
کاسترو
جان کوبا را گرفت و مردهاش را هم رها نکرد
چه خوب که آدمی میمیرد
مگرنه کاسترو هنوز رهبر کوبا بود
مردی که سنگهای درشت آرمانهایاش
روی سر کوبا ریخت
و این جزیرهی زیبا را در گذشته دفن کرد
مردی که گمان میکرد
که تنها اوست که میتواند حرف بزند
و سرخوش سخنهای خود بود
مردی که مخالفاناش را
مزدور و انگل و حَشَره میخواند
مردی که گمان میکرد که تنها اوست که میتواند بیاندیشد
مردی که هیچگاه نتوانست دریابد
که بر پایگاه قدرت است که بالابلند شده است
چه گوارا،
این پارتیزان شهیر مارکسیستی
این نماد نبرد با سرمایه
پاک چپ شده بود
و چنان انقلابی بود که باتیستاییها را انسان نمیدید
چون بَربَری که انسان آزاده را کافر میبیند
و خوناش را حلال.
رضا فرمند
Monday, Nov 2, 2026



















