکند.
اکنون کسانی که خواهان ساختار رهبری دیگری هستند، باید توضیح دهند چه برنامه متفاوتی دارند. آیا طرح آنان برای حفظ امنیت، ثبات اقتصادی، خدمات درمانی، انرژی و برگزاری انتخابات آماده است؟ آیا تیم اجرایی مشخصی معرفی میکنند؟ آیا حدود اختیارات دوران گذار و پایان مسئولیت خود را روشن کردهاند؟
انتقاد از برنامه موجود ضروری و مشروع است، اما انتقاد هنگامی ارزش عملی بیشتری پیدا میکند که با پیشنهاد قابل اجرا همراه باشد.
نیروی سیاسی مسئول، خود را با نیاز کشور میسنجد، نه کشور را با اندازه تشکیلات خود.
در دوران گذار به متخصص اقتصادی، حقوقدان، مدیر اجرایی، کارشناس امنیتی، معلم، پزشک و هزاران نیروی کارآمد دیگر احتیاج خواهد بود. این افراد الزاماً عضو یک حزب نیستند و نباید برای خدمت به کشور مجبور شوند به سازمانی سیاسی وفاداری اعلام کنند.
آیا بهتر نیست تشکیلات خارج از کشور به جای افزودن بر تعداد مدعیان رهبری، برای شناسایی نیروهای متخصص و تدوین راهحلهای اجرایی همکاری کنند؟
آیا یک پزشک باتجربه برای کمک به بازسازی نظام درمانی باید نخست تکلیف خود را با اختلافات تاریخی جمهوریخواهان و مشروطهخواهان مشخص کند؟
آیا یک اقتصاددان برای ارائه برنامه مهار تورم باید عضو شورای سیاسی خاصی باشد؟
پاسخ روشن است. اداره کشور به تخصص و مسئولیتپذیری احتیاج دارد. تعلق تشکیلاتی نمیتواند جانشین صلاحیت حرفهای شود.
در نگاه من، وظیفه نیروهای سیاسی آن است که زمینه مشارکت چنین افرادی را فراهم کنند و به جای رقابت بر سر عنوانها، برای مسائل مشخص کشور راهحل ارائه دهند.
آیا پذیرفتن یک محور رهبری به معنای واگذاری همیشگی قدرت است؟
خیر. و این تفاوت باید از همین امروز روشن باشد.
حمایت از یک شخصیت برای هدایت دوران گذار، لزوماً به معنای تعیین شکل نهایی حکومت نیست. شاهزاده رضا پهلوی نیز در مواضع اعلامشده خود بر حق مردم برای انتخاب نظام آینده تأکید کردهاند.
اگر قرار است ایران به سوی پادشاهی پارلمانی یا جمهوری دموکراتیک حرکت کند، تعیین این موضوع باید در یک روند آزاد، شفاف و قابل نظارت انجام شود.
رهبری گذار زمانی میتواند اعتماد عمومی را حفظ کند که حدود مسئولیت و مدت مأموریت آن مشخص باشد و راه را برای نهادهای برآمده از رأی مردم باز کند.
بنابراین، جریانهای سیاسی میتوانند درباره ساختار انتقال قدرت، مدت دوره اضطراری، نظارت بر نهادهای موقت و تضمین آزادی انتخابات اختلاف نظر داشته باشند. چنین بحثهایی ضروری است و به بهبود طرحهای موجود کمک میکند.
آنچه مسئلهساز میشود، تبدیل این اختلافات به بهانهای برای انکار هرگونه ظرفیت رهبری در جامعه است.
و سرانجام، یک پرسش مستقیم از تمام مدعیان رهبری:
اگر فردا مردم ایران در انتخاباتی آزاد، برخلاف خواسته تشکیلات شما رأی بدهند، آیا نتیجه را خواهید پذیرفت؟
اگر پاسخ مثبت است، پس چرا از امروز نمیتوانید حق دیگران برای حمایت از رهبری مورد نظرشان را محترم بشمارید؟
اگر پاسخ منفی است، باید پرسید برداشت شما از آزادی و دموکراسی دقیقاً چیست؟
شخصیتها و سازمانهای سیاسی حق دارند برای جلب حمایت جامعه تلاش کنند، اما این حمایت را نمیتوان از طریق سابقه فعالیت، عنوان سازمانی یا توافق پشت درهای بسته به دست آورد.
چهلوهفت سال اختلاف میان مخالفان جمهوری اسلامی یک درس روشن دارد: توافق همه گروهها بر سر یک رهبر واحد، پیششرط ضروری فعالیت سیاسی نیست. آنچه میتواند زمینه همکاری مؤثر را فراهم کند، تعهد به اصول مشترک و پذیرش حق انتخاب مردم است.
سخن پایانی
به باور من، مردم ایران با شعارها و حمایتهای آشکار خود نشانههایی از شکلگیری یک محور رهبری سیاسی را نشان دادهاند. این نشانهها را باید جدی گرفت، بدون آنکه آنها را با نتیجه قطعی رأیگیری همه شهروندان یکسان دانست.
اکنون مسئولیت نیروهای سیاسی این است که به جای تلاش برای تحمیل توافقات تشکیلاتی، درباره چگونگی عبور از جمهوری اسلامی و اداره مسئولانه کشور پاسخ دهند.
از مدعیان اتحاد باید پرسید: آیا برای تأمین امنیت روز نخست برنامه دارید؟ آیا میتوانید به حفظ کارکرد نهادهای ضروری کمک کنید؟ آیا برای ایجاد سازوکار نظارت بر قدرت موقت پیشنهادی دارید؟ آیا حاضرید با رقیب سیاسی خود برای برگزاری انتخابات آزاد همکاری کنید؟
اینها پرسشهایی هستند که پاسخشان میتواند جایگاه واقعی هر جریان سیاسی را روشن کند.
مردم ایران برای انتخاب آینده خود به رضایت تمام سازمانهای سیاسی احتیاج ندارند. اما هر رهبری که مسئولیت دوران گذار را بر عهده بگیرد، به برنامه، توان اجرایی، پاسخگویی و اعتماد عمومی نیاز خواهد داشت.
پس پرسش اساسی دیگر این نیست که کدام سازمان حاضر است با کدام شخصیت عکس یادگاری بگیرد. پرسش این است که هر نیروی سیاسی چه سهم مشخصی در فراهم کردن شرایط انتقال قدرت و برگزاری انتخابات آزاد خواهد داشت.
اگر مردم محور رهبری را مشخص کردهاند، وظیفه نیروهای سیاسی چیست؟ پاسخ باید در عملکرد آنان دیده شود، نه در تعداد شوراهایی که تشکیل میدهند یا مخالفتهایی که اعلام میکنند.
امیر جاوید ـ فعال سیاسی از ترکیه



















