پیش از آنکه صدای مردم به فریادی غیر مهار تبدیل شود
رهبران سیاسی، صاحبان قدرت، تصمیمگیرندگان و حامیان منافع اقتصادی و سیاسی در سراسر جهان!
این نامه نه برای اعلام جنگ است، نه برای حمایت از یک جریان سیاسی و نه برای دفاع از قدرتی در برابر قدرت دیگر. این نامه صدای مردمانی است که سالهاست میان بازیهای سیاسی، رقابتهای قدرت، منافع اقتصادی و معادلات دیپلماتیک فراموش شدهاند.
وقت آن رسیده است که لحظهای از پشت درهای بسته بیرون بیایید، از محاسبات قدرت فاصله بگیرید و به آنچه در زندگی واقعی مردم میگذرد نگاه کنید.
آیا واقعاً نمیبینید که فشارهای اقتصادی، ناامنی، جنگ، فقر، بیعدالتی و ناامیدی چگونه در جوامع مختلف روی هم انباشته میشوند؟ آیا نمیبینید که صبر مردم، برخلاف تصور بسیاری از صاحبان قدرت، منبعی بیپایان نیست؟
نشانههای این نارضایتی را امروز در نقاط مختلف جهان، از جمله در خیابانهای برخی کشورهای اروپایی، میتوان دید. اعتراضها، اعتصابها و واکنشهای اجتماعی، هرکدام دلایل و زمینههای خاص خود را دارند؛ اما یک پیام مشترک در میان بسیاری از آنها شنیده میشود: مردم میخواهند در سرنوشت و کیفیت زندگی خود سهمی واقعی داشته باشند.
مردم چه میخواهند؟
خواسته آنها آنقدر پیچیده نیست که به دهها نشست دیپلماتیک و صدها توافق محرمانه نیاز داشته باشد.
آنها نان میخواهند تا سفره خانوادهشان خالی نماند.
دارو میخواهند تا بیماری و درماندگی به بهای ناتوانی مالی به کابوس زندگیشان تبدیل نشود.
کار میخواهند؛ کاری که نه فقط هزینه زنده ماندن، بلکه امکان ساختن آینده را برایشان فراهم کند.
امنیت میخواهند؛ امنیتی که هر انسانی بتواند صبح با امید از خانه خارج شود و شب، بدون ترس از جنگ، خشونت، بازداشت یا فاجعه، به آغوش خانوادهاش بازگردد.
آیا این خواستهها زیادهخواهی است؟
آیا اگر مردم از زندگی آبرومندانه برخوردار شوند، چیزی از درآمد، دارایی، املاک، هواپیماها، کشتیهای خصوصی یا ویلاهای تفریحی شما کم خواهد شد؟
آیا رفاه عمومی تهدیدی برای ثروت شخصی شماست؟ آیا امنیت و آرامش یک ملت باید بهای حفظ امتیازات گروهی محدود باشد؟
به کجا میروید و برای چه کسی قدرت را حفظ میکنید، وقتی مردمی که قرار است صاحبان اصلی کشور باشند، هر روز سهم کمتری از زندگی پیدا میکنند؟
به بازیهای قدیمی پایان دهید.
دیپلماسی اگر قرار است فقط ابزاری برای خرید زمان، حفظ منافع گروهی و ادامه رقابتهای فرسایشی باشد، نمیتواند پاسخگوی نیازهای واقعی ملتها باشد.
مذاکره باید راهی برای صلح باشد، نه پوششی برای ادامه منازعه. توافق باید زندگی مردم را بهتر کند، نه اینکه تنها موقعیت صاحبان قدرت را مستحکمتر سازد.
مردم دیگر نمیخواهند قربانی تصمیمهایی باشند که در اتاقهای بسته گرفته میشوند و هزینه آن را در خیابانها، خانهها، بیمارستانها و گورستانها میپردازند.
آنها از جنگ و ویرانی خستهاند. از شنیدن وعدههایی که هرگز به سفرههایشان نمیرسد خستهاند. از اینکه در آمارها به عدد تبدیل شوند، در تبلیغات به ابزار و در معادلات سیاسی به مهرهای قابل جابهجایی بدل شوند، خستهاند.
از ملتهای خود بپرسید.
آیا مردم با ادامه جنگها موافقاند؟ آیا از سیاستهایی که هزینه آن را با جان فرزندان، نابودی خانهها و از دست رفتن آینده خود میپردازند حمایت میکنند؟
آیا واقعاً حامی تصمیمهای شما هستند یا فقط صدای آنها در میان هیاهوی تبلیغات، قدرت و منافع پنهان شنیده نمیشود؟
پاسخ این پرسشها را نباید از اطرافیان، مشاوران، گزارشهای سفارشی و کسانی که برای حفظ موقعیت خود به شما پاسخ دلخواه میدهند، دریافت کنید.
پاسخ را باید از زندگی مردم، از سفرههایشان، از جوانان بیآینده، از خانوادههای نگران، از کارگران، بازنشستگان و انسانهایی بشنوید که هر روز برای ادامه زندگی تلاش میکنند.
هشدار تاریخ را جدی بگیرید.
هیچ جامعهای را نمیتوان برای همیشه با وعده، ترس، فشار یا سرگرم کردن به دشمنان بیرونی اداره کرد. نارضایتی انباشتهشده ممکن است مدتها خاموش به نظر برسد، اما خاموش بودن همیشه به معنای رضایت نیست.
وقتی راههای بیان اعتراض بسته شود، وقتی امید به اصلاح از میان برود و وقتی مردم احساس کنند هیچ گوش شنوایی وجود ندارد، فاصله میان نارضایتی و بحران اجتماعی میتواند کوتاه شود.
این یک پیشگویی درباره زمان و شکل تحولات نیست؛ هشداری درباره پیامدهای نادیده گرفتن واقعیتهای اجتماعی است.
امروز هنوز فرصت گفتوگو، اصلاح و انتخاب راهی متفاوت وجود دارد. هنوز میتوان به جای تقابل، تفاهم را انتخاب کرد؛ به جای مسابقه تسلیحاتی، سرمایهگذاری در زندگی انسانها را در اولویت گذاشت؛ و به جای حفظ امتیازات محدود، به فکر آینده مشترک ملتها بود.
دست آشتی را به سوی یکدیگر دراز کنید. اختلافها را بهانهای برای ویرانی بیشتر نکنید. اجازه دهید دیپلماسی به جای آنکه میدان رقابت منافع باشد، پلی برای نجات زندگی انسانها شود.
به مردم خود امید بازگردانید؛ امیدی که نه در سخنرانیها، بلکه در دسترسی به نان، دارو، کار، امنیت، آزادی و آیندهای قابل پیشبینی معنا پیدا میکند.
رهبران جهان!
قدرت، ثروت و موقعیت سیاسی ممکن است برای مدتی در اختیار شما باشد، اما سرنوشت جوامع را نمیتوان برای همیشه پشت درهای بسته تعیین کرد.
پیش از آنکه دیر شود، چشم باز کنید و اطراف خود را ببینید.
مردم دیگر نمیخواهند تنها عددی در گزارشهای اقتصادی، نامی در فهرست قربانیان جنگ یا ابزاری در بازیهای سیاسی باشند.
آنها میخواهند زندگی کنند؛ زندگیای با کرامت، آرامش و امید.
این خواسته نه زیادهخواهی است و نه امتیازی که به مردم میبخشید؛ این حق ابتدایی انسانهاست.
صدای مردم را پیش از آنکه به فریاد بحران تبدیل شود بشنوید.
فردا ممکن است برای شنیدن آن بسیار دیر باشد.

مسلمانان در غار پلاتون، مسعود امیرخلیلی


















