Tuesday, Nov 3, 2026

صفحه نخست » آیا مخالفت با پهلوی به‌تنهایی هویت سیاسی می‌سازد؟ امیر جاوید

javid.jpgوقتی پهلوی‌ستیزی جای مبارزه با جمهوری اسلامی را می‌گیرد و مدعیان انقلاب ۵۷ همچنان می‌خواهند برای آینده ایران تصمیم بگیرند

در فضای سیاسی امروز ایران، پدیده‌ای عجیب و تأمل‌برانگیز دیده می‌شود. برخی از چهره‌ها و جریان‌هایی که خود را مخالف جمهوری اسلامی معرفی می‌کنند، چنان سرگرم حمله به شاهزاده رضا پهلوی شده‌اند که گویی مهم‌ترین مشکل کشور نه حکومت جمهوری اسلامی، بلکه حضور سیاسی فرزند محمدرضا شاه پهلوی است. کافی است نوشته‌ها، مصاحبه‌ها و مواضع این افراد را مرور کنیم تا با پرسشی اساسی روبه‌رو شویم: اگر نام پهلوی را از فعالیت سیاسی آنان حذف کنیم، چه اندیشه، برنامه یا دستاورد مستقلی برای ارائه باقی می‌ماند؟

آیا مخالفت با یک چهره سیاسی می‌تواند جایگزین هویت سیاسی شود؟ آیا تکرار دشمنی‌های نیم‌قرن پیش برای کسب اعتبار در جامعه امروز کافی است؟ و آیا کسانی که هنوز در فضای فکری انقلاب ۱۳۵۷ زندگی می‌کنند، واقعاً تحولات جامعه ایران و خواسته‌های نسل جدید را درک کرده‌اند؟

این پرسش‌ها اهمیت دارند، زیرا آینده ایران را نمی‌توان به میدان ادامه اختلافات سیاسی نسل گذشته تبدیل کرد.

وقتی جمهوری اسلامی از مرکز توجه خارج می‌شود

جمهوری اسلامی همچنان قدرت سیاسی، دستگاه قضایی، نهادهای امنیتی و منابع حکومتی کشور را در اختیار دارد. مسئولیت تصمیمات حکومتی، محدودیت‌های سیاسی و نقض حقوق شهروندان نیز متوجه همین ساختار قدرت است.

با این حال، در بخشی از مناقشات اپوزیسیون، رقابت با شاهزاده رضا پهلوی چنان برجسته می‌شود که بررسی عملکرد حکومت به حاشیه می‌رود.

این جابه‌جایی اولویت، پرسشی جدی درباره راهبرد سیاسی ایجاد می‌کند. جریانی که بخش عمده انرژی خود را صرف مخالفت با یک چهره اپوزیسیون می‌کند، باید توضیح دهد این فعالیت چه ارتباطی با اهداف اعلام‌شده‌اش دارد.

اگر با نقش شاهزاده رضا پهلوی در دوران گذار مخالف است، چه سازوکار جایگزینی پیشنهاد می‌کند؟ اگر برنامه‌های ایشان را نمی‌پذیرد، کدام بخش را ناکارآمد می‌داند و چه طرحی به جای آن دارد؟

مخالفت سیاسی زمانی معنا پیدا می‌کند که به روشن‌تر شدن انتخاب‌های جامعه کمک کند. در غیر این صورت، به رقابتی فرسایشی تبدیل می‌شود که در آن نفی رقیب بر ارائه راه‌حل غلبه دارد.

جریانی که می‌خواهد در آینده کشور نقش داشته باشد، باید بتواند هویت خود را مستقل از نام و موقعیت رقیبانش تعریف کند.

