Tuesday, Nov 3, 2026

صفحه نخست » دو آلترناتیو، یک جنبش؛ رقابت جمهوری‌خواهان و هواداران رضا پهلوی در مسیر گذار، حسین عرب

arab.jpgآیا تشکیل آلترناتیو جمهوری‌خواهانه می‌تواند زمینه همگرایی ملی را فراهم کند؟

در هفته‌های اخیر، گفت‌وگوهایی با شماری از فعالان جمهوری‌خواه درباره ضرورت همگرایی اپوزیسیون و چگونگی شکل‌گیری یک آلترناتیو ملی برای گذار از جمهوری اسلامی داشته‌ام. این گفت‌وگوها فرصتی فراهم کرد تا با استراتژی بخشی از جمهوری‌خواهان و دلایل آنان برای به تعویق انداختن مذاکره با جریان رضا پهلوی آشنا شوم.

آنچه از این گفت‌وگوها دریافتم، برخلاف برداشت اولیه من، مخالفت با اصل همگرایی ملی نیست. آنان معتقدند در شرایط کنونی امکان دستیابی به توافقی برابر با جریان رضا پهلوی وجود ندارد و برای تغییر این وضعیت باید ابتدا یک آلترناتیو قدرتمند جمهوری‌خواهانه شکل بگیرد.

این دیدگاه، که نباید آن را الزاماً موضع همه جمهوری‌خواهان دانست، پرسش مهمی را پیش روی اپوزیسیون ایران قرار می‌دهد: آیا تشکیل دو آلترناتیو مستقل می‌تواند مقدمه همگرایی ملی باشد یا ممکن است رقابت بر سر رهبری را تشدید کند؟

منطق استراتژی جمهوری‌خواهان

جمهوری‌خواهانی که با آنان گفت‌وگو کرده‌ام، تحلیل خود را بر چند فرض استوار می‌کنند.

نخست، آنان معتقدند جریان سیاسی پیرامون رضا پهلوی، صرف‌نظر از نیت و مواضع شخصی او، در عمل جریانی سلطنت‌طلبانه است. از نگاه آنان، برای شناخت ماهیت یک جریان سیاسی باید به رفتار، شعارها و برون‌داد مجموعه آن توجه کرد، نه صرفاً به اظهارات رهبر آن.

دوم، آنان بر این باورند که جریان رضا پهلوی با تکیه بر قدرت بسیج اجتماعی خود در اعتراضات دی‌ماه، موقعیتی برتر برای خویش در اپوزیسیون قائل است. به اعتقاد آنان، مذاکره در چنین شرایطی به تشکیل یک ساختار مشترک منجر نخواهد شد، بلکه از جمهوری‌خواهان خواسته خواهد شد به ساختار موجود بپیوندند.

سوم، جمهوری‌خواهان معتقدند بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی، به دلیل مخالفت با رهبری رضا پهلوی یا شعارهای سلطنت‌طلبانه، در اعتراضات شرکت نکرده‌اند. آنان بر این باورند که با ایجاد یک آلترناتیو جمهوری‌خواهانه و طرح شعار "گذار از جمهوری اسلامی و استقرار دموکراسی"، با رویکرد جمهوری‌خواهانه، می‌توان این بخش از جامعه را نیز به میدان آورد.

چهارم، آنان انتظار دارند با همگرایی سازمان‌ها و شخصیت‌های جمهوری‌خواه و نمایش قدرت اجتماعی این جریان، توازن نیروها در اپوزیسیون تغییر کند و امکان مذاکره با جریان رضا پهلوی از موقعیتی مستقل‌تر فراهم شود.

بنابراین، استراتژی آنان دو هدف به‌هم ‌پیوسته دارد: گسترش جنبش اعتراضی از طریق فعال کردن ظرفیت اجتماعی جمهوری‌خواهان و ایجاد شرایط مناسب‌تر برای همگرایی ملی.

آلترناتیو جمهوری‌خواهانه؛ رقیب یا مکمل؟

یکی از نکات مهم این استراتژی، تلاش برای فعال کردن بخشی از جامعه است که با وجود مخالفت با جمهوری اسلامی، حاضر به حمایت از رضا پهلوی نیست.

وجود گرایش‌های سیاسی متفاوت در جامعه ایران واقعیتی است که هیچ جریان سیاسی نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد. مخالفت با جمهوری اسلامی الزاماً به معنای پذیرش پادشاهی یا رهبری یک شخصیت مشخص نیست.

از سوی دیگر، حضور در تظاهراتی که شعارهای سلطنت‌طلبانه در آن شنیده می‌شود نیز لزوماً به معنای حمایت همه شرکت‌کنندگان از نظام پادشاهی نیست.

بنابراین، هیچ‌یک از جریان‌های سیاسی نمی‌توانند صرفاً بر اساس حضور یا عدم حضور مردم در یک اعتراض، تمام آنان را هوادار خود تلقی کنند.

اگر جمهوری‌خواهان بتوانند بخشی از جامعه را که تاکنون در اعتراضات مشارکت نکرده است فعال کنند، این اقدام می‌تواند به گسترش جنبش اعتراضی کمک کند.

در چنین شرایطی، تشکیل آلترناتیو جمهوری‌خواهانه الزاماً به معنای تضعیف جریان رضا پهلوی نخواهد بود. ممکن است دو جریان مستقل، بخش‌های متفاوتی از جامعه را به مشارکت سیاسی جلب کنند.

اما این نتیجه قطعی نیست. میان وجود گرایش جمهوری‌خواهانه در جامعه و توانایی سازمان‌های جمهوری‌خواه برای بسیج اجتماعی فاصله وجود دارد. همچنین افزایش قدرت دو جریان می‌تواند، بسته به رفتار آنان، به همکاری بیشتر یا رقابت شدیدتر منجر شود.

مسئله اصلی؛ رقابت بر سر رهبری

در بررسی اختلاف میان جمهوری‌خواهان و جریان رضا پهلوی، باید میان دو موضوع تفاوت گذاشت: اختلاف بر سر شکل نظام آینده و اختلاف بر سر ساختار رهبری دوران گذار.

اختلاف نخست را می‌توان از طریق مراجعه به آرای آزادانه مردم حل کرد. جمهوری‌خواهان و پادشاهی‌خواهان می‌توانند درباره نظام مطلوب خود رقابت کنند و تصمیم نهایی را به مردم واگذارند.

اما اختلاف دوم پیچیده‌تر است.

جمهوری‌خواهانی که با آنان گفت‌وگو کرده‌ام، معتقدند مشکل اصلی در شرایط کنونی، رویکرد مجموعه سیاسی پیرامون رضا پهلوی است. از نگاه آنان، این مجموعه به جای مذاکره برای ایجاد یک نهاد مشترک، خواهان پیوستن دیگر جریان‌ها به رهبری موجود است.

در این ارزیابی، نیت شخص رضا پهلوی تعیین‌کننده نیست. آنچه اهمیت دارد، برون‌داد سیاسی مجموعه‌ای است که به نام او فعالیت می‌کند.

البته این برداشت جمهوری‌خواهان است و ارزیابی مستقل آن نیازمند بررسی مواضع و عملکرد مشخص جریان مقابل نیز هست.

بااین‌حال، مسئله‌ای که مطرح می‌شود فراتر از اختلاف میان اشخاص است: آیا همگرایی ملی باید از طریق پیوستن نیروهای سیاسی به یک رهبری موجود تحقق یابد یا از طریق توافق آنان برای ایجاد یک ساختار مشترک؟

پاسخ به این پرسش، تعیین‌کننده نوع رابطه میان جریان‌های اپوزیسیون خواهد بود.

آیا تغییر توازن قوا به همگرایی منجر می‌شود؟

جمهوری‌خواهان معتقدند تا زمانی که نتوانند قدرت اجتماعی مستقلی به نمایش بگذارند، مذاکره با جریان رضا پهلوی نتیجه‌ای نخواهد داشت.

این استدلال از منظر حفظ استقلال سیاسی قابل فهم است. هیچ جریان سیاسی مستقلی مایل نیست همکاری با دیگران به معنای انحلال هویت و پذیرش رهبری از پیش تعیین‌شده باشد.

اما پرسشی باقی می‌ماند: آیا افزایش قدرت اجتماعی جمهوری‌خواهان الزاماً رویکرد جریان مقابل را تغییر خواهد داد؟

تغییر توازن قوا ممکن است موقعیت مذاکره را تغییر دهد، اما لزوماً اختلاف بر سر ساختار رهبری و شیوه تصمیم‌گیری را برطرف نمی‌کند.

حتی ممکن است با شکل‌گیری دو آلترناتیو قدرتمند، هر دو جریان بیش از گذشته بر استقلال و موقعیت خود تأکید کنند.

در این صورت، اپوزیسیون با دو قطب سیاسی نیرومندتر، اما همچنان فاقد سازوکاری مشترک برای مواجهه با شرایط گذار روبه‌رو خواهد شد.

بنابراین، تشکیل آلترناتیو جمهوری‌خواهانه را باید از دستیابی به همگرایی ملی متمایز دانست. اولی ممکن است زمینه دومی را فراهم کند، اما تحقق آن را تضمین نمی‌کند.

عامل زمان؛ مسئله‌ای که نمی‌توان نادیده گرفت

در گفت‌وگوهای انجام‌شده، نگرانی اصلی خود را درباره عامل زمان مطرح کردم.

استراتژی جمهوری‌خواهان برای تحقق به زمان نیاز دارد. همگرایی سازمان‌ها و شخصیت‌های جمهوری‌خواه، تدوین برنامه مشترک، ایجاد ساختار رهبری، برقراری ارتباط با نیروهای داخل کشور و دستیابی به توان بسیج اجتماعی، همگی فرایندهایی زمان‌بر هستند.

اما تحولات سیاسی ایران الزاماً منتظر تکمیل این فرایندها نخواهد ماند.

بحران‌های اقتصادی، اعتراضات اجتماعی، فشارهای بین‌المللی و تغییرات احتمالی در ساختار قدرت جمهوری اسلامی می‌توانند شرایط تازه‌ای ایجاد کنند.

در این میان، نقش نیروهای نظامی و امنیتی اهمیت ویژه‌ای دارد. اگر در شرایط بحران، این نیروها بتوانند با استفاده از ضعف نهادهای سیاسی و پراکندگی مخالفان، موقعیت خود را در ساختار قدرت تقویت کنند، ممکن است شرایط گذار دگرگون شود.

این احتمال را نباید به‌عنوان آینده‌ای قطعی تلقی کرد، اما در طراحی استراتژی سیاسی نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

مسئله این است که اگر تحولات سیاسی پیش از شکل‌گیری آلترناتیو جمهوری‌خواهانه شتاب بگیرد، جمهوری‌خواهان چه برنامه‌ای برای مواجهه با شرایط جدید خواهند داشت؟

همین پرسش را می‌توان از جریان رضا پهلوی نیز مطرح کرد.

اگر هیچ‌یک از جریان‌ها نتوانند به‌تنهایی سازوکاری فراگیر برای مدیریت گذار ایجاد کنند، چه راهی برای جلوگیری از خلأ هماهنگی سیاسی وجود خواهد داشت؟

دو آلترناتیو و یک ضرورت مشترک

تشکیل دو آلترناتیو سیاسی مستقل لزوماً به معنای شکل‌گیری دو جنبش متخاصم نیست.

جمهوری‌خواهان و هواداران رضا پهلوی می‌توانند درباره شکل نظام آینده، برنامه‌های سیاسی و جایگاه رهبری با یکدیگر رقابت کنند، اما در مخالفت با استبداد و ضرورت استقرار نظامی مبتنی بر رأی مردم، اهداف مشترکی داشته باشند.

مسئله اصلی، چگونگی تنظیم رابطه میان این دو جریان است.

در فرهنگ سیاسی دموکراتیک، رقیب الزاماً دشمن نیست. رقابت سیاسی می‌تواند در کنار همکاری بر سر اهداف مشترک ادامه یابد.

اما تحقق چنین رابطه‌ای مستلزم پذیرش قواعدی است که هیچ‌یک از طرفین نتواند به نام همگرایی، استقلال دیگری را نفی کند.

از سوی دیگر، استقلال سیاسی نیز نباید الزاماً به معنای خودداری از هرگونه همکاری باشد.

در اینجا باید میان آلترناتیو سیاسی و نهاد همگرایی ملی تفاوت گذاشت.

آلترناتیو جمهوری‌خواهانه، جریانی سیاسی با هویت و برنامه مشخص است که خواهان استقرار جمهوری پس از پایان جمهوری اسلامی است.

جریان حامی رضا پهلوی نیز دارای ساختار سیاسی و دیدگاه‌های خاص خود درباره رهبری دوران گذار است.

اما نهاد همگرایی ملی الزاماً یک آلترناتیو سوم نیست. چنین نهادی می‌تواند سازوکاری برای هماهنگی نیروهای مستقل باشد، بدون آنکه هویت آنان را از میان ببرد یا پیشاپیش شکل حکومت آینده را تعیین کند.

البته ایجاد چنین نهادی بدون توافق بر سر نمایندگی، اختیارات، تصمیم‌گیری و پاسخگویی ممکن نخواهد بود.

آیا می‌توان همگرایی را به آینده موکول کرد؟

جمهوری‌خواهان مورد گفت‌وگوی من معتقدند در شرایط کنونی راه عملی دیگری برای همگرایی وجود ندارد و باید ابتدا آلترناتیو جمهوری‌خواهانه شکل بگیرد.

این ارزیابی را باید در چارچوب تجربیات و محاسبات سیاسی آنان فهمید.

بااین‌حال، هر استراتژی سیاسی علاوه بر مسیر مطلوب، باید برای شرایطی که فرضیات اولیه تحقق نمی‌یابد نیز پاسخ داشته باشد.

اگر جمهوری‌خواهان نتوانند در زمان مورد انتظار خود به همگرایی و قدرت اجتماعی لازم دست یابند، چه خواهند کرد؟

اگر پس از تشکیل آلترناتیو جمهوری‌خواهانه، جریان رضا پهلوی همچنان حاضر به پذیرش ساختار مشترک نباشد، مرحله بعدی چیست؟

و مهم‌تر از همه، اگر تحولات سیاسی ایران پیش از دستیابی به توافق میان دو جریان شتاب بگیرد، چه سازوکاری برای هماهنگی اقدامات آنان وجود خواهد داشت؟

این پرسش‌ها به معنای نفی ضرورت سازمان‌یابی جمهوری‌خواهان نیست.

همگرایی جمهوری‌خواهان می‌تواند به تقویت تکثر سیاسی و افزایش مشارکت اجتماعی کمک کند. اما مسئله آمادگی برای دوران گذار، موضوعی جداگانه است که نمی‌توان پاسخ به آن را صرفاً به موفقیت احتمالی یک استراتژی در آینده وابسته کرد.

سخن پایانی؛ دعوت به گفت‌وگوی عمومی

هدف از نگارش این مقاله، داوری درباره برتری یک جریان سیاسی بر دیگری نیست، بلکه تلاشی برای روشن شدن راهبردهای موجود در اپوزیسیون و بررسی امکان همکاری میان نیروهایی است که با وجود اختلاف درباره شکل حکومت آینده، در ضرورت گذار از جمهوری اسلامی و استقرار دموکراسی اشتراک نظر دارند.

از این‌رو، مایلم از تیم سیاسی رضا پهلوی و همچنین سازمان‌ها و شخصیت‌های جمهوری‌خواه دعوت کنم دیدگاه خود را درباره مسائل مطرح‌شده در این مقاله به‌صورت علنی بیان کنند.

از تیم سیاسی رضا پهلوی می‌پرسم: آیا برای ایجاد یک نهاد مشترک با حضور جریان‌های مستقل اپوزیسیون، بدون تعیین پیشاپیش رهبری آن، آمادگی دارید؟ آیا همکاری با جمهوری‌خواهان را به معنای پیوستن آنان به ساختار موجود می‌دانید یا تشکیل ساختاری تازه بر پایه توافق و مشارکت متقابل را نیز ممکن می‌شمارید؟

از سازمان‌ها و شخصیت‌های جمهوری‌خواه می‌خواهم پیش از هر چیز، درستی برداشتی را که در این مقاله از تحلیل و استراتژی آنان ارائه کرده‌ام، تأیید یا در صورت لزوم اصلاح کنند. سپس به این پرسش‌ها پاسخ دهند: آیا تشکیل آلترناتیو جمهوری‌خواهانه را مقدمه‌ای برای همگرایی ملی می‌دانند؟ اگر چنین است، چه شرایطی را برای آغاز مذاکره با جریان رضا پهلوی ضروری می‌شمارند؟ و اگر تحولات سیاسی ایران پیش از تحقق این شرایط شتاب بگیرد، چه برنامه‌ای برای همکاری با دیگر نیروهای اپوزیسیون خواهند داشت؟

از هر دو طرف نیز می‌پرسم: آیا می‌توان ضمن حفظ استقلال سیاسی و رقابت بر سر شکل حکومت آینده، بر سر قواعد مشترکی برای مواجهه با شرایط بحرانی و مدیریت دوران گذار توافق کرد؟

امیدوارم پاسخ به این پرسش‌ها به روشن‌تر شدن مواضع، کاهش سوءتفاهم‌ها و گسترش گفت‌وگوی عمومی درباره آینده ایران کمک کند.

مردم ایران حق دارند بدانند جریان‌هایی که مدعی ایفای نقش در آینده کشور هستند، برای همکاری با یکدیگر چه برنامه‌ای دارند و در صورت بروز تحولات پیش‌بینی‌نشده، چگونه با مسئولیت‌های مشترک خود روبه‌رو خواهند شد.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy