پیش فرص: این پرسش که آیا مسلمانان را میتوان در چارچوب "حکایت غار پلاتون" توصیف کرد، با فرض اینکه محمد،پیامبر اسلام، و خلفای راشدین شخصیت های حقیقی، تاریخی نباشند.
حکایت مردمان غار نشین در کتاب جمهور پلاتون:
خلاصه داستان تمثیل غار پلاتون:
گروهی از انسان ها را تصور کنید که از کودکی در غاری تاریک به بند کشیده شدهاند. زنجیرها چنان بسته شدهاند که آنها نمیتوانند سر بچرخانند و ناچارند همواره به دیوار روبهرو خیره بمانند. پشت سرشان آتشی میسوزد و میان آتش و زندانیان دیواری کوتاه کشیده شده است. کسانی پشت این دیوار رفتوآمد میکنند و اشیای گوناگون را بالای آن میگیرند و جابهجا میکنند. نور آتش سایهٔ این اشیا را بر دیوار مقابلِ زندانیان میاندازد. زندانیان که در سراسر عمر جز این سایهها چیزی ندیدهاند، آنها را عین واقعیت میپندارند و جهان را همانقدر میدانند که بر دیوار میبینند؛ به همین تصویر محدود دل خوش کردهاند و از وجود چیزی فراتر از آن بیخبرند.
حال فرض کنید یکی از آنها از بند رها شود و او را به سوی بیرون غار و روشنایی خورشید ببرند. در آغاز، تابش نور چشمانش را میآزارد و او گیج و سرگردان میشود. اما کمکم دیدگانش با روشنایی خو میگیرد و میتواند اشیای حقیقی و زیباییهای جهان بیرون را ببیند و دریابد آنچه تا آن روز دیده، تنها سایهای از حقیقت بوده است. اکنون اگر این انسان رهایافته، که نمادِ فیلسوف است، به غار بازگردد تا دیگران را نیز آگاه کند، زندانیان سخنانش را نخواهند پذیرفت و او را مسخره خواهند کرد. چهبسا آهنگ جانش کنند؛ زیرا به عادتها و باورهای نادرست خویش چنگ زدهاند و آماده رها کردنشان نیستند.
دیدگاههای انتقادی اسلامشناسان درباره دو قرن نخست تاریخ اسلام
سون کالیش (Sven Kalisch) و پرسش از تاریخیبودن محمد:
کالیش، استاد اسلامپژوه در دانشگاه مونستر (آلمان)، بهسبب دیدگاههای انتقادیاش درباره تاریخیبودن شخصیت پیامبر اسلام شناخته میشود. کالیش در مصاحبهای با رادیو و تلویزیون آلمان در ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۸ گفت که منابع مکتوب موجود برای بررسی زندگی محمد، عمدتاً به دورههای بعدی تعلق دارند و از زمان خود پیغمبر نیستند. (1)
کالیش در ادامه افزود که تاریخیبودن محمد نه قابل اثبات است و نه قابل ابطال. با این حال، به گفته خودش، او به این فرض گرایش دارد که چنین شخصیت دینیای در واقعیت وجود نداشته است.
پاتریشا کرون (Patricia Crone) :
کرون، اسلام شناس دانمارکی، در کتاب "هاگاریسم" (۱۹۷۷) تلاش کرد با تکیه بر منابع غیراسلامی قرن هفتم (مانند دکترینا یاکوبی و تاریخ سبئوس ) تصویری از آغاز اسلام بسازد که با روایت سنتی تفاوت اساسی داشت. در این تصویر، محمد رهبری است که اعراب را در چارچوبی مسیحایی - یهودی به سوی "سرزمین موعود" هدایت میکند. (2)
باستان شناسان اسرائیلی (D. Nevo and Judith Koren):
به گفته "یهودا دی. نِوو و جودیت کورن"، معاویه نخستین فرمانروای عرب بود که از نظر تاریخی قابل اثبات است. شخصیتهایی مانند پیامبر محمد یا نخستین خلفا در کتاب این دو باستان شناس از نظر تاریخی دستنیافتنی یا ساختههای بعدی دانسته شدهاند. بر پایه ارزیابی آنان، از دورهٔ چهار خلیفهٔ نخست (۶۳۲-۶۶۱) تقریباً هیچ شاهد باستانشناختی، سکهشناختی یا کتیبهشناختی همعصری وجود ندارد که اسلام را به معنای بعدی آن تأیید کند. برای نمونه، پاپیروسهای "نسّانا" به دین اسلام اشارهای نمیکنند. (3)
شمس اشراق، سکه شناس ایرانی:
شمس اشراق اشاره می کند که از خود چهار خلیفه راشدین هیچ سکه ای یافت نشده است: " با وجود آنکه تازیان در زمان خلافت ( ابو بکر ) به فرماندهی خالد ابن ولید به سرزمین های ساسانیان یورش بردند..... به خاک ایران دست یافتند لیکن تا کنون سکه ای به نام هیچ یک از خلفای راشدین به دست نیآمده است و به نام خلفای راشیدین سکه ی ضرب عربستان نیز دیده نشده است". (4)
منابع غیراسلامی همعصر خلفای راشدین یکسان نیستند. منابعی مانند "تاریخ سبئوس" و "تاریخنگاری مارونی" از اشخاص بعدی، مانند معاویه، نام میبرند. اما نام ابوبکر، عمر، عثمان و علی در اسناد غیراسلامی بسیار کمتر دیده میشوند.
توضیح مسلمانان و ساختار دین اسلام در چارچوب حکایت غار پلاتون:
۱.- سایههای روی دیوار: پیامبر و خلفا به عنوان بازتابهای درون غار.
در حکایت پلاتون، زندانیان غار به زنجیر کشیده شدهاند و تنها سایههایی را میبینند که توسط یک آتش روی دیوار مقابلشان انداخته میشود. آنها این سایهها را "عین واقعیت"میپندارند.
در این فرض، اگر محمد و خلفا راشدین وجود خارجی نداشته باشند، داستانها، سیرهها، حدیث ها و فتوحات آنها در واقع همان سایههای روی دیوار غار هستند.
کارکرد سایهها: این تصاویر نمادین که توسط محرکان پشت صحنه یا همان "گردانندگان سایهها" ایجاد شدهاند برای زندانیان غار، به حقایق مطلق، الگوهای رفتاری و راهنمایان زندگی تبدیل میشوند. باورمندان بدون اینکه بدانند اینها صرفاً سایه (روایتهای برساخته -ساختگی) هستند، تمام زندگی خود را بر اساس آنها تنظیم میکنند.
۲.- گردانندگان سایهها: نویسندگان و حاکمان قدرتمند:
پلاتون به افرادی اشاره میکند که پشت دیواره غار ایستادهاند و مجسمهها و اشیاء را جلوی آتش حرکت میدهند تا سایه آنها روی دیوار بیفتد. در این فرض، این افراد همان نخبگان سیاسی، مانند
حاکمان اموی یا عباسی و تاریخ نویسان ایرانی و عرب (طبری و ...) هستند که برای ایجاد نظم، هویت جمعی یا مشروعیت بخشیدن به قدرت خود، داستان پیامبر و خلفا را خلق کردهاند. آنها از آتش استفاده میکنند تا سایههایی ماندگار و تأثیرگذار بر دیوار ذهن جامعه بیندازند.
۳ - غار به عنوان "جهانبینی اسلامی برساخته" Constructed))
برای زندانیان، فضای داخل غار تنها واقعیت ممکن است.
اگر بپذیریم که پایههای تاریخی دین برساخته هستند، «غار» در واقع همان نظام معرفتی، فقهی و کلامی است که پیرامون این شخصیتهای نمادین شکل گرفته است. مسلمانان درون غار، رویدادهای جهان، اخلاق، سیاست و حتا بودن (هستی) را تنها از طریق این سایهها (روایتهای دینی) تفسیر میکند و نیازی به خروج از غار برای درک حقیقت نمیبیند، چرا که سایهها به طرز مؤثری به زندگی آنها معنا دادهاند.
۴ -خروج از غار:
در داستان پلاتون، یک زندانی آزاد میشود، به پشت سر نگاه میکند، آتش و گردانندگان را میبیند و در نهایت از غار خارج شده و خورشید (حقیقت) را میبیند.
در این فرض، خروج از غار معادل دست یافتن به تفکر انتقادی، روششناسی علمی و نقد تاریخی است. مسلمانی که از غار خارج میشود (یا محققی که دین را تحلیل میکند)، متوجه میشود که آن شخصیتهای مقدس، انسانهای گوشت و پوست و استخواندار نبودهاند، بلکه ابزارهایی روایی برای انتقال مفاهیم فراتر یا کنترل اجتماعی بودهاند. خورشید در خارج از غار، همان واقعیت تاریخی و نحوه شکلگیری تمدنها است.
۵ - بازگشت به غار و واکنش باورمندان
پلاتون میگوید، اگر فرد آزاد شده به غار برگردد تا به دیگران بگوید آنچه میبینند صرفاً سایه است، زندانیان او را مسخره خواهند کرد و حتا اگر بتوانند، او را به قتل میرسانند، چون واقعیت سایهها تمام هویت و امنیت روانی آنهاست.
در این فرض، اگر کسی در جامعهای سنتی یا در میان باورمندان ادعا کند که "محمد یا خلفا" وجود تاریخی نداشتهاند، با مقاومت شدید، تکفیر یا حذف مواجه میشود. برای کسی که تمام معنای زندگی، اخلاق و امیدش به آخرت بر پایه این روایات بنا شده، فروپاشیدن این سایهها به معنای نابودی کل جهانش است؛ بنابراین ترجیح میدهد به سایهها وفادار بماند.
-----------------------------------------
1 - https://de.wikipedia.org/wiki/Sven_Kalisch
2- https://en.wikipedia.org/wiki/Hagarism
3 - D. Nevo and Judith Koren, Crossroads to Islam: The Origins of the Arab Religion and the Arab State"
نخستین سکه های امپراتوری اسلام- 4
مسعود امیرخلیلی



