پنجاه‌وهفتی‌ها؛ پیش از نسخه‌پیچی، پاسخ‌گوی گذشته باشید

بخشی از پهلوی‌ستیزی امروز ریشه در جریان‌های سیاسی و فکری انقلاب ۱۳۵۷ دارد. چهره‌هایی که مخالفت با حکومت محمدرضا شاه پهلوی، بخشی تعیین‌کننده از هویت سیاسی آنان بود، اکنون نیز در مناقشات مربوط به شاهزاده رضا پهلوی حضور دارند.

اما میان سال ۵۷ و امروز، نزدیک به نیم‌قرن تجربه تاریخی قرار گرفته است؛ تجربه‌ای که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

نیروهای مذهبی، گروه‌های چپ، ملی‌گرایان و بخش‌هایی از روشنفکران در مخالفت با نظام پادشاهی فعالیت کردند. آنان اهداف یکسانی نداشتند، اما در تغییر حکومت نقش ایفا کردند. نتیجه انقلاب، استقرار جمهوری اسلامی و شکل‌گیری ساختاری بود که بسیاری از همان نیروهای انقلابی را نیز از صحنه قدرت کنار زد.

پرسش اساسی از کسانی که هنوز از تصمیمات سیاسی آن دوران دفاع می‌کنند این است: چگونه مسئله سرنگونی حکومت بر شناخت ماهیت نظام جایگزین پیشی گرفت؟

چرا خطر تمرکز قدرت در دست روحانیت، جایگاه حقوق فردی و سرنوشت آزادی‌های سیاسی به‌اندازه کافی در مرکز برنامه‌ریزی قرار نگرفت؟

و چرا برخی از فعالان آن دوران، پس از مشاهده پیامدهای انقلاب، همچنان بیشتر درگیر دشمنی تاریخی با پهلوی هستند تا بررسی خطاهای فکری خود؟

سابقه مبارزه، مسئولیت تاریخی را از میان نمی‌برد. کسی که روزگاری مدعی هدایت سیاسی جامعه بوده، امروز نیز باید درباره نتایج تصمیمات خود پاسخ دهد.

مسئولیت کسانی که تصمیم گرفتند و کسانی که سکوت کردند

در بررسی انقلاب ۵۷، مسئولیت را نمی‌توان تنها به چند رهبر مذهبی یا سازمان سیاسی محدود کرد. رفتار اجتماعی بخش‌های مختلف جامعه نیز در شکل‌گیری تحولات تاریخی اهمیت دارد.

برخی فعالانه برای تغییر حکومت تلاش کردند. گروه‌هایی به شعارهای انقلابی پیوستند، بی‌آنکه تصویر روشنی از ساختار آینده داشته باشند. عده‌ای نیز در برابر تحولات موضع آشکاری نگرفتند.

البته سکوت شهروندان در شرایط سیاسی پرتنش همیشه معنای یکسانی ندارد. اما بررسی نقش بی‌تفاوتی، اعتماد بدون پرسش و واگذاری تصمیمات بزرگ به رهبران سیاسی، بخشی ضروری از شناخت آن دوران است.

مسئولیت سنگین‌تر بر عهده کسانی بود که ادعای آگاهی و پیشگامی داشتند. روشنفکری که جامعه را به تغییر بنیادی دعوت می‌کند، باید بتواند درباره پیامدهای آن نیز توضیح دهد.

انقلاب ۵۷ نشان داد که وعده‌های بزرگ، بدون تضمین‌های حقوقی و نهادی، برای حفاظت از آزادی کافی نیستند.

همین تجربه، امروز اهمیت پرسشگری درباره برنامه‌های سیاسی و حدود قدرت رهبران آینده را آشکارتر می‌کند.

تفاوت نسل امروز؛ تجربه به جای وعده

نسل جوان امروز ایران در شرایطی متفاوت از نسل انقلاب رشد کرده است. برای بسیاری از جوانان، جمهوری اسلامی نه یک احتمال سیاسی ناشناخته، بلکه واقعیتی تجربه‌شده در زندگی روزمره است.

آنان پیامدهای تصمیمات حکومتی را در تحصیل، اشتغال، زندگی شخصی، مهاجرت و ارتباط با جهان مشاهده کرده‌اند. محدودیت‌های اجتماعی و مشکلات اقتصادی برایشان موضوعاتی انتزاعی نیستند.

اعتراضات سال‌های ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ و جنبش زن، زندگی، آزادی در سال ۱۴۰۱ نیز نشان دادند که کنش سیاسی در ایران به سازمان‌های سنتی و چهره‌های شناخته‌شده محدود نیست.

زنان، جوانان و گروه‌های مختلف اجتماعی در این تحولات حضور داشتند و شکل‌های تازه‌ای از مشارکت و اعتراض را به نمایش گذاشتند.

تفاوت مهم امروز، وجود تجربه تاریخی جمهوری اسلامی در حافظه جامعه است. شهروندان می‌توانند وعده‌های سیاسی تازه را با پیامدهای وعده‌های گذشته مقایسه کنند.

از همین رو، پرسش درباره حکومت جایگزین اهمیت ویژه‌ای دارد. چه نهادی قدرت را محدود خواهد کرد؟ حقوق مخالفان چگونه تضمین می‌شود؟ چه سازوکاری مانع تمرکز دوباره قدرت خواهد شد؟

این پرسش‌ها نشان می‌دهند که آگاهی سیاسی تنها به مخالفت با حکومت موجود محدود نمی‌شود؛ شناخت خطرات دوران پس از تغییر نیز بخشی از آن است.

چرا شاهزاده رضا پهلوی با همه جریان‌ها ائتلاف نمی‌کند؟

یکی از اختلافات مهم در اپوزیسیون، موضوع همکاری سیاسی و حدود ائتلاف با شاهزاده رضا پهلوی است.

ایشان در مواضع اعلام‌شده خود بر تمامیت ارضی ایران، جدایی دین از حکومت، آزادی‌های فردی، برابری شهروندان و حق مردم برای تعیین شکل حکومت آینده تأکید کرده‌اند.

در نشست خبری فوریه ۲۰۲۶ در مونیخ نیز اعلام کردند که جریان‌هایی مانند مجاهدین خلق، اصلاح‌طلبان حکومتی و گروه‌های جدایی‌طلب را بخشی از ائتلاف مورد نظر خود نمی‌دانند.

این موضع نشان‌دهنده تفاوت میان مخالفت مشترک با جمهوری اسلامی و توافق بر سر اصول همکاری سیاسی است.

تجربه انقلاب ۵۷ نیز اهمیت همین تفاوت را یادآوری می‌کند. اتحاد برای برکناری یک حکومت، بدون توافق درباره قواعد سیاسی آینده، می‌تواند اختلافات عمیقی را پس از تغییر قدرت آشکار کند.

بنابراین بحث همکاری ملی تنها به گرد هم آوردن نام‌ها و سازمان‌ها محدود نیست. اصول مشترک، حدود اختیارات، شفافیت تصمیم‌گیری و حقوق مخالفان نیز باید مشخص باشند.

آیا پهلوی‌ستیزی می‌تواند خلأ برنامه سیاسی را پنهان کند؟

برای جریان‌هایی که مخالفت با پهلوی بخش مهمی از هویت تاریخی آنان بوده، بازنگری در این موضع می‌تواند دشوار باشد. زیرا چنین بازنگری‌ای ممکن است مستلزم بررسی دوباره روایت چند دهه فعالیت سیاسی باشد.

اما سیاست امروز ایران را نمی‌توان تنها بر اساس وفاداری به مواضع گذشته اداره کرد.

جریانی که با شاهزاده رضا پهلوی اختلاف دارد، باید بتواند درباره اقتصاد، بازسازی نهادهای کشور، استقلال دستگاه قضایی، روابط خارجی و مدیریت دوران گذار برنامه مشخصی ارائه کند.

اگر چنین برنامه‌ای وجود ندارد، تکرار مخالفت با پهلوی آن خلأ را جبران نمی‌کند.

همچنین ادعای نمایندگی مردم باید با شواهد روشن همراه باشد. هیچ سازمان یا شخصیت سیاسی نمی‌تواند صرفاً بر اساس سابقه مبارزه، خود را سخنگوی نسل جدید معرفی کند.

اعتبار سیاسی باید در رقابت آزاد اندیشه‌ها و برنامه‌ها شکل بگیرد، نه در انحصار ادعایی تجربه تاریخی.

نسل انقلاب و پایان ادعای قیمومیت سیاسی

هیچ نسل سیاسی مجموعه‌ای یکدست نیست. در میان کسانی که انقلاب ۵۷ را تجربه کرده‌اند، افرادی وجود دارند که به بازنگری در گذشته رسیده‌اند و کسانی نیز همچنان از مواضع پیشین خود دفاع می‌کنند.

موضوع نقد، سن و سال آنان نیست؛ مسئله اصرار بر شیوه‌های فکری‌ای است که پس از چند دهه همچنان تغییر نکرده‌اند.

کسانی که می‌خواهند در آینده ایران نقش داشته باشند، باید نشان دهند چه درس‌هایی از تاریخ گرفته‌اند و چگونه می‌توانند به مسائل امروز پاسخ دهند.

نسل جوان نیز حق دارد مسیر سیاسی مستقل خود را انتخاب کند. هیچ تعهدی ندارد اختلافات قدیمی سازمان‌ها یا شخصیت‌های سیاسی را به ارث ببرد.

تجربه گذشتگان زمانی ارزشمند است که به شناخت بهتر آینده کمک کند، نه آنکه به ادعای حق دائمی رهبری تبدیل شود.

هیچ‌کس نمی‌تواند به استناد مشارکت در انقلاب ۵۷، برای نسل‌هایی که در آن انقلاب نقشی نداشته‌اند حق تصمیم‌گیری ویژه مطالبه کند.

سخن پایانی؛ هویت سیاسی را با دشمنی نمی‌سازند

پس از نزدیک به نیم‌قرن حکومت جمهوری اسلامی، مسئله اصلی ایران همچنان ساختار قدرت، حقوق شهروندان و آینده سیاسی کشور است.

جریان‌هایی که بخش عمده فعالیت خود را به مخالفت با شاهزاده رضا پهلوی اختصاص می‌دهند، باید توضیح دهند در کنار این مخالفت چه برنامه مستقلی دارند و چگونه می‌خواهند به مسائل واقعی جامعه پاسخ دهند.

چهره‌های سیاسی نسل انقلاب ۵۷ نیز باید درباره گذشته خود پاسخ‌گو باشند. تجربه تاریخی زمانی اعتبار می‌آورد که با توانایی نقد اشتباهات و ارائه راه‌حل‌های تازه همراه باشد.

ایران آینده به رقابت برنامه‌ها، نهادهای پاسخ‌گو و مشارکت آزاد شهروندان نیاز دارد. هیچ جریان سیاسی، صرف‌نظر از سابقه یا محبوبیتش، نمی‌تواند خود را مالک آینده کشور بداند.

مخالفت با پهلوی حق سیاسی است، اما هویت سیاسی کافی نیست. همان‌طور که مشارکت در انقلاب ۵۷، مجوز دائمی برای تعیین سرنوشت نسل‌های بعدی نیست.

پرسش نهایی از مدعیان سیاست امروز روشن است: اگر مخالفت با پهلوی را کنار بگذارید، چه طرحی برای ایران باقی می‌ماند؟

پاسخ به این پرسش، بیش از تکرار دشمنی‌های تاریخی، جایگاه واقعی هر جریان را در سیاست امروز نشان خواهد داد.

امیر جاوید، فعال سیاسی از ترکیه



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy