سرانجام آزادی فرا خواهد رسید. جمهوری اسلامی با فرجامی غمانگیز و رقتبار، با لعنتی همگانی، سرافکنده و شرمسار از صحنه خارج خواهد شد. خروجی قطعی، هرچند به بهای سنگین و مصائب بزرگ. چه رنجها که در این چهل و اندی سال بر مردم نرفت.
روح عمومی جامعه امروز ایران، ترسخورده از انقلاب، ترسخورده از ابعاد وحشیگری حکومت اسلامی که تاریخ نظیر آن را ندیده است، ناباور به جریانهای ریز و درشت سیاسی که هنوز قادر به تسویهحساب با خود و نقد نقش مخرب خود در انقلاب بهمن که در تداوم خود به حمایت از رژیم خمینی شد، نگردیدهاند، مینگرد.
باورهای ایدئولوژیک این بخش از افراد و جریانهای سیاسی چنان قدرتمند عمل میکند که مانع از دیدن ابعاد جنایتهای وحشتناک رژیم که تنها در دو شب دهها هزار جوانان این سرزمین را کشت و دامنه کشتار خود را بهصورت اعدامهای روزانه ادامه میدهد، میگردد.
داستان غریبیست حال و روز کسانی که در سخن از غمخواری و همدردی با خانوادههای هزاران جوان و نوجوان کشتهشده به دست رژیم میکنند، اما در عمل حمایتگر چهره ضد امپریالیستی حکومتی میشوند که مبارزه با اسرائیل و آمریکا را که رابطه مستقیم با بقای حکومت ولو به قیمت ویرانی کامل ایران باشد را دارند.
نیروهایی که تعریف آنها از مبارزه برای آزادی و عدالت در حال حاضر با شعارهای تند و جنگطلبانه حکومت با آمریکا و اسرائیل همخوان است. حکومتی که دفاع از فلسطین و به قولی مستضعفان جهان میکند و پرچم فلسطین را در فضا میچرخاند و پرچم ایران را با نقش تاریخی آن لگدمال میکند. جبههای که آنها نیز به آن تعلق دارند. کسانی که علقه آنها به پرچم فلسطین و پرچم سرخ بیشتر از علاقهمندی آنها به پرچم ملیست!
از این روست که بهجای حمایت از مبارزه مردم که به صور مختلف با حکومت در مبارزه هستند، نوک تیز حمله را متوجه عمدهترین بخش اپوزیسیون رژیم که با رهبری شاهزاده رضا پهلوی صورت میگیرد میکنند و کسانی که با گرایشهای مختلف از این جبهه حمایت میکنند نیز از نوازشهای کلامی آنها بیبهره نمیمانند!
تفکری که بهجای برخورد منصفانه نسبت به پیامهای آقای رضا پهلوی که در آن نه امر پادشاهی بل امر ایجاد یک جبهه گسترده برای سرنگونی رژیم و تدارک دوران گذار و گذار هرچه آرامتر و کمهزینهتر را برای رسیدن به صندوقهای رأی را پیشنهاد میکند، زیر عنوان خطر تجدید سلطنت موروثی پس میزنند! اما با برجسته کردن جنگ میهنی با اسرائیل و آمریکا چشم بر بالا آمدن هیولایی به مراتب خشنتر و انتقامجوتر از خمینی و خامنهای، یعنی مجتبی خامنهای، میبندند.
چرا که شرایط کنونی را حساس ارزیابی میکنند، بدون هیچ شرمندگی در پشت سر رضائیها و وحیدیها در مقابله با آمریکا صف میبندند. صفی که عملاً در خلاف جهت منافع چه کوتاهمدت و چه بلندمدت مردم ایران است.
به هر میزان که برخوردهای این بخش از اپوزیسیون را دنبال میکنم، بیشتر بر نقش مخرب ایدئولوژی و شخصیتهای سیاسی که با تعابیر مختلف و برداشتهای متوهمانه از خود که با منیتهای فردی و گروهی در هم آمیخته و چاشنی ضد دوران پهلوی، ضد آمریکایی و اسرائیلی بر آن افزوده شده، باورمند میشوم که هیچ چشمبندی ضخیمتر از باورهای دینی چه در قالب مذهب و چه در قالب کمونیستی، حتی نوع رقیقشده آن، وجود ندارد.
چرا که میبینم چگونه امروز در سطح جهان و چپ باورمند ایرانی به مبارزه با آمریکا و اسرائیل، آنها بهجای پرچم کشورهای خود و پرچم ایران، پرچم فلسطین و پرچم سرخ را تکان میدهند!
نگاهی که هنوز از شعار «شلوغ کن داداش» حمایت میکند و از آنارشیسم کوری که مغازهها را غارت میکند و آتش میافروزد حمایت میکند. حمایتی که در ایران خواهینخواهی با مجتبی خامنهای، رضائی و وحیدیها همگام میشود! و در این همگامی چشم بر ولایت موروثی مجتبی میبندد.
چرا در این همگامی گوشش قادر به شنیدن عمیق صدای پدری که در میان جنازه هزاران کشتهشده دیماه بهدنبال «سپهر» خود میگردد نیست. چرا که هنوز در مردهریگ گذشته میگردد. نگاهی که متأسفانه در عمل مشخص سیاستورزی خود نمیتواند از آن نوع سبک زندگی که نسل نوین ایران خواهان آن است دفاع نماید.
آن سبک از زندگی که با مرگ بر آمریکا و اسرائیل همخوان نیست. آن سبک از زندگی که مسلماً هیچ سنخیتی با جمهوری اسلامی، با اصلاحطلب و جریانهای ریز و درشتی که هنوز درک نمیکنند برای آزادی و عدالت در ایران هیچ جز وحدت ملی و تلاش برای سرنگونی این حکومت و دستیابی به گذاری مطمئن و کمهزینه که در آن آحاد ملت مشارکت فعال داشته باشند وجود ندارد.
پاسداشت جاویدنامان جنبش مهسا و هفدهم و هجدهم دیماه چیزی جز تلاش برای تحقق همین وحدت ملی نیست.
ابوالفضل محققی

اروپا؛ بهای سنگینِ نشنیدن هشدار ایرانیان، کوروش کلهر

کاسترو و چهگوارا، رضا فرمند

















