نگرش جمهوری اسلامی بر پایه ضدیت با زندگی و ضدیت با شادی شکل گرفته است. وقتی یک ایدئولوژی حتی کشتهشدن پیروان خود را نیز پیروزی میداند و میگوید «خون بر شمشیر پیروز است»، با نوعی جاهلیت و نفهمی مطلق از واقعیتهای زندگی و جهان روبهرو هستیم.
از طرف دیگر، همین جماعت کشتن را جایز میدانند و اساساً جان و سرنوشت مردم برای آنها اهمیتی ندارد. در ذهنیت این جریان، همه دشمن هستند و جهان به دو جبهه خودی و دشمن تقسیم شده است؛ تفکری که در نهایت، بهجای همزیستی، توسعه و ساختن آینده، نابودی مطلق را در برابر خود میبیند.
در چنین نگرشی، انسان و زندگی ارزش مستقل ندارند؛ آنچه اهمیت دارد بقای ایدئولوژی و نظام فکری حاکم است، حتی اگر بهای آن نابودی جامعه و آینده یک ملت باشد.
ایدئولوژی مرگ در برابر فلسفه زندگی
هانا آرنت معتقد بود یکی از خطرناکترین ویژگیهای نظامهای تمامیتخواه، سلطه ایدئولوژی بر واقعیت و تبدیل انسانها به ابزار تحقق یک تفکر سیاسی است؛ جایی که فردیت، آزادی و ارزش جان انسان در برابر منطق ایدئولوژیک قربانی میشود.
اریش فروم در تحلیل خود از روانشناسی انسان، میان عشق به زندگی و گرایش به مرگ و ویرانی تمایز قائل میشود. مفهوم مرگدوستی او نشان میدهد چگونه شیفتگی به قدرت، تخریب و نابودی میتواند جای عشق به زندگی، خلاقیت و شکوفایی انسان را بگیرد.
آلبر کامو در کتاب «انسان طاغی» به این تناقض اساسی میپردازد که چگونه برخی ایدئولوژیها به نام آرمانهای بزرگ، قتل و خشونت را توجیه میکنند. از نگاه اندیشه او، هیچ آرمانی نباید به مجوزی برای سلب حق زندگی و نابودی انسان تبدیل شود.
کارل پوپر در کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» به نقد نظامهای فکری تمامیتخواه میپردازد؛ نظامهایی که خود را صاحب حقیقت مطلق میدانند و مخالفان را دشمن تلقی میکنند. چنین تفکری راه را بر آزادی، نقد، گفتوگو و اصلاح جامعه میبندد.
در نظامی که مرگ بهجای زندگی تقدیس میشود، خشونت به نام آرمان توجیه میگردد و فدا کردن انسانها فضیلت معرفی میشود، دیگر با یک حکومت معمولی روبهرو نیستیم؛ بلکه با ساختاری مواجهیم که جهانبینی آن بر اساس تقابل با زندگی، آزادی و عقلانیت شکل گرفته است.
یکی از خطرناکترین ویژگیهای چنین تفکری، تبدیل مرگ به یک ارزش سیاسی و اعتقادی است. در این جهانبینی، بهجای آنکه حکومت وظیفه حفاظت از جان شهروندان را داشته باشد، از انسانها انتظار دارد جان خود را در راه بقای ایدئولوژی حاکم فدا کنند.
تمرکز قدرت نظامی و امنیتی؛ ساختار واقعی قدرت در جمهوری اسلامی
گزارش منتشرشده از اظهارات عودد ایلام، معاون پیشین موساد در امور عملیات جهانی، در گفتوگو با روزنامه نیویورکپست، تصویری از نگاه برخی محافل اطلاعاتی اسرائیل به ساختار قدرت جمهوری اسلامی ارائه میدهد. او مدعی شده است که اسرائیل ممکن است از عملیات غافلگیرکننده، مشابه عملیات انفجار دستگاههای ارتباطی حزبالله در سال ۲۰۲۴، برای هدف قرار دادن فرماندهان نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی استفاده کند.
ایلام همچنین چهار چهره نظامی و امنیتی، از جمله احمد وحیدی، حسین طائب، علی عبداللهی و محسن رضایی را از مراکز مهم قدرت معرفی کرده و مدعی شده است که قدرت تصمیمگیری واقعی بیش از آنکه در اختیار مقامهای سیاسی باشد، در ساختار نظامی متمرکز شده است.
این اظهارات پرسش مهمی را درباره نسبت قدرت سیاسی، نظامی و ایدئولوژیک در جمهوری اسلامی مطرح میکند: چه کسانی درباره سرنوشت یک ملت تصمیم میگیرند و چه میزان از این تصمیمگیری در برابر اراده و خواست مردم پاسخگوست؟
دستگاه سرکوب؛ بقای حکومت به بهای جان انسانها
دستگاه آدمکش اژهای که برای بقا فقط دستور کشتار میدهد و سپاه پاسداران بهعنوان نیروی سرکوبگر، کارش سرکوب و کشتار مردم است؛ عملکردی که دست لاجوردی را نیز روسفید کرده است. حکومتی اشغالگر که فقط بهدنبال تباهی است و چون مفهوم شهادت و مرگ در ذهنیت آن جایگاهی محوری دارد، دیگر برایش اهمیتی ندارد که جامعه خواهان زیستن، شادی، آزادی و ساختن آینده است.
در چنین نگرشی، خواست یک ملت برای زندگی در برابر بقای ایدئولوژی حاکم به حاشیه رانده میشود و جان انسانها قربانی حفظ قدرت میگردد.
پرسش اساسی؛ حکومت برای زندگی یا مرگ؟
اما پرسش اساسی این است: آیا وظیفه حکومت ساختن زندگی برای مردم است یا آماده کردن مردم برای مرگ؟
جامعهای که در آن آزادی، رفاه، امنیت و پیشرفت قربانی ایدئولوژی میشود، دیر یا زود با بحران عمیق مشروعیت و اعتماد عمومی روبهرو خواهد شد.
هیچ آرمانی نمیتواند توجیهکننده نابودی انسانها باشد. هیچ اعتقادی نباید فراتر از حق زندگی و آزادی انتخاب قرار گیرد.
جمعبندی؛ اکنون زمان انتخاب جهان آزاد فرا رسیده است
از نگاه من، اکنون تکلیف جهان آزاد باید مشخص شود. دونالد ترامپ باید متوجه باشد که ساختار آخرالزمانی جمهوری اسلامی با مدل ونزوئلایی و تغییرات محدود و ظاهری قابل مهار نیست. اسرائیل نیز به این درک رسیده است که برای دستیابی به هویت و امنیت پایدار، نمیتواند خطر ناشی از چنین تفکری را نادیده بگیرد.
آن چیزی که گلوبالیسم، اسلامگرایی، کمونیسم استالینیستی، اخوانالمسلمین، حزبالله، حوثیها، فاطمیون، زینبیون و حشدالشعبی درک نمیکنند، این واقعیت است که جهان را نمیتوان با ایدئولوژیهای مبتنی بر نفرت، خشونت و مرگ اداره کرد. این جریانها با عملکرد خود، جهان را به سوی آشفتگی، تباهی و ناپایداری سوق دادهاند.
امروز زمان انتخاب درست است. مردم ایران از این جهالت عبور کردهاند و خواهان زندگی، آزادی، امنیت، رفاه و آیندهای انسانی هستند. جهان لیبرالدموکراسی نیز نمیتواند در برابر تفکری که دستاورد آن در هر جا فقر، سرکوب، قتل و نابودی زندگی انسانها بوده است، بیتفاوت بماند. تقابل با این ایدئولوژیها، دفاع از ارزشهای زندگی و آزادی است.
از نگاه من، جهان متمدن امروز وظیفه دارد صدای مردم ایران را بشنود و از خواست آنها برای رهایی و زندگی حمایت کند. مردم ایران فقط برای خودشان زندگی نمیخواهند؛ آنها خواهان جهانی هستند که در آن همه انسانها بتوانند آزادانه زندگی کنند، شادی کنند و آینده خود را بسازند.
این همان حقیقتی است که اندیشههای هانا آرنت در نقد تمامیتخواهی، اریش فروم در دفاع از عشق به زندگی، آلبر کامو در مخالفت با توجیه قتل به نام آرمان و کارل پوپر در دفاع از جامعه باز و آزادی، هر یک از زاویهای به آن اشاره میکنند.
زمان سقوط ایدئولوژیهایی فرا رسیده است که انسان را قربانی بقای خود میکنند. سقوط این تفکرات نهتنها به رهایی ملتها کمک خواهد کرد، بلکه جهان را نیز امنتر، آزادتر و باثباتتر خواهد ساخت.
پایان دادن به کلیت ساختار جمهوری اسلامی
ساختار جمهوری اسلامی از ابتدا بر همین مبنای ایدئولوژیک شکل گرفته و تا امروز نیز بر همان اساس ادامه یافته است. در این ساختار، تفاوت میان جناحها و جریانهای سیاسی در اصل ماهیت نظام تغییری ایجاد نمیکند؛ زیرا همه آنها در چارچوب همین ساختار قدرت فعالیت میکنند. بنابراین، مسئله صرفاً تغییر یک جناح با جناح دیگر یا جابهجایی افراد نیست؛ مسئله پایان دادن به کلیت این ساختار سیاسی است.
از نگاه من، جمهوری اسلامی با تمام جناحها و گرایشهای درون آن باید ساقط شود. این ساختار باید از قدرت کنار برود و جای خود را به نظمی آزاد، دموکراتیک و مبتنی بر رأی مردم بدهد. این تغییر باید با مشارکت مردم و از مسیرهای مؤثر مبارزه مدنی، سیاسی و دیگر روشهای مشروع و دموکراتیک برای پایان دادن به حاکمیت موجود دنبال شود.
مردم و اپوزیسیون دموکراسیخواه آماده تغییر هستند
مردم ایران و اپوزیسیون دموکراسیخواه برای چنین تغییری آمادهاند و وظیفه دارند با همگرایی، سازماندهی و همکاری، زمینه گذار به آیندهای آزاد را فراهم کنند. جهان آزاد نیز باید در کنار مردم ایران بایستد، صدای آنها را بشنود و از خواستشان برای رهایی، آزادی و تعیین سرنوشت کشورشان حمایت کند.
امروز مسئله فقط آینده ایران نیست؛ مسئله امنیت و ثبات منطقه و جهان نیز هست. سقوط ایدئولوژیهای مبتنی بر نفرت، خشونت و مرگ میتواند راه را برای جهانی امنتر و باثباتتر باز کند.
ایران به زندگی نیاز دارد، نه مرگاندیشی؛ به عقلانیت نیاز دارد، نه آخرالزمانگرایی؛ به حکومتی پاسخگو نیاز دارد، نه ساختاری که بقای خود را بر سرنوشت یک ملت مقدم بداند.
نجات ایران، بازگشت به ارزش زندگی، آزادی و انسان است.
محمد زمانی، کنشگر سیاسی، جامعهشناس



















